موضوع: نماز جمعه ۲
تاریخ جلسه : ۱۴۰۵/۷/۶
شماره جلسه : ۹
چکیده درس
-
توجه به قرائن تاریخی در استظهار از روایت عبدالملک
-
بررسی حضور ائمه علیهم السلام در نماز جمعه عامه
-
1. حضور امیرالمومنین علیه السلام در نماز جمعه عامه
-
2. حضور امام حسن و امام حسین علیهما السلام در نماز جمعه عامه
-
3. حضور امام سجاد در نماز جمعه عامه
-
حضور اصحاب ائمه علیهم السلام در نماز جمعه عامه
-
1. روایت حمران
-
2. روایت ابوبکر حضرمی
-
جمع بندی و تطبیق بر روایت عبدالملک
-
بررسی قرینیت صحیحه محمد بن مسلم نسبت به استظهار از روایت عبدالملک
-
روایت سوم در ادله اثبات وجوب تعیینی: صحیحه محمد بن مسلم
-
پاورقی
-
منابع
دیگر جلسات
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحيمْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ
در استظهار از روایات، توجه به قرائن تاریخی و فضای صدور روایت اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا گاهی تعیین مراد امام علیه السلام بدون شناخت شرایط تاریخیِ زمان صدور روایت ممکن نیست. ازاینرو، فقیه در برخی مسائل، افزون بر بررسی سند و دلالت روایت، باید از وقایع و شرایط تاریخی مرتبط با آن مسئله نیز آگاهی داشته باشد.
در بررسی روایت عبدالملک باید از نظر تاریخی بررسی شود که آیا ائمه علیهم السلام و اصحاب آنان در نماز جمعه مخالفان شرکت میکردهاند یا خیر و در صورت شرکت، کیفیت حضور آنان چگونه بوده است. اهمیت این بررسی از آن جهت است که یکی از احتمالات مطرحشده درباره روایت عبدالملک، حمل آن بر حضور در نماز جمعه اهل سنت است؛ در مقابل، صاحب جواهر و آیتالله خویی بر این باورند که تقیه در نماز جمعه جریان ندارد و اساساً نماز جمعه مخالفان نمیتواند موضوع تقیه قرار گیرد. بنابراین، روشن شدن سیره تاریخی ائمه و اصحاب در این مسئله میتواند در ارزیابی این دیدگاهها و در نتیجه، در استظهار از روایات مربوط به نماز جمعه مؤثر باشد.
پیش از ادامه بررسی روایات، لازم است شواهد تاریخی مرتبط با رفتار ائمه علیهم السلام و اصحاب آنان در برابر نماز جمعه مخالفان بررسی شود تا فضای تاریخی صدور این روایات و در نتیجه، مراد محتمل از آنها روشنتر گردد.
برای روشن شدن فضای تاریخی مسئله، نخست باید سیره ائمه علیهم السلام و اصحاب آنان در برابر نماز جمعه عامه بررسی شود. شواهد موجود نشان میدهد که حضور در نماز جماعت و نماز جمعه آنان در میان ائمه و اصحاب وجود داشته است.
1. حضور امیرالمومنین علیه السلام در نماز جمعه عامه
در روایتی که کلینی از زراره نقل کرده، درباره نماز امیرالمؤمنین علیه السلام در روز جمعه توضیح داده شده است که حضرت پشت سر امام جماعتی که امام باقر علیه السلام او را فاسق معرفی کرده بود، نماز خواندند و پس از پایان نماز، چهار رکعت نماز به جا آوردند.
مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ إِنَّ أُنَاساً رَوَوْا عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ، أَنَّهُ صَلَّى أَرْبَعَ رَكَعَاتٍ بَعْدَ الْجُمُعَةِ لَمْ يَفْصِلْ بَيْنَهُنَّ بِتَسْلِيمٍ فَقَالَ يَا زُرَارَةُ، إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ صَلَّى خَلْفَ فَاسِقٍ فَلَمَّا سَلَّمَ وَ انْصَرَفَ قَامَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ، فَصَلَّى أَرْبَعَ رَكَعَاتٍ لَمْ يَفْصِلْ بَيْنَهُنَّ بِتَسْلِيمٍ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ إِلَى جَنْبِهِ يَا أَبَا الْحَسَنِ، صَلَّيْتَ أَرْبَعَ رَكَعَاتٍ لَمْ تَفْصِلْ بَيْنَهُنَّ فَقَالَ إِنَّهَا أَرْبَعُ رَكَعَاتٍ مُشَبِّهَاتٍ فَسَكَتَ فَوَ اللَّهِ مَا عَقَلَ مَا قَالَ لَه.[1]
ظاهر این روایت آن است که امیرالمؤمنین علیه السلام در نماز جمعه آنان حضور یافته است. البته درباره تعبیر «فاسق» باید توجه داشت که نمیتوان بهسادگی آن را بر مطلق مخالف اعتقادی حمل کرد؛ زیرا در آن شرایط، تعبیر فسق درباره کسی که صرفاً شیعه نبوده، چندان روشن نیست. بنابراین، احتمال دارد مراد از فسق، ارتکاب آشکار گناهان و فسق عملی باشد و امام جماعت به دلیل تجاهر به فسق، چنین وصفی پیدا کرده باشد.
2. حضور امام حسن و امام حسین علیهما السلام در نماز جمعه عامه
در منابع اهل سنت نیز درباره حضور امام حسن و امام حسین علیهما السلام پشت سر مروان گزارشهایی نقل شده است. با توجه به اینکه در برخی از این گزارشها، اعتراض امام حسین علیه السلام به مروان در اثنای خطبه مطرح شده، ظاهر آن است که نماز مورد نظر، نماز جمعه بوده است.[2]
گزارش دیگری نیز از امام باقر علیه السلام نقل شده که بر اساس آن، حضرت و امام حسین علیه السلام پشت سر بنیامیه نماز میخواندهاند و این کار را صرفاً در فرض ترس انجام نمیدادهاند.[3] اگر این گزارش پذیرفته شود، حضور ائمه در نماز آنان را نمیتوان صرفاً به تقیه خوفی، یعنی ترس از جان، مال یا سایر آسیبها، تفسیر کرد.
البته این امر با مفهوم تقیه به معنای عام منافاتی ندارد؛ زیرا میتوان حضور در نماز جماعت عامه را از مصادیق تقیه مداراتی دانست. تقیه مداراتی الزاماً ناشی از ترس نیست، بلکه با هدف حفظ ارتباط اجتماعی، جلوگیری از ایجاد فاصله میان مسلمانان و فراهم شدن زمینه تعامل و انتقال معارف نیز انجام میشود. بنابراین، نبود خوف به معنای نبود هرگونه تقیه نیست.
3. حضور امام سجاد در نماز جمعه عامه
درباره امام سجاد علیه السلام نیز در دعائم الاسلام گزارشی وجود دارد که حضرت در نماز جمعه حاضر میشدند، ولی پس از آن نماز ظهر را به صورت مستقل به جا میآوردند.[4] بنابراین، مجموعه این شواهد نشان میدهد که حضور ائمه علیهم السلام در نماز جمعه عامه، دستکم در برخی دورهها، واقع شده است.
