درس بعد

نماز جمعه

درس قبل

نماز جمعه

درس بعد

درس قبل

موضوع: نماز جمعه ۲


تاریخ جلسه : ۱۴۰۵/۷/۷


شماره جلسه : ۱۰

PDF درس صوت درس
چکیده درس
  • روایات نماز جمعه در قریه

  • روایت فضل بن عبدالملک

  • موثقه ابن بکیر

  • احتمالات در وجه صدور روایات

  • احتمال اول: ارتکاز راوی بر عدم وجوب یا حرمت نماز جمعه در قرایا

  • احتمال دوم: سؤال راوی از باب جواز اقامه جمعه در فرض عدم حضور منصوب از سوی امام

  • بررسی مدلول روایات

  • موضوع روایت ابن‌بکیر؛ نماز ظهر جمعه به جماعت

  • استظهار مرحوم بروجردی از روایت محمد بن مسلم

  • استظهار طرفداران حکم وجوب تعیینی

  • احتمالات در مراد از «مَن یَخطُب»

  • احتمال نخست: کسی که صلاحیت ایراد خطبه دارد

  • احتمال دوم: کسی است که بالفعل بتواند خطبه را ایراد کند

  • احتمال سوم: شخصی که عهده‌دار و مسئول اقامه خطبه و نماز جمعه است

  • استدلال به روایت طبق هر یک از احتمالات

  • غالبی بودن قید در روایت

  • پاورقی

  • منابع

دیگر جلسات
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحيمْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ


روایات نماز جمعه در قریه
بحث در روایاتی است که ممکن است از آنها استفاده شود ائمه علیهم السلام اذن عامی برای اقامه نماز جمعه صادر کرده‌اند؛ به این معنا که اگر در محلی امام معصوم علیه السلام یا شخص منصوب از جانب او نماز جمعه را اقامه نکند، خود شیعیان بتوانند نماز جمعه را برپا کنند. علاوه بر صحیحه محمد بن مسلم، دو روایت دیگر با این موضوع وجود دارد.

روایت فضل بن عبدالملک
روایت دوم، روایت فضل بن عبدالملک است که در همان باب سوم از ابواب نماز جمعه نقل شده است.

عَنْهُ‌ عَنْ‌ فَضَالَةَ‌ عَنْ‌ أَبَانِ‌ بْنِ‌ عُثْمَانَ‌ عَنِ‌ اَلْفَضْلِ‌ بْنِ‌ عَبْدِ الْمَلِكِ‌ قَالَ‌ سَمِعْتُ‌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ‌ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ يَقُولُ‌: إِذَا كَانَ‌ قَوْمٌ‌ فِي قَرْيَةٍ‌ صَلَّوُا الْجُمُعَةَ‌ أَرْبَعَ‌ رَكَعَاتٍ‌ فَإِنْ‌ كَانَ‌ لَهُمْ‌ مَنْ‌ يَخْطُبُ‌ بِهِمْ‌ جَمَّعُوا إِذَا كَانُوا خَمْسَ‌ نَفَرٍ وَ إِنَّمَا جُعِلَتْ‌ رَكْعَتَيْنِ‌ لِمَكَانِ‌ الْخُطْبَتَيْنِ.[1]‌

سند روایت از حسین بن سعید اهوازی، فضالة، ابان بن عثمان و فضل بن عبدالملک، معروف به ابوالعباس بقباق کوفی، نقل شده است و فضل بن عبدالملک از راویان مورد وثوق است.

امام صادق علیه السلام در این روایت درباره گروهی که در یک قریه هستند می‌فرماید که نماز ظهر روز جمعه را چهار رکعت بخوانند. سپس می‌فرماید اگر شخصی داشته باشند که برای آنان خطبه بخواند و تعداد آنان به پنج نفر برسد، نماز جمعه را اقامه کنند. در ادامه نیز علت دو رکعت بودن نماز جمعه را بیان می‌کند و آن را به وجود دو خطبه مرتبط می‌داند؛ به این معنا که دو خطبه در حکم دو رکعت نماز قرار داده شده است.

بر اساس این روایت، در فرضی که اهل قریه شخصی برای ایراد خطبه نداشته باشند، وظیفه آنان اقامه نماز ظهر چهار رکعتی است؛ اما اگر شخصی که بتواند خطبه بخواند وجود داشته باشد و تعداد افراد نیز به پنج نفر برسد، باید نماز جمعه را اقامه کنند.

