موضوع: مرة و تکرار
تاریخ جلسه : ۱۴۰۵/۷/۲۷
شماره جلسه : ۲۱
چکیده درس
-
خلاصهی بحث گذشته
-
تفصیل محقق خراسانی میان افراد عرضی و افراد طولی، و معیار علّیت تامّه در امتناع امتثال دوم
-
وجه اشکال و دو طرف آن
-
تحقیق آخوند: تفصیل میان افراد عرضی و افراد طولی
-
افراد طولی: معیار علّیت تامّه
-
مناقشه محقق اصفهانی بر تفصیل دوم آخوند میان حصول غرض اقصی و عدم حصول آن
-
موافقت آیتالله خویی با محقق اصفهانی
-
نتیجه
-
تنظیر آیتالله بروجردی به واجب کفایی
-
پاورقی
-
منابع
دیگر جلسات
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحيمْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ
امام خمینی بحث مرّه و تکرار را در «جواهر الاصول» مبسوطتر از «مناهج الوصول» پی گرفته و دو بحث مستقل را دنبال کردهاند. در بحث نخست، مناقشه با صاحب فصول مطرح است که نزاع مرّه و تکرار را منحصر به هیئت دانسته بود، زیرا تعلق آن به ماده را با اجماع سکاکی (دلالت مصدر مجرد تنها بر طبیعت) ناسازگار و موجب تداخل با نزاع تعلق امر به طبیعت یا فرد میدانست. امام پاسخ میدهند که نزاع مرّه و تکرار لغوی است، حالآنکه نزاع طبیعت و فرد عقلی است و اختصاصی به لفظ امر ندارد. شاهد آن تفاوت ادله هر دو بحث (تبادر در برابر اصالة الوجود/الماهیه) است. با این حال، چون صاحب فصول خود هر دو نزاع را لغوی میشمارد، امام دو اشکال بنایی دیگر نیز بر او وارد میکنند: نخست آنکه محل نزاع در یک مسئله هیئت و در دیگری ماده است، پس یکی تتمه دیگری نیست. دوم آنکه اگر اجماع سکاکی در یکی کاشف از اختصاص نزاع به هیئت است، باید در دیگری نیز کاشفیت داشته باشد. در بحث دوم، اشکال مرحوم آخوند بر صاحب فصول - که نزاع فرد و افراد حتی بنا بر تعلق امر به طبیعت نیز جاری است - بررسی و رد میشود. امام با تحلیل دو جزء صیغه امر (ماده و هیئت) بر سه مبنای معنای هیئت نشان میدهند متعلق طلب نه واحد است نه کثیر، لذا اساساً نزاع وحدت و تعدد بیمعناست. نتیجه آنکه دو نزاع مذکور، یکی لغوی و دیگری عقلی، مستقل از یکدیگرند و خصوصیات فردیه تنها بنا بر قول به تعلق امر به فرد مطرح میشود. در ادامه، مرحوم آخوند تنبیهی مستقل دربارهٔ امکان عقلی «امتثال بعد الامتثال» بر سه مبنا (مرّه، تکرار، طبیعت) میگشاید. بر مبنای مرّه، با سقوط امر و انتفای غرض، امتثال دوباره ممتنع است. بر مبنای تکرار، امکانش روشن است. محور بحث، مبنای مختار (طبیعت) است که خود دو صورت دارد: 1- عدم بیان متکلم (اهمال/اجمال)، که مرجع اصل عملی است و بنا بر تفصیل محقق حکیم در حقائق الاصول، صور تردید میان طبیعت، مرّه و تکرار احکام متفاوت مییابند؛ 2- و مقام بیان متکلم، که اکتفا به یکبار امتثال بلااشکال است، اما نزاع در جواز عدم اقتصار بر آن همچنان مفتوح باقی میماند.