1. روایت حمران
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّا نُصَلِّي مَعَ هَؤُلاَءِ يَوْمَ الْجُمُعَةِ وَ هُمْ يُصَلُّونَ فِي الْوَقْتِ فَكَيْفَ نَصْنَعُ فَقَالَ صَلُّوا مَعَهُمْ فَخَرَجَ حُمْرَانُ إِلَى زُرَارَةَ فَقَالَ لَهُ قَدْ أُمِرْنَا أَنْ نُصَلِّيَ مَعَهُمْ بِصَلاَتِهِمْ فَقَالَ زُرَارَةُ مَا يَكُونُ هَذَا إِلاَّ بِتَأْوِيلٍ فَقَالَ لَهُ حُمْرَانُ قُمْ حَتَّى تَسْمَعَ مِنْهُ قَالَ فَدَخَلْنَا عَلَيْهِ فَقَالَ لَهُ زُرَارَةُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ حُمْرَانَ زَعَمَ أَنَّكَ أَمَرْتَنَا أَنْ نُصَلِّيَ مَعَهُمْ فَأَنْكَرْتُ ذَلِكَ فَقَالَ لَنَا كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ يُصَلِّي مَعَهُمُ الرَّكْعَتَيْنِ فَإِذَا فَرَغُوا قَامَ فَأَضَافَ إِلَيْهِمَا رَكْعَتَيْنِ.[5]
در روایتی، حمران بن اعین از امام باقر علیه السلام درباره حضور شیعیان در نماز جمعه عامه سؤال میکند. وی توضیح میدهد که آنان نماز جمعه را در وقت آن اقامه میکنند و شیعیان نیز با آنان نماز میخوانند. امام باقر علیه السلام به حضور در نماز آنان دستور میدهد. هنگامی که حمران این مطلب را برای زراره نقل میکند، زراره آن را نیازمند تأویل میداند. سپس امام باقر علیه السلام توضیح میدهد که مقصود این است که شیعیان به همان شیوهای که امام سجاد علیه السلام عمل میکرد، با آنان نماز بخوانند؛ یعنی در نماز جماعت آنان شرکت کنند و پس از پایان آن، دو رکعت دیگر به نماز خود اضافه کنند.
این روایت نشان میدهد که حضور در نماز جماعت عامه، در میان برخی اصحاب، امری شناختهشده بوده است و امام باقر علیه السلام نیز اصل حضور را تأیید کرده است.
2. روایت ابوبکر حضرمی
شاهد دیگری که در این زمینه اهمیت دارد، روایت ابوبکر حضرمی از امام باقر علیه السلام است.
أَحْمَدُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ أَبِي بَكْرٍ الْحَضْرَمِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ كَيْفَ تَصْنَعُ يَوْمَ الْجُمُعَةِ قَالَ «كَيْفَ تَصْنَعُ أَنْتَ» قُلْتُ أُصَلِّي فِي مَنْزِلِي ثُمَّ أَخْرُجُ فَأُصَلِّي مَعَهُمْ قَالَ «كَذَلِكَ أَصْنَعُ أَنَا».[6]
ابوبکر از حضرت درباره رفتار در روز جمعه سؤال میکند و توضیح میدهد که ابتدا نماز ظهر را در خانه میخواند و سپس برای شرکت در نماز جمعه عامه به مسجد میرود. امام باقر علیه السلام نیز همین شیوه را تأیید کرده و میفرمایند که خود نیز چنین میکنند.
با توجه به شواهد تاریخی، میتوان احتمال داد که در میان اصحاب ائمه علیهم السلام دو رویه وجود داشته است؛ برخی در نماز جمعه عامه شرکت میکردند و برخی از حضور در آن خودداری میکردند. در چنین فضایی، توبیخ امام باقر علیه السلام نسبت به عبدالملک میتواند ناظر به همین ترک حضور باشد؛ یعنی حضرت به او و افرادی مانند او که در نماز جمعه عامه شرکت نمیکردند، دستور دادهاند که در نماز آنان شرکت کنند.
بر این اساس، روایت عبدالملک را میتوان ناظر به توصیه به حضور در نماز جمعه عامه دانست؛ با این تفاوت که این توصیه خطاب به اصحابی بوده که از حضور در آن خودداری میکردهاند، نه اینکه لزوماً همه اصحاب چنین رویهای داشته باشند که این می تواند خود احتمال پنجمی در معنای روایت باشد.