موثقه ابن بکیر
روایت سوم، موثقه ابن بکیر است که در بابی از وسائل درباره جواز اقامه نماز ظهر به جماعت در فرض تعذر نماز جمعه نقل شده است.

مُحَمَّدُ بْنُ‌ الْحَسَنِ‌ بِإِسْنَادِهِ‌ عَنِ‌ اَلْحُسَيْنِ‌ بْنِ‌ سَعِيدٍ عَنْ‌ صَفْوَانَ‌ عَنْ‌ عَبْدِ اللَّهِ‌ بْنِ‌ بُكَيْرٍ قَالَ‌: سَأَلْتُ‌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ‌ عَلَيْهِ‌ السَّلاَمُ‌ عَنْ‌ قَوْمٍ‌ فِي قَرْيَةٍ‌ لَيْسَ‌ لَهُمْ‌ مَنْ‌ يُجَمِّعُ‌ بِهِمْ‌ أَ يُصَلُّونَ‌ الظُّهْرَ يَوْمَ‌ الْجُمُعَةِ‌ فِي جَمَاعَةٍ‌ قَالَ‌ نَعَمْ‌ إِذَا لَمْ‌ يَخَافُوا.[2]

ابن بکیر از امام صادق علیه السلام درباره گروهی از مردم در یک قریه سؤال می‌کند که شخصی برای اقامه نماز جمعه و ایراد خطبه در میان آنان وجود ندارد. سؤال این است که آیا این افراد می‌توانند در روز جمعه نماز ظهر را به جماعت اقامه کنند؟ امام علیه السلام در پاسخ می‌فرماید: بله، در صورتی که خوفی نداشته باشند.

بنابراین، موضوع این سه روایت اخیر، اقامه نماز جمعه در قریه است. در هر سه روایت، فرض قریه مطرح شده و میان وجود یا عدم وجود شخصی که بتواند خطبه را ایراد کند، تفاوت گذاشته شده است. ازاین‌رو، باید بررسی شود که آیا می‌توان از مجموعه این روایات استفاده کرد که در فرض نبودن امام معصوم یا منصوب او، صرف وجود شرایطی مانند حضور خطیب و رسیدن تعداد افراد به حد مقرر، برای وجوب یا جواز اقامه نماز جمعه کافی است یا خیر.

احتمالات در وجه صدور روایات
احتمال اول: ارتکاز راوی بر عدم وجوب یا حرمت نماز جمعه در قرایا

برای فهم مفاد این روایات، نخست باید به فضای صدور آنها توجه کرد. یکی از احتمالات آن است که سؤال راوی با توجه به یک ارتکاز موجود درباره عدم وجوب یا حتی عدم جواز اقامه نماز جمعه در قریه مطرح شده باشد.

در میان فقهای اهل سنت، دیدگاهی وجود داشته است که وجوب یا اقامه نماز جمعه را به امصار و مدائن اختصاص می‌داده و این دیدگاه به ابوحنیفه و محمد بن حسن نیز نسبت داده شده است.با توجه به وجود چنین دیدگاهی در فضای فقهی آن زمان، بعید نیست سؤال راویان از ائمه علیهم السلام درباره وضعیت شیعیانی بوده باشد که در قریه‌ها زندگی می‌کردند.[3]

بر این اساس، ذکر «قریه» در این روایات ممکن است ناظر به همین فضای فقهی و محل ابتلای خاص باشد و روایت درصدد بیان حکم نماز جمعه برای اهل قریه صادر شده باشد، نه اینکه قریه صرفاً به عنوان یک مثال برای محل فقدان امام یا منصوب او ذکر شده باشد.[4]

احتمال دوم: سؤال راوی از باب جواز اقامه جمعه در فرض عدم حضور منصوب از سوی امام
احتمال دوم آن است که سؤال راوی ناظر به فرضی باشد که در یک قریه، امام معصوم علیه السلام حضور ندارد و شخص منصوب از سوی امام نیز برای اقامه نماز جمعه وجود ندارد. با توجه به اینکه غالباً در قریه‌ها چنین شخصی حضور نداشته است، راوی از امام علیه السلام سؤال می‌کند که در چنین فرضی آیا مردم می‌توانند نماز جمعه را به جماعت اقامه کنند و امام علیه السلام در پاسخ، اصل اقامه نماز جمعه را تأیید می‌کند. سپس می‌فرماید اگر کسی برای ایراد خطبه وجود نداشته باشد، چهار رکعت نماز بخوانند.

