موضوع: مرة و تکرار
تاریخ جلسه : ۱۴۰۵/۷/۲۵
شماره جلسه : ۱۹
چکیده درس
-
خلاصهی بحث گذشته
-
تفکیک محقق خراسانی میان نزاع «مرّه و تکرار» و نزاع «تعلّق امر به طبیعت یا فرد»
-
مناقشه محقق اصفهانی در تفکیک میان دو نزاع: ابتناء بر مبنای تشخّص در حکمت متعالیه
-
تحقیق امام خمینی در عدم مجال نزاع بر مبنای تعلّق امر به طبیعت
-
پاورقی
-
منابع
دیگر جلسات
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحيمْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ
مناقشات پنجگانه بر نظریه انحلال شهید صدر بیان شد: نخست، ارجاع قضایای حقیقیه به قضیه شرطیه نادرست است. این قضایا از سنخ قضایای بتیّهاند، نه شرطیه. دوم، تعبیر «مفروضالوجود بودن موضوع» بیوجه است. تقدم رتبی موضوع بر حکم، تقدمی واقعی است، نه فرضِ وجودِ موضوع در مقام جعل. سوم، اصل انحلال حتی در ناحیه موضوع باطل است؛ امام خمینی بر همین مبنا با نظریه انحلال (که ریشهاش در کلام محقق نائینی است) بهشدت مخالفت کرده و با تمثیل به «کلّ نار حارّة» و آیات ﴿أَوْفُوا بِالْعُقُودِ﴾ و ﴿لَا تَقْرَبُوا الزِّنَا﴾ نشان داده که خطاب واحد و متوجه به مخاطبان متعدد است، نه خطابات متعدد. چهارم، میان «وحدت جعل» و «تعدد تطبیق» که شهید صدر بدان ملتزم است، تهافت وجود دارد. تعدد وجوب در مقام تطبیق، در نهایت به تعدد جعل بازمیگردد. پنجم و مهمترین اشکال، فقدان تفاوت در مرآتیت میان «طبیعی العالم» (موضوع) و «طبیعی الاکرام» (متعلق) است؛ چون هر دو طبیعتاند، تقدم و تأخر رتبی نمیتواند یکی را مرآت تمام افراد و دیگری را مرآت یک فرد قرار دهد. نتیجه آنکه باید میان قاعده عقلی امتثال (کفایت یک فرد در واجب، لزوم ترک همه افراد در محرّم) و ادعای انحلال تفکیک کرد. در ادامه، بحث معنای «مرّه و تکرار» مطرح شد: دو قول وجود دارد، یکی دفعه/دفعات و دیگری فرد/افراد، که نسبتشان عموم و خصوص منوجه است. میرزای قمی قول به فرد/افراد و صاحب فصول قول به دفعه/دفعات را برگزیدهاند. آخوند هر دو معنا را ممکن میداند. صاحب فصول برای اثبات مدعای خود استدلال کرد که اگر مراد فرد بود، این بحث باید ذیل نزاع تعلق امر به طبیعت یا فرد مطرح میشد، نه مستقل. آخوند در پاسخ دو نکته آورد: اول، قائلان به طبیعت نیز طبیعت موجوده (نه منحیثهی) را اراده میکنند، پس نزاع دفعه/دفعات در آنجا نیز جاری است. دوم، «فرد» در این بحث (وجود واحد) با «فرد» در آن نزاع (خصوصیات مشخصه) متفاوت است، و صاحب فصول این دو را خلط کرده است.