در روایت عبدالملک، امام باقر علیه السلام او را به سبب ترک نماز جمعه مورد توبیخ قرار داده و در پاسخ به پرسش او درباره وظیفهاش، به اقامه نماز به صورت جماعت دستور داده است. یکی از احتمالات مطرحشده این است که مراد از این دستور، شرکت در نماز جمعهای باشد که با امام عادل یا منصوب از سوی او اقامه میشود. برای تقویت این احتمال، میتوان به روایت محمد بن مسلم در تهذیب توجه کرد.
مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: «تَجِبُ الْجُمُعَةُ عَلَى مَنْ كَانَ مِنْهَا عَلَى فَرْسَخَيْنِ وَ مَعْنَى ذَلِكَ إِذَا كَانَ إِمَامٌ عَادِلٌ» وَ قَالَ «إِذَا كَانَ بَيْنَ الْجَمَاعَتَيْنِ ثَلاَثَةُ أَمْيَالٍ فَلاَ بَأْسَ أَنْ يُجَمِّعَ هَؤُلاَءِ وَ يُجَمِّعَ هَؤُلاَءِ وَ لاَ يَكُونُ بَيْنَ الْجَمَاعَتَيْنِ أَقَلُّ مِنْ ثَلاَثَةِ أَمْيَالٍ». وَ اعْلَمْ أَنَّ لِلْجُمُعَةِ حَقّاً قَدْ ذُكِرَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: أَنَّهُ قَالَ - لِعَبْدِ الْمَلِكِ «مِثْلُكَ يَهْلِكُ وَ لَمْ يُصَلِّ فَرِيضَةً فَرَضَهَا اللَّهُ عَلَيْهِ» قَالَ قُلْتُ كَيْفَ أَصْنَعُ قَالَ «صَلِّهَا جَمَاعَةً». يَعْنِي الْجُمُعَةَ..[7]
این روایت مشتمل بر سه مطلب درباره نماز جمعه است: نخست، وجوب نماز جمعه برای کسانی که در فاصله دو فرسخی محل اقامه آن قرار دارند؛ دوم، فاصله لازم میان دو نماز جمعه؛ و سوم، نقل قضیه عبدالملک و دستور امام باقر علیه السلام به اقامه نماز جمعه به صورت جماعت.
در بخش نخست روایت، پس از بیان وجوب نماز جمعه، توضیح داده شده که این وجوب مربوط به فرض حضور امام عادل است. مقصود از «امام عادل» در روایات این باب، با توجه به قرائن و تتبع انجامشده، امام معصوم علیه السلام یا کسی است که از سوی او در امر نماز جمعه مأذون و منصوب باشد؛ نه صرفاً شخصی که دارای عدالت فقهی است.
ممکن است بر اساس این سیاق گفته شود که قضیه عبدالملک نیز ناظر به همین نماز جمعه است؛ یعنی وقتی امام باقر علیه السلام به او دستور میدهد نماز جمعه را به جماعت بخواند، مراد نماز جمعهای است که با حضور امام عادل یا منصوب از سوی او اقامه میشود. در این صورت، روایت عبدالملک بر وجوب شرکت در نماز جمعهای با این شرایط دلالت خواهد داشت و نمیتوان از آن وجوب تعیینی نماز جمعه در زمان غیبت را استفاده کرد.
با این حال، این استدلال با یک اشکال مهم مواجه است و آن اینکه سه مطلب مذکور در روایت محمد بن مسلم، لزوماً مربوط به یک مجلس و یک گفتوگوی واحد نیستند. ظاهر نقل این است که محمد بن مسلم چند مطلب مستقل از امام باقر علیه السلام درباره نماز جمعه را در یک روایت گرد آورده است. بنابراین، صرف قرار گرفتن قضیه عبدالملک در ادامه بحث مربوط به وجوب نماز جمعه و شرایط آن، موجب نمیشود که مطالب صدر روایت، قرینه عرفی بر ذیل آن باشند.