بنابر مختار مرحوم آخوند[1] -که صیغه امر تنها بر طلب طبیعت دلالت دارد و دلالتی بر مرّه یا تکرار ندارد- باید بحث امتثال بعد از امتثال را بر همین مبنا پی گرفت. مراد از نزاع، فرضی است که مکلّف فعل دوم را بهعنوان امتثالِ همان امر پیشین بیاورد، نه آنکه آن را از باب احتیاط انجام دهد که در این صورت از محل بحث خارج است، بلکه بحث در جایی است که فعل دوم، با قطعنظر از فعل اول، خود واجد تمام شرایط امتثال باشد؛ آیا چنین اتیانی ممکن است یا خیر؟
ایشان میفرماید: یا مولا در مقام بیان است یا در مقام اهمال و اجمال. در صورت دوم مرجع، اصل عملی است و از محل بحث خارج است. امّا در جایی که مولا در مقام بیان باشد، در کفایت اکتفا به یکبار اتیان -که عقلاً نیز طبیعت با یک مصداق محقق میشود- بحثی نیست. اشکال در این است که آیا جایز است مکلّف به همان یک مرتبه اقتصار نکند و بار دیگر هم بهعنوان امتثال بیاورد:
و أمّا علی المختار - من دلالتها علی طلب الطبیعة من دون دلالة علی المرّة و لا علی التکرار - فلا تخلو الحال: إمّا أن لا یکون هناک إطلاق الصیغة فی مقام البیان - بل فی مقام الإهمال أو الإجمال - فالمرجع هو الأصل؛ و إمّا أن یکون إطلاقها فی ذلک المقام فلا إشکال فی الاکتفاء بالمرّة فی الامتثال. و إنّما الإشکال فی جواز أن لا یقتصر علیها.
وجه اشکال و دو طرف آن
هر اشکالی دو طرف میطلبد: از یک سو، با اتیان نخست هم امتثال حاصل شده و هم امر ساقط گشته است؛ از اینرو اتیان دوم بهعنوان امتثال بدون امر خواهد بود و به تشریعِ محرّم میانجامد. از سوی دیگر، خودِ اطلاقِ طبیعتِ مأموربه اقتضا میکند که اتیان آن یکبار یا چندبار تفاوتی نداشته باشد، زیرا طبیعت مطلقه همانگونه که بر فرد اول صدق میکند، بر فرد دوم و سوم نیز صادق است؛ و بر همین اساس کسانی چون مرحوم محقق بروجردی (قدس سره) قائل به جواز تبدیل امتثال به امتثال شدهاند. عبارت کفایه نیز به همین اشکال دوسویه ناظر است:
فإنّ لازم إطلاق الطبیعة المأمور بها هو الإتیان بها مرّة أو مراراً، لا لزوم الاقتصار علی المرّة، کما لا یخفی.
تحقیق آخوند: تفصیل میان افراد عرضی و افراد طولی
مرحوم آخوند در مقام حل این اشکال، تمرکز خود را بر مفاد اطلاق میگذارد و میان افراد عرضی و افراد طولی تفصیل میدهد:
و التحقیق: أنّ قضیّة الإطلاق إنّما هو جواز الإتیان بها مرّة فی ضمن فرد أو أفراد، فیکون إیجادها فی ضمنها نحواً من الامتثال کإیجادها فی ضمن الواحد، لا جواز الإتیان بها مرّة و مرّات.
بر این اساس، اطلاق طبیعت تنها اقتضا دارد که مکلّف بتواند آن طبیعت را در ضمن یک فرد یا افراد متعدد، بهنحو دفعه واحده، ایجاد کند، یعنی اگر مولا بفرماید «أعتق رقبة»، مکلّف میتواند با یک انشای واحد ده رقبه را نیز آزاد سازد، و این نحوی از امتثال است، درست مانند آزادکردن یک رقبه؛ به بیان دیگر، ایجاد طبیعت در ضمن افراد متعدد عرضی همچنان یک امتثال است نه چند امتثال. امّا این اطلاق هرگز اقتضای جواز اتیان طبیعت بهنحو طولی -یعنی «مرّة و مرّات»- را ندارد.