در ادامه بحث از معنای «مرّه» و «تکرار»، این پرسش مطرح میشود که آیا نزاع در دلالت صیغه امر بر مرّه یا تکرار - بنا بر تفسیر آن به «فرد» و «افراد» - با نزاع دیگری که در باب تعلّق اوامر به «طبایع» یا به «افراد» مطرح است، یکی است یا دو نزاع مستقل بهشمار میآیند؟ به بیان دیگر، آیا مفاد واژه «فرد» در هر دو نزاع یکسان است، بهگونهای که این نزاع صرفاً شاخهای از آن نزاع دیگر باشد، یا میان این دو، تفاوتی اساسی وجود دارد که استقلال هر یک را از دیگری توجیه کند؟
محقق خراسانی (قدس سره) در پاسخ به این پرسش، میان این دو نزاع تفکیک قائل شده و تصریح کردهاند که با وجود اشتراک لفظی در بهکارگیری واژه «فرد»، مراد از آن در این دو نزاع کاملاً متفاوت است. ایشان در اینباره میفرمایند:
و توهّم أنّه لو اريد بالمرّة الفرد لكان الأنسب بل اللازم أن يجعل هذا المبحث تتمّة للمبحث الآتي من أنّ الأمر هل يتعلّق بالطبيعة أو بالفرد؟ فيقال عند ذلك: «و على تقدير تعلّقه بالفرد هل يقتضي التعلّق بالفرد الواحد أو المتعدّد، أو لا يقتضي شيئا منهما؟». و لم يحتج إلى إفراد كلّ منهما بالبحث كما فعلوه، و أمّا لو اريد بها الدفعة فلا علقة بين المسألتين كما لا يخفى ؛ فاسد، لعدم العلقة بينهما لو اريد بها الفرد أيضا، فإنّ الطلب - على القول بالطبيعة - إنّما يتعلّق بها باعتبار وجودها في الخارج، ضرورة أنّ الطبيعة من حيث هي ليست إلاّ هي، لا مطلوبة و لا غير مطلوبة. و بهذا الاعتبار كانت مردّدة بين المرّة و التكرار بكلا المعنيين.
فيصحّ النزاع في دلالة الصيغة على المرّة و التكرار بالمعنيين و عدمها؛ أمّا بالمعنى الأوّل فواضح؛ و أمّا بالمعنى الثاني فلوضوح أنّ المراد من الفرد أو الأفراد وجود واحد أو وجودات، و إنّما عبّر بالفرد لأنّ وجود الطبيعة في الخارج هو الفرد، غاية الأمر خصوصيّته و تشخّصه - على القول بتعلّق الأمر بالطبائع - يلازم المطلوب و خارج عنه، بخلاف القول بتعلّقه بالأفراد، فإنّه ممّا يقوّمه.[1]
لبّ و اساس این بیان آن است که واژه «فرد» در نزاع مرّه و تکرار، به معنای صِرف وجود طبیعت در خارج است، یعنی وقتی گفته میشود طلب مولا متعلق به «فرد» است، مراد همان تحقق طبیعت در ضمن یک مصداق خارجی است، بدون آنکه خصوصیات و تشخّصات فردیِ آن مصداق - از قبیل زمان، مکان، یا سایر مشخصاتِ وجودی - جزئی از مطلوب مولا بهشمار آید. این خصوصیات، لازمه وجود طبیعت در خارجاند، اما خود در دایره طلب داخل نیستند.
از همین رو، نزاع در اینکه آیا صیغه امر دلالت بر یک فرد دارد یا افراد متعدد، کاملاً سازگار با مبنای تعلّق امر به طبیعت است؛ زیرا طبیعت، از آن جهت که من حیث هی هی نه موجود است و نه معدوم، نه مطلوب است و نه غیرمطلوب، ناگزیر باید به لحاظ وجودش در خارج متعلَّق طلب واقع شود، و همین وجود - صرفنظر از خصوصیاتش - همان «فرد» مقصود در این نزاع است.
اما در نزاع دیگر، یعنی نزاع در تعلّق امر به طبیعت یا به فرد، مراد از «فرد» معنای دیگری است. در آنجا سخن از این است که آیا خودِ تشخّصات و خصوصیات فردیه - یعنی همان اوصاف و مشخصاتی که وجود طبیعت را در خارج متشخّص میسازند - داخل در مطلوب مولا هستند یا خیر. قائلان به تعلّق امر به طبیعت، این خصوصیات را لازمه وجود طبیعت میدانند که از دایره مطلوب مولا بیرون است. در مقابل، قائلان به تعلّق امر به فرد، همین خصوصیات را مقوّم مطلوب مولا میشمارند.