اگر این سه مطلب در یک مجلس و در مقام پاسخ به یک سؤال واحد بیان شده بودند، میتوانستیم از ارتباط آنها برای تعیین مراد استفاده کنیم؛ زیرا در چنین فرضی، صدر و ذیل یک گفتوگو محسوب میشدند و هر بخش میتوانست در فهم بخش دیگر نقش قرینهای داشته باشد. اما در فرضی که سه گفتار مستقل از امام باقر علیه السلام در یک روایت گردآوری شدهاند، صرف جمع آنها در یک روایت، برای ایجاد چنین قرینیتی کافی نیست.
البته ممکن است گفته شود که توضیح مربوط به «امام عادل» در صدر روایت، از خود محمد بن مسلم باشد، نه کلام امام باقر علیه السلام. در این صورت، اگر محمد بن مسلم پس از نقل وجوب نماز جمعه، آن را به نماز جمعه امام عادل تفسیر کرده باشد، احتمال دارد همین برداشت در نقل قضیه عبدالملک نیز جاری بوده باشد و او «صلوا جماعة» را نیز ناظر به نماز جمعه همراه با امام عادل دانسته باشد. در این فرض، فهم محمد بن مسلم میتواند به عنوان یک قرینه مورد توجه قرار گیرد.
اما این احتمال محرز نیست؛ زیرا روشن نیست توضیح مربوط به «امام عادل» از محمد بن مسلم است یا ادامه کلام امام باقر علیه السلام. بنابراین، نمیتوان صرفاً بر اساس این عبارت، برداشت محمد بن مسلم از قضیه عبدالملک را احراز کرد.[8]
در نتیجه، روایت محمد بن مسلم به خودی خود قرینه قطعی بر حمل روایت عبدالملک بر نماز جمعه امام عادل یا منصوب او نیست. نهایتاً میتوان این احتمال را مطرح کرد، اما برای تعیین مراد روایت عبدالملک باید سایر احتمالات و قرائن موجود نیز بررسی شود تا روشن شود کدام برداشت با مجموع شواهد، ظهور بیشتری دارد.
روایت سوم، صحیحه محمد بن مسلم است. این روایت از طریق حسین بن سعید اهوازی، صفوان و علاء از محمد بن مسلم از یکی از دو امام باقر یا صادق علیهما السلام نقل شده و از نظر سند، صحیحه است.
مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ اَلْعَلاَءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ أُنَاسٍ فِي قَرْيَةٍ هَلْ يُصَلُّونَ الْجُمُعَةَ جَمَاعَةً قَالَ نَعَمْ وَ يُصَلُّونَ أَرْبَعاً إِذَا لَمْ يَكُنْ مَنْ يَخْطُبُ.[9]
محمد بن مسلم از امام علیه السلام درباره گروهی از مردم که در روستایی زندگی میکنند سؤال میکند که آیا میتوانند خودشان نماز جمعه را به جماعت اقامه کنند؟ امام علیه السلام در پاسخ میفرماید که بله، نماز جمعه را اقامه کنند. سپس میفرماید در صورتی که کسی برای ایراد خطبه وجود نداشته باشد، چهار رکعت نماز بخوانند.
نکته مهم در استظهار از این روایت، توجه به مفاد سؤال محمد بن مسلم است. سؤال از اینکه آیا مردم یک روستا میتوانند خودشان نماز جمعه را اقامه کنند، در فرضی معنا پیدا میکند که امام معصوم علیه السلام در آنجا حضور نداشته باشد و شخص منصوب از سوی امام نیز وجود نداشته باشد؛ وگرنه در صورت حضور امام یا منصوب او، اساساً چنین سؤالی موضوعیت نخواهد داشت. بنابراین، ظاهر سؤال این است که گروهی از مردم، بدون حضور امام یا منصوب خاص از سوی او، درباره امکان اقامه نماز جمعه توسط خودشان پرسیدهاند و امام علیه السلام اصل اقامه آن را تأیید کرده است.