برخی فقها، از جمله آقای حائری و صاحب حدائق که قائل به وجوب تعیینی نماز جمعه در زمان غیبت هستند، برای اثبات وجوب تعیینی به همین روایت استدلال کرده‌اند. محور استدلال آنان، مفهوم شرطی جمله «اذا لم یکن من یخطب» است. بر اساس این استدلال، روایت می‌گوید در صورت نبودن شخصی که بتواند خطبه را ایراد کند، وظیفه مردم خواندن نماز ظهر چهار رکعتی است؛ بنابراین، مفهوم آن این خواهد بود که اگر شخصی برای ایراد خطبه وجود داشته باشد، باید نماز جمعه اقامه شود.

در این استظهار، میان خطیبی که از سوی امام معصوم علیه السلام منصوب شده باشد و شخص دیگری که صرفاً توانایی ایراد خطبه داشته باشد، تفاوتی گذاشته نمی‌شود. به تعبیر دیگر، وجود شخصی که بتواند خطبه را ایراد کند، برای انتقال وظیفه از نماز ظهر چهار رکعتی به نماز جمعه کافی دانسته می‌شود و لازم نیست این شخص منصوب از سوی امام باشد.

روایت فضل بن عبدالملک نیز می‌تواند مؤید همین برداشت باشد؛ زیرا در آن، پس از بیان حکم نماز چهار رکعتی در فرض خاص، می‌فرماید اگر برای آنان کسی وجود داشته باشد که خطبه بخواند، نماز جمعه را اقامه کنند. بر این اساس، این روایت در واقع می‌تواند به منزله توضیح و بیان مفهوم همان صحیحه محمد بن مسلم تلقی شود.

بنابراین، بر اساس این احتمال، موضوع سؤال در روایات قریه، خصوص قریه نیست؛ بلکه مسئله اصلی، امکان اقامه نماز جمعه در فرض عدم حضور امام معصوم یا منصوب از سوی او است. پاسخ ائمه علیهم السلام نیز بر اساس این برداشت، جواز یا بلکه وجوب اقامه نماز جمعه را در صورت وجود شخصی که توانایی ایراد خطبه دارد، اثبات می‌کند.

بررسی مدلول روایات
موضوع روایت ابن‌بکیر؛ نماز ظهر جمعه به جماعت

 روایت ابن بکیر اساساً ناظر به اقامه نماز جمعه نیست، بلکه درباره خواندن نماز ظهر روز جمعه به جماعت سؤال شده است. راوی درباره گروهی از مردم یک قریه که کسی برای اقامه جمعه و ایراد خطبه ندارند، می‌پرسد که آیا می‌توانند نماز ظهر روز جمعه را به جماعت بخوانند یا خیر. امام علیه السلام در پاسخ، اصل این امر را در صورت نبود خوف تأیید می‌کند.

در میان فقهای اهل سنت درباره اقامه نماز ظهر به جماعت در روز جمعه اختلاف وجود داشته است. ابوحنیفه در شهر، اقامه جماعت ظهر را مکروه می‌دانسته و در برخی نقل‌ها، چنین دیدگاهی به مالک نیز نسبت داده شده است. همچنین در برخی منابع، میان اقامه این نماز در مسجدی که نماز جمعه در آن برگزار شده و مکان‌های دیگر تفصیل داده شده است. ازاین‌رو، ممکن است قید «اذا لم یخافوا» در روایت ابن‌بکیر، ناظر به ملاحظات اجتماعی و تقیه‌ای ناشی از چنین اختلافاتی بوده باشد.

بر این اساس، روایت ابن‌بکیر ارتباطی با مسئله جواز یا وجوب اقامه نماز جمعه در فرض نبودن امام معصوم یا منصوب از سوی امام ندارد. موضوع روایت آن است که در فرضی که نماز جمعه به هر علتی اقامه نمی‌شود و مردم در روز جمعه باید نماز ظهر را به‌جا آورند، آیا می‌توانند آن را به جماعت اقامه کنند یا خیر.