بر این اساس، میان «فرد» در این دو نزاع تفاوتی اساسی وجود دارد: در نزاع مرّه و تکرار، فرد به معنای اصل وجود طبیعت است، فارغ از خصوصیات آن. اما در نزاع تعلّق امر به طبیعت یا فرد، سخن درباره خودِ آن خصوصیات و تشخّصات است که آیا داخل در مطلوباند یا خارج از آن. همین تفاوت جهتی، موجب میشود که این دو نزاع، با وجود اشتراک در لفظ «فرد»، دو مسئله مستقل از یکدیگر بهشمار آیند و نزاع نخست، شاخه و فرعی از نزاع دوم نباشد.
محقق اصفهانی (قدس سره) در ذیل این فرمایش آخوند، نخست حاصل کلام ایشان را چنین بازگو میکند که مراد از «فرد» در نزاع مرّه و تکرار، همان وجود طبیعت در خارج است؛ چرا که طبیعت جز به وجود فردش، وجودی در خارج ندارد. ایشان تصریح میکند که محل نزاع در آن مبحث دیگر (تعلّق امر به طبیعت یا فرد) این نیست که آیا طبیعت من حیث هی متعلَّق امر است یا فردش، بلکه نزاع در آنجا - پس از فراغ از تعلّق طلب به وجود طبیعت - در این است که آیا لوازم وجود طبیعت و مشخّصات آن، داخل در مطلوب و مقوِّم آن است، یا خارج از آن و از لوازم آن بهشمار میآید. ایشان میفرمایند:[2]
حاصله: أن المراد بالفرد هو وجود الطبيعة؛ حيث إنها لا وجود لها في الخارج إلا بوجود فردها. و الكلام في المبحث الآتي ليس في أنّ الطبيعة - من حيث هي - متعلقة للأمر، أو فردها؟ بل الكلام في أن لوازم وجود الطبيعة و مشخصاته داخلة في المطلوب و مقومة له، أو خارجة عنه و من لوازمه؟ بعد الفراغ عن تعلّق الطلب بوجود الطبيعة، فالفرد هنا غير الفرد هناك.
سپس محقق اصفهانی به نقد و تحلیل این بیان میپردازد و آن را منوط به مبنایی خاص در حکمت متعالیه میداند. ایشان میفرماید این تفکیک، تنها بنا بر مسلک تحقیق - یعنی همان مبنایی که تشخّص را به نفس وجود میداند - تمام است؛ زیرا بر این مبنا، آنچه جمهور آن را مایه تشخّص طبیعت میشمارند (یعنی مشخّصات و خصوصیات فردی)، در حقیقت از لوازم تشخّص است، نه خودِ آنچه تشخّص بدان حاصل میشود. اما بنا بر مبنای مشهور نزد جمهور - که تشخّص را به همین اموری میداند که لازمه وجود طبیعت در خارجاند - دیگر وحدت و تعدد در وجود طبیعت به نفسِ وجود نخواهد بود، بلکه به لوازم آن خواهد بود. و در نتیجه، این لوازم وجود، خود داخل در مطلوب این مسئله نیز خواهند شد، و فردِ مدلول صیغه در این نزاع، با فردِ متنازَعفیه در آن نزاع دیگر یکی خواهد شد. ایشان در اینباره میفرماید:
قلت: هذا بناء على مسلك التحقيق من كون التشخّص بنفس الوجود، و ما يراه الجمهور من مشخّصات الطبيعة يكون من لوازم التشخص، لا ما به التشخص. و أما لو قيل بما هو المشهور عند الجمهور - من كون التشخّص بهذه الامور اللازمة لوجود الطبيعة في الخارج - فلا محالة ليست الوحدة و التعدّد في وجود الطبيعة بنفس الوجود، بل بلوازمه، فتكون لوازم الوجود في هذه المسألة داخلة في المطلوب، فيتّحد الفرد في هذه المسألة - المدلول عليه بالصيغة - مع الفرد في تلك المسألة.