با این حال، در ادامه روایت قیدی مطرح شده است که در استظهار از آن باید دقت کرد: اگر کسی که خطبه را ایراد کند وجود نداشته باشد، باید نماز چهار رکعتی خوانده شود. بنابراین، روایت در عین آنکه اصل اقامه نماز جمعه توسط مردم را در فرض فقدان امام یا منصوب او میپذیرد، نبودن شخصی برای ایراد خطبه را موجب انتقال تکلیف به نماز چهار رکعتی میداند.
نکته دیگری که در بررسی این روایت باید مورد توجه قرار گیرد، اختلاف نسخهها در نقل آن است. در برخی نقلها، پاسخ امام با کلمهای به معنای «بله» آغاز شده و سپس حکم اقامه نماز جمعه بیان شده است؛ اما در نسخهای که در استبصار آمده، این کلمه وجود ندارد و متن روایت مستقیماً با بیان حکم اقامه چهار رکعت نماز در فرض نبودن شخصی برای ایراد خطبه ادامه پیدا میکند.[10]
در تهذیب نیز در موضع دیگری از کتاب، کلمه «بله» در ابتدای پاسخ امام آمده، اما حرف عطف پس از آن ذکر نشده است.[11] این اختلاف در نقل، هرچند ممکن است در ظاهر جزئی به نظر برسد، در فقهالحدیث و کیفیت استظهار از روایت مؤثر است؛ زیرا در یک نقل، پاسخ امام به سؤال محمد بن مسلم به صورت تصریح در جواز اقامه نماز جمعه ظاهر میشود، در حالی که در نقل دیگر، ساختار عبارت به گونهای است که باید نسبت میان سؤال و پاسخ و مفاد ادامه روایت با دقت بیشتری بررسی شود.
ازاینرو، پیش از آنکه از این روایت برای اثبات وجوب تعیینی نماز جمعه در زمان غیبت استفاده شود، باید هم مفاد سؤال و پاسخ و هم اختلاف نسخههای روایت بررسی شود تا روشن شود که آیا روایت صرفاً در مقام بیان جواز اقامه نماز جمعه است یا میتوان از آن وجوب تعیینی را نیز استفاده کرد.
تبیین استدلال به روایت
کسانی که از این روایت برای اثبات وجوب تعیینی نماز جمعه استفاده کردهاند، از خصوصیت «قریه» الغای خصوصیت میکنند. به این معنا که قریه موضوعیت خاصی ندارد و ذکر آن صرفاً ناظر به غالب موارد است؛ زیرا معمولاً در روستاها امام معصوم یا شخص منصوب از سوی او حضور نداشته است. بنابراین، اگر امام معصوم یا منصوب او حضور نداشته باشد، ولی شخصی که توانایی ایراد خطبه را دارد موجود باشد، بر اساس این روایت باید نماز جمعه اقامه شود.
پس تقریر استدلال چنین است که روایت، در فرض نبودن امام یا منصوب او، اصل اقامه نماز جمعه را برای مردم قریه تجویز کرده است و با الغای خصوصیت از قریه، این حکم به سایر مواردی که همین وضعیت وجود دارد نیز تعمیم داده میشود. در نتیجه، اگر شخصی که توانایی ایراد خطبه دارد موجود باشد، نماز جمعه باید اقامه شود.[12]
آقای حائری در استدلال به این روایت بر نکته دیگری نیز تکیه میکنند. ایشان به ذیل روایت توجه کردهاند که در آن، نماز چهار رکعتی در فرض نبودن شخصی که خطبه را ایراد کند، مطرح شده است. از این بیان استفاده میشود که اگر چنین شخصی وجود داشته باشد، موضوع برای خواندن نماز چهار رکعتی منتفی خواهد بود و باید نماز جمعه اقامه شود.