افراد طولی: معیار علّیت تامّه
در افراد طولی، مرحوم آخوند خود تفصیل دیگری میدهد: اگر اتیان نخست، علّتِ تامّه برای حصول غرض اقصای مولا باشد، بهگونهای که غرض به مجرد آن حاصل شود، دیگر هیچ مجالی برای اتیان دوم -خواه بهعنوان امتثالی مستقل و خواه به قصد آنکه دو اتیان یک امتثال واحد را تشکیل دهند- باقی نمیماند؛ زیرا با حصول موافقت، هم غرض ساقط شده و هم امر به تبعِ سقوط غرض ساقط گشته است:
فإنّه مع الإتیان بها مرّة لا محالة یحصل الامتثال، و یسقط به الأمر فیما إذا کان امتثال الأمر علّة تامّة لحصول الغرض الأقصی بحیث یحصل بمجرّده، فلا یبقی معه مجال لإتیانه ثانیاً بداعی امتثال آخر، أو بداعی أن یکون الإتیانان امتثالاً واحداً، لما عرفت من حصول الموافقة بإتیانها، و سقوط الغرض معها، و سقوط الأمر بسقوطه، فلا یبقی مجال لامتثاله أصلاً.
برای نمونه، اگر مولا بفرماید «أعتق عبداً» و مکلّف همان یک عبد را آزاد کند، دیگر چیزی از غرض مولا باقی نمیماند تا اتیان دوم بر آن حمل شود.
امّا اگر اتیان نخست علّت تامّه برای حصول غرض نباشد -یعنی هرچند با آن امتثال تحقق یافته و امر ساقط شده، غرض مولا همچنان باقی باشد- تبدیل امتثال به امتثال بعید نخواهد بود:
و أمّا إذا لم یکن الامتثال علّة تامّة لحصول الغرض، کما إذا أمر بالماء لیشرب أو یتوضّأ، فأتی به و لم یشرب أو لم یتوضّأ فعلاً، فلا یبعد صحّة تبدیل الامتثال بإتیان فرد آخر أحسن منه، بل مطلقاً، کما کان له ذلک قبله علی ما یأتی بیانه فی الإجزاء.
مثال این مورد آن است که مولا به عبد خود دستور دهد آب بیاورد تا بیاشامد یا وضو بگیرد. عبد نیز آب را آورده و در برابر مولا نهاده است، لیکن مولا هنوز از آن ننوشیده. در اینجا امر ساقط شده و امتثال تحقق یافته، امّا غرض مولا -که همانا رفع عطش اوست- هنوز باقی است. از اینرو عبد میتواند بار دیگر نیز آب بیاورد، بلکه حتی اگر همان آب آوردهشده به سببی -چون ریختن آن- از میان برود، باز به همین ملاک باید آن را دوباره تهیه کند، زیرا غرض مولا هنوز حاصل نشده است.
بر این پایه، تحقیق مرحوم آخوند مشتمل بر دو تفصیل است: نخست، تفصیل میان افراد عرضی -که اطلاق طبیعت، ایجاد آن را در ضمن آنها دفعةً واحدةً امتثالی واحد میشمارد- و افراد طولی که چنین اطلاقی ندارند. و دوم، در دل همین افراد طولی، تفصیل میان جایی که اتیان نخست علّت تامّه برای حصول غرض اقصی است -که امتثال ثانی در آن ممتنع و غیرمعقول است- و جایی که چنین نیست، که تبدیل امتثال به امتثال در آن بلااشکال خواهد بود.
تفصیل نخست مرحوم آخوند -میان افراد عرضی و افراد طولی- محل اختلاف نیست. در افراد عرضی تنها نزاعی جزئی وجود دارد در اینکه آیا با انشای واحد برای افراد متعدد، یک امتثال حاصل میشود یا به عدد افراد، امتثال متعدد، و تحقیق همان است که یک امتثال بیش نیست. بنابراین افراد عرضی تخصصاً از محل نزاعِ «امتثال بعد الامتثال» خارجاند، و نزاع اصلی منحصر در افراد طولی است. اکنون سخن در تفصیل دومی است که آخوند در همین افراد طولی میان حصول غرض اقصی و عدم حصول آن اقامه کرده است؛ آیا این تفصیل تمام است؟
محقق اصفهانی بر این تفصیل مناقشه میکند.[2] حاصل تحقیق ایشان این است که هرگاه مأموربه به تمام حدود و قیودش اتیان شود، بهطور قطع علّت تامّه برای همان غرضی خواهد بود که باعث بر بعث شده است، امّا این غرضِ باعث بر بعث، با غرض نهایی و اصیلِ آمر یکی نیست:
التحقیق: أنّ إتیان المأمور به - بحدوده و قیوده - علّة تامّة للغرض الباعث علی البعث إلیه، و الغرض القائم بإحضار الماء تمکّن المولی من رفع عطشه به مثلاً لا نفس رفع العطش کما هو واضح. نعم، هو غرض مقدّمي لا أصيل، و هو غير فارق؛ إذ مدار امتثال کلّ أمر علی إسقاط نفس الغرض الباعث علیه لا شیء آخر، و لا یتوقّف الامتثال و لا اتصاف المقدّمة بالمقدّمیّة علی تعقّبها بذیها عنده (قده) و عند المشهور.