آنگاه محقق اصفهانی نکتهای دیگر میافزاید: حتی اگر بر مبنای تحقیق بپذیریم که فرد در این نزاع (اصل وجود طبیعت) با فرد در آن نزاع (لوازم و خصوصیات وجود) متّحد نیست، باز هم میتوان این بحث را - از جهتی دیگر - در پی آن نزاع قرار داد؛ زیرا فرد در اینجا با وجود طبیعت در آن نزاع متّحد است، و لذا میتوان گفت: پس از اثبات تعلّق امر به وجود طبیعت در آن مسئله، این پرسش مطرح میشود که آیا مقتضای این تعلّق، یک وجود از طبیعت است یا وجودهای متعدد از آن؟ ایشان میفرماید:
مضافا إلى أنّ الفرد و إن كان عين وجود الطبيعة فقط، و لم يكن متّحدا مع الفرد في تلك المسألة، إلاّ أنّ ترتيب هذا البحث على البحث الآتي ممكن من وجه آخر؛ لاتحاد الفرد هنا و وجود الطبيعة هناك، فيقال - بعد إثبات تعلق الأمر بوجود الطبيعة -: هل مقتضاه وجود واحد من الطبيعة أو وجودات منها؟
با این همه، محقق اصفهانی در مقام داوری نهایی و در ردّ آنچه صاحب فصول بر آن پافشاری کرده بود، این احتمال ترتیب را نیز نمیپذیرد و تصریح میکند که صِرفِ تأخّر رتبی موضوع یک مسئله از موضوع مسئله دیگر، موجب نمیشود که مسئله نخست را تتمّه و دنباله مسئله دوم بدانیم، بلکه میزان در وحدت یا تعدد مسئله، وحدت یا تعدد «جهت بحث» است، و جهت بحث در این دو مسئله بهروشنی متفاوت است؛ زیرا هر چند وحدت و تعدد در وجود طبیعت، دو عارض بر آن وجود و مترتّب بر آناند، اما این دو جهت، قطعاً با یکدیگر مغایرند، و از این رو بحث از هر یک غیر از بحث از دیگری است، هرچند رتبه یکی متأخّر از دیگری باشد. ایشان در اینباره میفرماید:
فالتحقيق في ردّ ما في الفصول: هو أنّ مجرّد ترتّب موضوع مسألة على موضوع مسألة اخرى أو محمولها على محمولها، لا يستدعي جعله تتمة لتلك المسألة، بل ميزان الوحدة و التعدّد وحدة جهة البحث و تعدّدها، و تعدّد جهة البحث هنا و هناك واضح، فإنّ جهتي الوحدة و التعدّد في الوجود و إن كانتا عارضتين له و مترتّبتين عليه، لكنهما مغايرتان له قطعا، فالبحث عن أحدهما غير البحث عن الآخر، و إن كانت رتبة أحدهما متأخرة عن الآخر.
در تکمیل این بحث، باید دیدگاه امام خمینی (قدس سره) را نیز بررسی کرد. ایشان در مناهج الوصول[3] پس از یادآوری استدلال صاحب فصول بر حصر نزاع در معنای «دفعه و دفعات» - که پیشتر گذشت - همان پاسخی را که محقق خراسانی به این استدلال داده بود بازمیگویند: قائل به تعلّق امر به طبیعت نیز مراد خود را «ماهیت من حیث هی» نمیداند، بلکه طبیعت موجوده را اراده کرده است. و با همین اعتبار، طبیعت موجوده میان مرّه و تکرار به هر دو معنا مردّد خواهد بود. از این رو، نزاع مرّه و تکرار، دنباله و تتمّه آن نزاع دیگر نیست، بلکه بحثی مستقل است، به جهت اختلاف جهتِ موردبحث در این دو مسئله. ایشان در اینباره میفرمایند:
و اختار صاحب الفصول كونه في المعنى الأوّل، نظرا إلى ظاهر اللفظ، و أنّهم لو أرادوا بالمرّة الفرد لكان الأنسب أن يجعل هذا البحث تتمّة للبحث الآتي من أنّ الأمر هل يتعلّق بالطبيعة أو الفرد، فيقال: و على تقدير تعلّقه بالفرد هل يقتضي تعلّقه بالفرد الواحد أو المتعدّد؟ و لم يحتج إلى إفراد كل منهما كما فعلوه، و أمّا على الدفعة فلا علاقة بين المسألتين. و ردّ: بأن الأمر إذا تعلّق بالطبيعة أيضا يأتي فيه هذا النزاع بالمعنيين، لأنّ القائل بأنّ الأمر تعلّق بالطبيعة لا يقول: إنّه تعلّق بالماهيّة من حيث هي، بل بما هي موجودة، و بهذا الاعتبار كانت مرددة بين المرّة و التكرار بكلا المعنيين، فلا يكون هذا البحث من تتمّة البحث الآتي، بل بحث برأسه، لاختلاف الجهة المبحوث عنها فيهما.