از نظر ایشان، روایت صرفاً در مقام بیان جواز اقامه نماز جمعه نیست تا مردم مخیر باشند که در صورت وجود شخصی که بتواند خطبه بخواند، نماز جمعه را بخوانند یا ترک کنند؛ بلکه مفهوم کلام این است که در صورت وجود چنین شخصی، باید نماز جمعه اقامه شود. به تعبیر دیگر، ذکر نماز چهار رکعتی در فرض نبودن شخصی که بتواند خطبه بخواند، به منزله آن است که در فرض وجود او، تکلیف به نماز جمعه باقی است.[13]
بنابراین استدلال به روایت برای وجوب تعیینی بر این پایه شکل میگیرد که اولاً حضور امام معصوم یا منصوب او در سؤال و پاسخ روایت مفروض نیست و ثانیاً وجود شخصی که بتواند خطبه را ایراد کند، موجب میشود وظیفه از نماز چهار رکعتی به نماز جمعه منتقل شود. بر این اساس، روایت میتواند مؤید این دیدگاه قرار گیرد که در زمان غیبت نیز، در صورت وجود شرایط لازم برای اقامه نماز جمعه، وجوب آن باقی است.
وَ صَلَّی الله عَلَیٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرینْ
پاورقی
[1] الکافی (اسلامیه)، م ٧، ص 350.
[2] « حَدَّثَنَا وَكِيعٌ، ثنا بِسْطَامٌ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَنِ الصَّلَاةِ مَعَ الْأُمَرَاءِ، فَقَالَ: «صَلِّ مَعَهُمْ فَإِنَّا نُصَلِّي مَعَهُمْ، قَدْ كَانَ الْحَسَنُ، وَالْحُسَيْنُ يَبْتَدِرَانِ الصَّلَاةَ خَلْفَ مَرْوَانَ»، قَالَ: فَقُلْتُ: النَّاسُ يَزْعُمُونَ أَنَّ ذَلِكَ تَقِيَّةٌ، قَالَ: وَكَيْفَ إِنْ كَانَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ يَسُبُّ مَرْوَانَ فِي وَجْهِهِ وَهُوَ عَلَى الْمِنْبَرِ حَتَّى تَوَلَّى مَا تُكْرَهُ الصَّلَاةُ إِلَيْهِ وَفِيهِ » (الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، م ٢، ص 152.)
[3] « قال: أخبرنا شبابة بن سوار. قال: أخبرني بسام. قال: سألت أبا جعفر عن الصلاة خلف بني أمية؟ فقال: صل خلفهم فإنا نصلي خلفهم. قال: قلت: يا أبا جعفر. إن ناسا يزعمون أن هذا منكم تقية فقال: قد كان الحسن والحسين يصليان خلف مروان يبتدران الصف وإن كان الحسين ليسبه وهو على المنبر حتى ينزل. أفتقية هذه؟» (الطبقات الكبرى متمم الصحابة الطبقة الخامسة، م ١، ص 408.)
[4] « وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ: أَنَّهُ كَانَ يَشْهَدُ الْجُمُعَةَ مَعَ أَئِمَّةِ الْجَوْرِ وَ لاَ يَعْتَدُّ بِهَا وَ يُصَلِّي الظُّهْرَ لِنَفْسِهِ.» (دعائم الإسلام و ذکر الحلال و الحرام و القضایا و الأحکام عن أهل بیت رسول الله علیه و علیهم افضل السلام، م ١، ص 182.)
[5] الکافی (اسلامیه)، م 3، 375.
[6] تهذيب الأحكام، م ٣، ص 246.
[7] المرجع السابق، م 3، 23.
[8] مقرر:احتمال دیگری در این روایت وجود دارد که مرحوم شیخ طوسی این سه روایت را به دلیل مناسبت با یکدیگر در کنار هم قرار داده باشد ضمن آنکه به نظر می رسد عبارت « وَ اعْلَمْ أَنَّ لِلْجُمُعَةِ حَقّاً قَدْ ذُكِرَ» که قبل از نقل قضیه عبدالملک در روایت ذکر شده است توسط شیخ طوسی نوشته شده باشد.
[9] تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، م ٧، ص 306.
[10] « اَلْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ اَلْعَلاَءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ أُنَاسٍ فِي قَرْيَةٍ هَلْ يُصَلُّونَ الْجُمُعَةَ جَمَاعَةً قَالَ يُصَلُّونَ أَرْبَعاً إِذَا لَمْ يَكُنْ مَنْ يَخْطُبُ.» (الاستبصار فيما اختلف من الأخبار، م ١، ص 419.)