 بنابراین نمی‌توان این روایت را در شمار ادله‌ای قرار داد که برای اثبات اقامه نماز جمعه در عصر غیبت، بدون حضور امام یا منصوب از سوی او، به آن استدلال شده است.

استظهار مرحوم بروجردی از روایت محمد بن مسلم
مرحوم آقای بروجردی درباره روایت محمد بن مسلم، پس از بیان استدلالی که پیش‌تر از ایشان نقل شد، احتمال دیگری را نیز مطرح می‌کنند. ایشان می‌فرمایند بعید نیست مفاد روایت محمد بن مسلم همان مفاد روایت ابن‌بکیر باشد؛ به این معنا که هرچند در سؤال راوی آمده است: «هَلْ يُصَلُّونَ الْجُمُعَةَ جَمَاعَةً؟» اما مقصود از «الجمعة» نماز ظهر روز جمعه باشد، نه نماز جمعه اصطلاحی. البته ایشان این مطلب را در حد احتمال مطرح می‌کنند.

در تأیید این استظهار می‌توان به این نکته توجه کرد که سؤال از اینکه نماز جمعه باید به جماعت خوانده شود یا خیر، سؤال چندان قابل توجیهی نیست؛ زیرا جماعت از شرایط انعقاد نماز جمعه است و این امر هم در فقه شیعه و هم در فقه اهل سنت امری مسلم است. بنابراین، بعید است محمد بن مسلم با جایگاه علمی و آشنایی گسترده‌ای که با احکام اهل‌بیت علیهم السلام داشته است، از امام علیه السلام درباره اصل لزوم جماعت در نماز جمعه سؤال کرده باشد.

بر این اساس، می‌توان گفت مقصود راوی از «هَلْ يُصَلُّونَ الْجُمُعَةَ جَمَاعَةً؟» این است که آیا می‌توانند نماز ظهر روز جمعه را به جماعت اقامه کنند. در این صورت، پاسخ امام علیه السلام نیز کاملاً با این معنا سازگار خواهد بود: «نَعَمْ»؛ یعنی می‌توانند نماز ظهر را به جماعت بخوانند، و سپس حضرت توضیح می‌دهند که اگر کسی برای ایراد خطبه وجود نداشته باشد، چهار رکعت نماز بخوانند.

با این حال، این استظهار مرحوم بروجردی با استدلال مرحوم حائری و صاحب حدائق تفاوت اساسی دارد.

استظهار طرفداران حکم وجوب تعیینی
مرحوم حائری و صاحب حدائق، با حفظ ظاهر روایت، «الجمعة» را به معنای نماز جمعه می‌گیرند و از آن برای اثبات وجوب تعیینی نماز جمعه استفاده می‌کنند. بر اساس استظهار مرحوم حائری، روایت می‌گوید اگر کسی برای ایراد خطبه وجود نداشته باشد، نماز چهار رکعتی خوانده شود؛ بنابراین، مفهوم آن این است که اگر شخصی برای ایراد خطبه وجود داشته باشد، نماز جمعه باید اقامه شود.

در این استدلال، «مَن یَخطُب» اعم از امام معصوم علیه السلام و شخص منصوب از سوی ایشان در نظر گرفته می‌شود؛ یعنی روایت میان خطیب منصوب و غیرمنصوب تفاوتی نگذاشته است. از سوی دیگر، برای اثبات اینکه این حکم اختصاصی به قریه ندارد نیز از قریه الغای خصوصیت می‌شود؛ زیرا قریه خصوصیتی در حکم ندارد و ذکر آن صرفاً به دلیل مورد ابتلا بودن چنین شرایطی است. همچنین از حضور امام معصوم علیه السلام نیز الغای خصوصیت صورت می‌گیرد و نتیجه گرفته می‌شود که در هر موردی که امام معصوم یا منصوب از سوی او حضور نداشته باشد، چنانچه شخصی بتواند خطبه را اقامه کند و شرایط دیگر، از جمله عدد لازم، وجود داشته باشد، نماز جمعه باید اقامه شود.[5]

بنابراین، استدلال مرحوم حائری و صاحب حدائق بر چند مقدمه استوار است، نخست، اینکه «الجمعة» در روایت به معنای نماز جمعه باشد؛ دوم، اینکه «إِذَا لَمْ يَكُنْ مَنْ يَخْطُبُ» مفهوم داشته باشد؛ به این معنا که از نبودن خطیب، وجود خطیب و لزوم اقامه نماز جمعه استفاده شود؛ و سوم، اینکه از خصوصیت قریه و نیز از خصوصیت حضور امام یا منصوب از سوی او الغای خصوصیت شود.