آنگاه امام خمینی (قدس سره) وارد تحقیقی مستقل میشوند که نتیجهای متفاوت از آنچه گذشت بهدست میدهد. ایشان بنای بحث را بر این میگذارند که ببینند آیا هیئت «افعل» برای «طلب الایجاد» وضع شده است - چنانکه صاحب فصول بر آن است - یا برای «اغراء و بعث»؟
بر مبنای نخست، چون ایجاد در طرف هیئت أخذ شده است، متعلَّق هیئت ناگزیر باید همان طبیعت من حیث هی باشد؛ زیرا اگر وجود را در طرف ماده بگیریم، معنای «أَقِمِ الصَّلَاةَ» چنین خواهد شد: «أوجد وجود الصلاة»، و این معنایی نامعقول است. در این صورت، نزاع در استفاده مرّه و تکرار به هر دو معنا، به هیئت برمیگردد و همان اشکالِ پیشگفته (امتناع جریان نزاع در ناحیه هیئت) دوباره پدید میآید. پس برای گریز از این اشکال باید نزاع را به ماده بازگرداند، و در آن صورت دیگر با تعلّق امر به طبیعت، هیچ مجالی برای این نزاع - چه به معنای فرد و افراد و چه به معنای دفعه و دفعات - باقی نمیماند؛ زیرا هر دو معنا از طبیعت بیروناند.
اما بنا بر تعلّق امر به فرد، این نزاع مجال خواهد داشت. و اما بر مبنای دوم - یعنی وضع هیئت برای اغراء و بعث - از آنجا که ایجاد طبیعت لازمه عقلیِ بعث است نه مدلول لغویِ هیئت یا ماده، نزاع بنا بر تعلّق امر به طبیعت در این فرض نیز به امری عقلی بازمیگردد نه لغوی، و این خلاف ظاهر کلمات اصولیین است. پس در این فرض نیز باید نزاع را بر تقدیر تعلّق امر به فرد - نه طبیعت - جاری ساخت تا اشکال مرتفع گردد. ایشان میفرمایند:
و التحقيق أن يقال: بناء على تعلق الأمر بالطبيعة: فإن قلنا بأنّ الهيئة موضوعة لطلب الإيجاد - كما عليه الفصول - فلا محيص عن كون متعلّقه هو الطبيعة من حيث هي لأنّ الإيجاد أخذ في طرف الهيئة، فلو أخذ الوجود في طرف المادّة يصير معنى الأمر بالصلاة، أوجد وجود الصلاة، و هو كما ترى، فحينئذ يكون النزاع في استفادة المرّة و التكرار بالمعنيين راجعا إلى الهيئة، فيأتي الإشكال المتقدّم في الأمر الأوّل، فلا بدّ من إرجاع البحث إلى المادّة تخلصا عن الإشكال، فحينئذ لا مجرى للنزاع مع تعلّق الأمر بالطبيعة، سواء أريد الفرد و الأفراد أو الدفعة و الدفعات، ضرورة أنّها خارجة عن الطبيعة، و أمّا مع تعلّق الأمر بالفرد فللنزاع مجال. و إن قلنا بأنّ الهيئة موضوعة للإغراء و البعث، و لازم الإغراء إلى الطبيعة إيجادها، لأنّ الماهيّة من حيث هي ليست مطلوبة، لكن الإيجاد و الوجود لم يكونا مدلول الهيئة و لا المادّة، بل من اللوازم العقليّة لتعلّق البعث بالطبيعة، فحينئذ يكون النزاع بناءً على تعلق الأمر بالطبيعة في أمر عقليّ لا لغويّ، و هو خلاف ظاهرهم فلا بدّ من إجراء النزاع على فرض تعلق الأمر بالفرد لا الطبيعة حتّى يدفع الإشكال.