[11] « اَلْحُسَيْنُ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ اَلْعَلاَءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ أُنَاسٍ فِي قَرْيَةٍ هَلْ يُصَلُّونَ الْجُمُعَةَ جَمَاعَةً قَالَ «نَعَمْ وَ يُصَلُّونَ أَرْبَعاً إِذَا لَمْ يَكُنْ مَنْ يَخْطُبُ».» (تهذيب الأحكام، م 3، 238.)
[12] « و صحيح محمّد بن مسلم عن أحدهما : قال: «سألته عن أناس في قرية، هل يصلّون الجمعة جماعة؟ قال نعم (و) يصلّون أربعا إذا لم يكن من يخطب» فإنّه يدلّ بالمفهوم على أنّهم يجمّعون إذا كان من يخطب.» (صلاة الجمعة (حائری)، ص 142.)
[13] « ما يدلّ على أنّه ليس لأهل القرى أن يجمّعوا إلّا إذا كان لهم من يخطب، فإذا كان لهم من يخطب فعليهم أن يجمّعوا. كصحيح محمّد بن مسلم عن أحدهما» (صلاة الجمعة (حائری) (قم - ایران: جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم. مؤسسة النشر الإسلامي، 1418)، ص 86.)
منابع
أبو بكر بن أبي شيبة، و عبد الله بن محمد بن إبراهيم بن عثمان بن خواستي العبسي، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ۷ م، مكتبة الرشد - الرياض، 1409.
أبو عبد الله محمد بن سعد بن منيع الهاشمي بالولاء، البصري، البغدادي المعروف بابن سعد، الطبقات الكبرى متمم الصحابة الطبقة الخامسة، مكتبة الصديق - الطائف، د.ت.
ابنحیون، نعمان بن محمد، دعائم الإسلام و ذکر الحلال و الحرام و القضایا و الأحکام عن أهل بیت رسول الله علیه و علیهم افضل السلام، دار المعارف، 1383.
حائری، مرتضی، صلاة الجمعة (حائری)، قم - ایران، جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم. مؤسسة النشر الإسلامي، 1418.
حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، قم - ایران، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، 1416.
طوسی، محمد بن حسن، الاستبصار فيما اختلف من الأخبار، تهران، دار الکتب الإسلامیة، 1363.
طوسی، محمد بن حسن، تهذيب الأحكام، دار الکتب الإسلامیة، 1365.
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی (اسلامیه)، تهران، دار الکتب الإسلامیة، 1363.
أبو بكر بن أبي شيبة، و عبد الله بن محمد بن إبراهيم بن عثمان بن خواستي العبسي، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ۷ م، مكتبة الرشد - الرياض، 1409.
أبو عبد الله محمد بن سعد بن منيع الهاشمي بالولاء، البصري، البغدادي المعروف بابن سعد، الطبقات الكبرى متمم الصحابة الطبقة الخامسة، مكتبة الصديق - الطائف، د.ت.
ابنحیون، نعمان بن محمد، دعائم الإسلام و ذکر الحلال و الحرام و القضایا و الأحکام عن أهل بیت رسول الله علیه و علیهم افضل السلام، دار المعارف، 1383.
حائری، مرتضی، صلاة الجمعة (حائری)، قم - ایران، جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم. مؤسسة النشر الإسلامي، 1418.
حر عاملی، محمد بن حسن، تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، قم - ایران، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، 1416.
طوسی، محمد بن حسن، الاستبصار فيما اختلف من الأخبار، تهران، دار الکتب الإسلامیة، 1363.
طوسی، محمد بن حسن، تهذيب الأحكام، دار الکتب الإسلامیة، 1365.
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی (اسلامیه)، تهران، دار الکتب الإسلامیة، 1363.
نظری ثبت نشده است .