به بیان دیگر، غرضی که سبب صدور امر «أحضر الماء» شده، همان تمکّن مولا از رفع عطش است، نه خودِ رفع عطش که امری اصیل و متأخر از فعل مولاست، و آنچه مدار امتثال است، همین غرضِ باعث بر بعث است نه غرض اصیل. ایشان با این بیان، احتمالِ دفاع از آخوند را نیز پیشبینی و رد میکند: شاید در ذهن مرحوم آخوند چنین بوده که این غرضِ مقدّمی، تا متعقّب به غرض اصیل نشود، در حکم معدوم است، نظیر آنچه در بحث مقدّمه موصله گفته میشود که مقدّمه تا به ذیالمقدّمه نینجامد، متّصف به مقدّمیّت نمیگردد. امّا خودِ آخوند چنین مبنایی را در باب مقدّمه موصله نپذیرفته است، پس نمیتواند در اینجا بدان تمسّک کند.
بر همین اساس، محقق اصفهانی فرض شایع در کلمات اصولیان را -که اگر آب آوردهشده پیش از نوشیدن مولا بریزد، عبد باید مجدداً آب بیاورد- دلیلی بر خلاف تحقیق خود نمیداند:
و ما یری من وجوب إتیان الماء ثانیاً - لو اریق الماء - لا دلالة له علی شیء؛ لأنّ الغرض تمکّن المولی من شربه، و قد انقلب إلی نقیضه، فیجب علیه إحضاره ثانیاً لعین ما أوجبه أوّلاً؛ لا لأنّ ملاک الامتثال استیفاء المولی غرضه منه. نعم، هو ملازم له أحیاناً.
یعنی در فرض ریختن آب، آنچه عبد را به اتیان دوباره ملزم میکند، همان ملاک نخستین است -که تمکّن مولا از شرب است- که اینک با انقلاب به ضدّش از بین رفته، نه اینکه ملاک امتثال، استیفای غرض اصیل آمر باشد. در جایی که تمکّن همچنان باقی است -یعنی فرض مورد نزاع- این وجوب دوباره موضوعاً منتفی است.
آیتالله خویی، هم در «المحاضرات» و هم در «مصباح الاصول»، با همین بیان به مناقشه محقق اصفهانی میپیوندد و تفصیل آخوند را برنمیتابد. ایشان با استناد به همان ضابطهای که بعداً در مبحث اجزاء خواهد آمد، میفرماید:
سنذکر فی مبحث الإجزاء: أنّ الإتیان بالمأمور به بجمیع أجزائه و شرائطه علّة تامّة لحصول الغرض و سقوط الأمر»، و بر این پایه نتیجه میگیرد: «إن شئت قلت: إنّ لأمرٍ واحدٍ لیس إلّا امتثالاً واحداً، فحینئذٍ إن سقط الأمر بالامتثال الأوّل لم یعقل امتثاله ثانیاً، و إن لم یسقط وجب ثانیاً، ضرورة أنّ حدوث الغرض کما هو موجبٌ لحدوث الأمر و بقاؤه موجبٌ لبقائه؛ فجواز الامتثال بعد الامتثال لا یرجع إلی معنیً معقولٍ.[3]
آیتالله خویی سپس همان خطای بنیادین را که محقق اصفهانی بدان اشاره کرده بود، بهصراحت در کلام آخوند تشخیص میدهد: «الخلط بین الغرض المترتّب علی وجود المأمور به فی الخارج من دون دخل شیء آخر فیه، و بین غرض الآمر»[4] -که در مثال آب، همان رفع عطش است و تحقق آن منوط به فعل خودِ مولا یعنی نوشیدن است، امری که از قدرت و تکلیف عبد بیرون است. در «مصباح الاصول» نیز همین تمایز با عبارتی نزدیکتر به تعبیر محقق اصفهانی بیان شده است:
ما ذکره صاحب الکفایة من عدم کون الامتثال علّة تامّة لحصول الغرض فی مثال طلب الماء للشرب، فهو خلط بین غرض المأمور به و غرض الآمر.[5]
نتیجه
حاصل مناقشه این است که باید میان دو غرض تفکیک کرد: غرضی که اتیان مأموربه به حدود و قیودش بر آن مترتّب میشود و علّت تامّه آن است -که همان تمکّن مولا از رسیدن به مقصودش است- و غرض اصیل و نهایی آمر که فعل مستقلی از خودِ او را میطلبد و خارج از دایره قدرت و تکلیف مکلّف است. مرحوم آخوند در تفصیل خود میان این دو غرض خلط کرده و معیار امتناع امتثال ثانی را حصولِ غرض اصیل آمر دانسته، در حالیکه معیار صحیح، سقوط همان غرضی است که موجب بعث شده است، و این غرض با اتیان نخستینِ مأموربه همواره و بیاستثنا حاصل میگردد. بنابراین تفصیل دوم آخوند میان افراد طولی مخدوش است و امتثال بعد از امتثال، در هیچیک از فروض آن، معقول نخواهد بود.
مرحوم آیتالله بروجردی در «نهایة الاصول»، در مقام مناقشه بر امکان تبدیل امتثال به امتثال، محل نزاع را به مسئله واجب کفایی تنظیر کرده است، بدین تقریب که در واجب کفایی اگر یکی از مکلّفین فعل را انجام دهد، تکلیف از دیگران ساقط میشود، حال آنکه اگر همگی در آنِ واحد آن فعل را بهجا آورند، امتثال به همه آنان نسبت داده میشود. ایشان با قیاس محل بحث بر این مسئله، اشکالی نظیر همین اشکال را در باب جواز تعدد امتثالِ طولی مطرح ساختهاند.
وَ صَلَّی الله عَلَیٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرینْ
پاورقی
[1]. آخوند خراسانی، محمد کاظم، مؤلف، کفایة الأصول، عباسعلی زارعی سبزواری، م ١، ص ١٥٢-١٥٣.[2]. اصفهانی، محمد حسین، مؤلف، نهایة الدرایة فی شرح الکفایة، م ١، ص ٣٦١.
[3]. خویی، ابوالقاسم، مؤلف، مصباح الاصول، م ١، ص ٣٤٥.
[4]. خویی، ابوالقاسم، مؤلف، محاضرات فی أصول الفقه، محمد اسحاق فیاض، م ٢، ص ٢١٠.
[5]. خویی، پیشین، م ١، ص ٣٤٥.
منابع
- آخوند خراسانی، محمد کاظم، کفایة الأصول، عباسعلی زارعی سبزواری، ۳ م، قم، جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم، 1430.
- اصفهانی، محمد حسین، نهایة الدرایة فی شرح الکفایة، ۶ م، طباعة ۲، بیروت، مؤسسة آل البیت علیهم السلام، 1429.
- خویی، ابوالقاسم، محاضرات فی أصول الفقه، محمد اسحاق فیاض، ۵ م، طباعة ۴، قم، دارالهادی، 1417.
- ———، مصباح الاصول، قم، موسسه احياء آثار الامام الخویی، 1422.
- آخوند خراسانی، محمد کاظم، کفایة الأصول، عباسعلی زارعی سبزواری، ۳ م، قم، جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم، 1430.
- اصفهانی، محمد حسین، نهایة الدرایة فی شرح الکفایة، ۶ م، طباعة ۲، بیروت، مؤسسة آل البیت علیهم السلام، 1429.
- خویی، ابوالقاسم، محاضرات فی أصول الفقه، محمد اسحاق فیاض، ۵ م، طباعة ۴، قم، دارالهادی، 1417.
- ———، مصباح الاصول، قم، موسسه احياء آثار الامام الخویی، 1422.
نظری ثبت نشده است .