احتمالات در مراد از «مَن یَخطُب»
مرحوم آقای بروجردی در ادامه بحث، درباره عبارت «إِذَا لَمْ يَكُنْ مَنْ يَخْطُبُ» نکته مهمی را مطرح می‌کنند. به نظر ایشان، این قید از قبیل قیودی است که وارد مورد غالب شده است و ازاین‌رو مفهوم ندارد. توضیح آنکه در غالب قریه‌ها شخصی که عهده‌دار ایراد خطبه باشد وجود نداشته است؛ بنابراین، امام علیه السلام با توجه به وضعیت غالب قریه‌ها می‌فرمایند: اگر کسی که خطبه ایراد کند وجود نداشت، نماز ظهر را چهار رکعت بخوانند. در چنین فرضی، ذکر «مَن یَخطُب» صرفاً بیان وضعیت غالب است و نمی‌توان از انتفای آن، وجود مفهوم و لزوم نماز جمعه در فرض وجود خطیب را استفاده کرد.

برای روشن شدن ظهور روایت، باید مراد از «مَن یَخطُب» نیز مشخص شود. در مجموع، سه احتمال درباره این تعبیر می‌توان مطرح کرد:

احتمال نخست: کسی که صلاحیت ایراد خطبه دارد
بر اساس این احتمال، «مَن یَخطُب» به معنای شخصی است که قابلیت ایراد خطبه را داشته باشد، هرچند بالفعل عهده‌دار این کار نباشد. این احتمال قابل پذیرش نیست؛ زیرا ذکر چنین قیدی لغو خواهد بود. در هر قریه‌ای که نماز جماعت تشکیل می‌شود، دست‌کم شخصی که امامت جماعت را بر عهده می‌گیرد، می‌تواند بالقوه صلاحیت ایراد خطبه را پیدا کند. بنابراین، اگر صرف صلاحیت و قابلیت مراد باشد، ذکر آن در روایت اثر روشنی در حکم نخواهد داشت.

مرحوم آقای خویی نیز در همین زمینه نکته‌ای قابل توجه مطرح کرده‌اند. اگر مراد از «مَن یَخطُب» صرف صلاحیت ایراد خطبه باشد، بر مبنای کسانی که نماز جمعه را در عصر غیبت واجب تعیینی می‌دانند، باید تحصیل این صلاحیت نیز لازم باشد؛ زیرا وقتی نماز جمعه واجب تعیینی باشد، تحصیل مقدمات آن نیز در حد لازم واجب خواهد بود. در نتیجه، باید شخصی که عهده‌دار امامت جماعت است، به فراگیری خطبه اقدام کند تا بتواند نماز جمعه را اقامه کند. لازمه این مبنا آن است که اگر شخصی با وجود امکان یادگیری، خطبه را فرا نگیرد، ترک این وظیفه برای او قابل مؤاخذه باشد. در حالی که چنین لازمه‌ای مورد التزام قائلان به وجوب تعیینی نماز جمعه نیست. بنابراین، نمی‌توان «مَن یَخطُب» را صرفاً به معنای کسی دانست که شأنیت و قابلیت ایراد خطبه دارد.[6]

احتمال دوم: کسی است که بالفعل بتواند خطبه را ایراد کند
بر اساس این احتمال، «مَن یَخطُب» به معنای شخصی است که اگر از او خواسته شود، بالفعل توانایی ایراد خطبه را دارد و برای انجام آن نیازمند تحصیل مقدمات و یادگیری ابتدایی نیست. برای مثال، شخصی که ساختار و محتوای خطبه را می‌داند و می‌تواند حمد و ثنای الهی و توصیه به تقوا را در قالب خطبه بیان کند، بالفعل توانایی ایراد خطبه دارد؛ هرچند ممکن است تا آن زمان مسئول اقامه نماز جمعه نبوده باشد.

این معنا با معنای نخست تفاوت دارد؛ زیرا در معنای نخست، صرف قابلیت و امکان تحصیل این توانایی کافی است، اما در اینجا شخص باید بالفعل توانایی ایراد خطبه را داشته باشد.

با این حال، حتی بر اساس این احتمال نیز «مَن یَخطُب» اعم از شخص منصوب و غیرمنصوب خواهد بود؛ یعنی ممکن است شخصی بالفعل توانایی ایراد خطبه داشته باشد، ولی از سوی امام معصوم علیه السلام برای اقامه نماز جمعه منصوب نشده باشد. بنابراین، اگر این معنا پذیرفته شود، از تعبیر «مَن یَخطُب» نمی‌توان به‌خودی‌خود نصب از سوی امام علیه السلام را استفاده کرد.

احتمال سوم: شخصی که عهده‌دار و مسئول اقامه خطبه و نماز جمعه است
بر اساس این احتمال، «مَن یَخطُب» صرفاً عنوانی برای کسی نیست که قابلیت یا حتی توانایی بالفعل ایراد خطبه دارد، بلکه عنوانی است برای شخصی که مسئولیت اقامه خطبه و نماز جمعه بر عهده او قرار گرفته است. در این صورت، تعبیر «مَن یَخطُب» می‌تواند عنوانی مشیر به شخص معین و مسئول اقامه نماز جمعه باشد.

برای تقریب این معنا می‌توان به عرف جاری در تعیین مسئولیت‌ها توجه کرد. برای نمونه، هنگامی که گفته می‌شود فلانی «عاقد» است، مقصود صرفاً کسی نیست که توانایی خواندن صیغه عقد را دارد یا حتی بالفعل می‌تواند آن را بخواند، بلکه مراد شخصی است که عهده‌دار انجام این کار شده است. به همین ترتیب، «مَن یَخطُب» نیز می‌تواند عنوانی برای کسی باشد که مسئولیت اقامه خطبه و نماز جمعه را بر عهده دارد.

در چنین صورتی، مسئله نصب اهمیت پیدا می‌کند؛ زیرا اگر اقامه نماز جمعه از اموری باشد که در عصر حضور بر عهده شخصی قرار می‌گیرد که از سوی امام معصوم علیه السلام تعیین شده است، «مَن یَخطُب» نیز می‌تواند به چنین شخصی اشاره داشته باشد. بنابراین، مقصود از وجود «مَن یَخطُب» این نیست که صرفاً شخصی در میان مردم وجود داشته باشد که بتواند خطبه بخواند، بلکه مقصود وجود شخصی است که برای اقامه خطبه و نماز جمعه تعیین و مسئول شده است.

استدلال به روایت طبق هر یک از احتمالات
مرحوم آقای بروجردی در توضیح این معنا، به این نکته توجه می‌دهند که مخاطبان این روایات، مانند محمد بن مسلم و ابن‌بکیر، با توجه به سیره و ارتکاز موجود، می‌دانستند که اقامه نماز جمعه و ایراد خطبه بر عهده اشخاص معینی قرار می‌گیرد. بنابراین، تعبیر «مَن یَخطُب» در چنین فضای ذهنی، به شخصی منصرف می‌شود که مسئولیت اقامه خطبه بر عهده او قرار گرفته است، نه هر شخصی که صرفاً توانایی ایراد خطبه داشته باشد.[7]

ازاین‌رو، اگر «مَن یَخطُب» را به این معنا بگیریم، استدلال مرحوم حائری و صاحب حدائق بر اساس این روایت با مشکل مواجه خواهد شد. زیرا ایشان برای اثبات وجوب تعیینی نماز جمعه، «مَن یَخطُب» را اعم از امام معصوم علیه السلام یا منصوب از سوی ایشان می‌دانند و معتقدند هرگاه شخصی توانایی ایراد خطبه داشته باشد، نماز جمعه باید اقامه شود. اما اگر «مَن یَخطُب» عنوانی برای شخص مسئول اقامه نماز جمعه باشد، وجود صرف یک خطیب کافی نیست؛ بلکه باید شخصی که این مسئولیت را بر عهده دارد وجود داشته باشد و در فضای فقه شیعه، این مسئولیت می‌تواند به شخص منصوب از سوی امام معصوم علیه السلام بازگردد.

بر این اساس، اگر روایت را چنین معنا کنیم، مفاد آن این خواهد بود که اگر شخصی که مسئولیت اقامه خطبه و نماز جمعه را بر عهده دارد وجود داشته باشد، نماز جمعه اقامه شود و اگر چنین شخصی وجود نداشته باشد، نماز ظهر چهار رکعتی خوانده شود. بنابراین، روایت نه‌تنها دلیل روشنی بر جواز یا وجوب اقامه نماز جمعه بدون امام یا منصوب از سوی او نخواهد بود، بلکه می‌تواند مؤید اعتبار وجود شخصی باشد که از سوی امام علیه السلام عهده‌دار این امر شده است.

غالبی بودن قید در روایت
در اینجا نکته دیگری نیز در کلام مرحوم بروجردی قابل توجه است. ایشان «إِذَا لَمْ يَكُنْ مَنْ يَخْطُبُ» را نیز قیدی وارد مورد غالب می‌دانند. یعنی چون غالب قریه‌ها فاقد چنین شخصی بوده‌اند، امام علیه السلام در مقام بیان حکم، فرض نبودن او را مطرح کرده‌اند و فرموده‌اند در این صورت، نماز ظهر را چهار رکعت بخوانند. اگر چنین باشد، این قید مفهوم ندارد و نمی‌توان از آن نتیجه گرفت که در فرض وجود «مَن یَخطُب»، نماز جمعه واجب است.

بنا بر مبنای مرحوم بروجردی، دو نکته در استظهار از این روایت اهمیت اساسی دارد: نخست، اینکه «إِذَا لَمْ يَكُنْ مَنْ يَخْطُبُ» قیدی وارد مورد غالب است و مفهوم ندارد؛ دوم، اینکه «مَن یَخطُب» به معنای صرف توانایی بالفعل برای ایراد خطبه نیست، بلکه عنوانی برای شخصی است که مسئولیت اقامه خطبه و نماز جمعه بر عهده او قرار گرفته است. با پذیرش این دو نکته، استدلال مرحوم حائری و صاحب حدائق برای اثبات وجوب تعیینی نماز جمعه در عصر غیبت از این روایت تمام نخواهد بود.[8]

با این حال، پیش از پذیرش این استظهار، باید دو مسئله جداگانه بررسی شود: نخست، اینکه آیا واقعاً «إِذَا لَمْ يَكُنْ مَنْ يَخْطُبُ» از قیود وارد مورد غالب است و در نتیجه مفهوم ندارد؛ و دوم، اینکه آیا عرفاً «مَن یَخطُب» از شخصی که بالفعل توانایی ایراد خطبه دارد، به شخص مسئول و منصوب انصراف پیدا می‌کند یا خیر. پاسخ به این دو مسئله در تعیین مدلول روایت نقش اساسی خواهد داشت.

وَ صَلَّی الله عَلَیٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرینْ

پاورقی
[1] ‏‏تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، م ٧، ص 36.‏
[2] ‏‏المرجع السابق، م 7، 327.‏
[3] « اختلف أهل العلم في الأمصار والقرى التي يجب على أهلها الجمعة. فقالت طائفة: كل قرية فيها جماعة فعليهم أن يصلوا الجمعة، روينا عن ابن عباس أنه، قال: إن أول جمعة جمعت بعد جمعة بالمدينة لجمعة جمعت بجواثى من البحرين...وقالت طائفة: كل قرية عليهم أمير يجمع فيها... قال الأوزاعي : كل مدينة أو قرية عليها أمير أمروا بالجمعة، فليجمع بهم أميرهم، وقال الليث بن سعد: كل مدينة أو قرية فيها جماعة، وعليهم أمير أمروا بالجمعة، فليجمع بهم...وقالت طائفة: لا جمعة ولا تشريق إلا في مصر جامع، يروى هذا القول عن علي...وقال النعمان ، وابن الحسن : لا تجب الجمعة إلا على أهل الأمصار، والمدائن...وقالت طائفة: كل قرية فيها أربعون رجلا - والقرية: البناء بالحجارة، واللبن، والجريد، والشجر، وتكون بيوتها مجتمعة، ويكون أهلها لا يظعنون عنها شتاء ولا صيفا إلا ظعن حاجة - فإذا كانوا أربعين رجلا أحرارا بالغين، رأيت - والله أعلم - أن عليهم الجمعة، فإذا صلوا الجمعة أجزأت. هذا قول الشافعي . ومال إلى هذا القول أحمد بن حنبل ، وإسحاق ، ولم يشترطا الشروط التي اشترطها الشافعي.» (‏‏الأوسط في السنن والإجماع والاختلاف، م ٤، ص 28.‏)
[4] مقرر: با وجود ابن احتمال روایت امر در روایت که به صورت خبر در مقام انشا است، امر عقیب توهم حظر می شود و امر عقیب توهم حظر مطابق نظر مشهور فقهای امامیه ظهور در وجوب ندارد.
[5] ‏صلاة الجمعة ‏(حائری)‏، ص 86–142.
[6] « و هذا كما ترى لا يلائم الوجوب التعييني، إذ عليه يجب الاقدام و التصدي للخطبة تعييناً و تركها موجب للفسق، فكيف يصح الائتمام به كما هو صريح الأخبار، بل يصح الاستدلال بها للمطلوب حتى لو أُريد بها الشأنية دون الفعلية، ضرورة أنها لو كانت واجبة تعييناً لزم التصدي لتعلم الخطبة و لو كفاية، كي لا يؤدي إلى ترك هذه الفريضة التعيينية، لوجوب تحصيل المقدمات التي يفوت بتركها الواجب في ظرفه عقلاً، فعدم التصدي و الإهمال في ذلك المستوجب لترك الواجب فسق و عصيان، و به يسقط صاحبه عن صلاحية الاقتداء به، فكيف أمر بالائتمام به في تلك الأخبار.» (‏‏موسوعة الإمام الخوئي، م ١١، ص 26.‏)
[7] « و كيف كان فقوله في هاتين الروايتين: «من يخطب» و في رواية ابن بكير: «من يجمّع بهم» منصرفان بقرينة السيرة المغروسة إلى خصوص من كان من شأنه إقامة الجمعة و قراءة الخطبة لا كلّ‌ من يقدر عليهما، فتدبّر. و لا يخفى أنّه بالدقة في الروايات الثلاث و لا سيما رواية ابن بكير يعلم أنّ‌ إقامة الجمعة ليست بيد كلّ‌ أحد، و إنّما هي من المناصب التي يختص بها بعض دون بعض، فهي أيضا من الأدلة المتقنة للمسألة السابقة.» (‏‏البدر الزاهر في صلاة الجمعة و المسافر، ص 54.‏)
[8] « فإن قلت: مقتضى مفهوم الشرط أنه يجوز لأهل القربى إقامة الجمعة إذا وجد فيهم من يقدر على الخطبة، و هو المطلوب. قلت: مضافا إلى أنّ‌ القيد الوارد مورد الغلبة لا يكون له مفهوم كما في قوله تعالى وَ رَبٰائِبُكُمُ‌ اللاّٰتِي فِي حُجُورِكُمْ‌[8]: إنّه ليس المراد بقوله: «من يخطب» كلّ‌ من يقدر على الخطبة، بل المراد به من كان من شأنه إقامة الجمعة و قراءة الخطبة كالإمام أو من نصبه، إذ الكلام قد ألقي إلى من غرس في ذهنه بحسب السيرة المستمرة التي هي كالقرينة المتصلة كون إقامة الجمعة و قراءة الخطبة من الوظائف لأشخاص معينة، فيتبادر إلى ذهنه من هذا الكلام أنّ‌ أهل القرى يصلّون الظهر أربعا إذا لم يوجد فيهم شرط إقامة الجمعة أعني من يكون إقامة الجمعة و الخطبة من مناصبة و وظائفه.» (‏‏المرجع السابق، 53.‏)

منابع
ابن المنذر، أبو بكر محمد بن إبراهيم بن المنذر النيسابوري، الأوسط في السنن والإجماع والاختلاف، دار الفلاح، د.ت.
بروجردی، حسین، البدر الزاهر في صلاة الجمعة و المسافر، قم - ایران، مکتب آية الله العظمی المنتظري، 1416.
حائری، مرتضی، صلاة الجمعة (حائری)، قم - ایران، جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم. مؤسسة النشر الإسلامي، 1418.
حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، قم - ایران، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، 1416.
خویی، سید ابوالقاسم، موسوعة الإمام الخوئي، قم - ایران، مؤسسة إحياء آثار الامام الخوئي، 1418.

برچسب ها :

وجوب تخییری مفهوم شرط الغاء خصوصیت وجوب تعیینی صلاه الجمعه عصر غیبت نماز جمعه عامه قید مورد غالب من یخطب

نظری ثبت نشده است .