بر پایه این تحقیق، نتیجه آن است که با تعلّق امر به طبیعت، اصلاً مجالی برای نزاع مرّه و تکرار باقی نمیماند؛ زیرا هیچکس با گفتنِ «امر به طبیعت تعلّق گرفته است» به ذهنش خطور نمیکند که وجود آن در امروز باشد یا فردا، مگر آنکه قرینهای در کار باشد. و دلیل آن نیز روشن است: طبیعت به اعتبار آنکه من حیث هی هی مطلوب نیست، تنها من حیث الوجود متعلَّق طلب قرار میگیرد، و عقل نیز حکم میکند که با تحقق یکبار این وجود، غرض حاصل و تمام است. و این همان نکتهای است که مشهور را بر التزام به تعلّق اوامر به طبایع - نه به افراد - واداشته است؛ زیرا اگر امر را متعلّق به فردِ موجود در خارج بدانیم، طلب آن به تحصیل حاصل میانجامد، و از همین رو اصولیین ترجیح دادهاند که متعلَّق امر را طبیعت، و وجود فرد را صرفاً مُسقِط و محقِّق آن طبیعت در خارج بشمارند.
با این حال، امام خمینی (قدس سره) پس از این تحقیق متین، در نهایت به بیان آخوند بازمیگردند و دوباره بر استقلال دو نزاع تأکید میورزند، به این معنا که حتی بنا بر تعلّق امر به فرد - که در آن نزاع مرّه و تکرار مجال مییابد - باز هم جهت موردبحث در این نزاع، با جهت موردبحث در نزاع تعلّق امر به طبیعت یا فرد متفاوت است. در نزاع مرّه و تکرار، سخن از اصل وجود فرد است، فارغ از خصوصیات آن، در حالی که در آن نزاع دیگر، سخن از همان خصوصیات و تشخّصات است که آیا داخل در مطلوب مولا هستند یا خارج از آن. ایشان در پایان کلام خویش میفرمایند:
لكن بعد اللتيّا و التي لا يصير هذا البحث من تتمّة البحث الآتي بعد كون الجهة المبحوث عنها مختلفة.
نظریه مختار
اینک باید دید، با وجود این دو نزاع که اصولیین در علم اصول مطرح کردهاند، آیا بهراستی این دو، دو مسئله کاملاً مستقلاند، یا نزاع مرّه و تکرار، شاخه و فرعی از نزاع تعلّق امر به طبیعت یا فرد بهشمار میآید؟ به نظر میرسد همان تحقیق دقیقی که امام خمینی (قدس سره) پیش از بازگشت نهایی خویش ارائه فرمودهاند، کافی است تا نزاع مرّه و تکرار را فرعی از آن نزاع دیگر بدانیم، و جای تعجب است که چرا ایشان در پایان از آن عدول کردهاند.
توضیح آنکه: وقتی گفته میشود امر به طبیعت تعلّق گرفته است، اصلاً معنای مرّه و تکرار در آن راه ندارد؛ زیرا به مقتضای آنچه گذشت، خودِ امر به طبیعت تعلّق پیدا کرده، و این طبیعت نیز - چون من حیث هی هی مطلوب نیست - من حیث الوجود متعلَّق طلب است، و عقل نیز حکم میکند که با یکبار تحقق آن، غرض حاصل و تمام است. اما اگر گفته شود اوامر به افراد تعلّق پیدا میکند، بدین معناست که همین فرد و وجود خارجی - با قطع نظر از اشکالاتی که بر آن مترتب است - مطلوب مولاست. و آنگاه است که این پرسش معنا مییابد که آیا این وجود با همه خصوصیاتش، یکی است یا متعدد؟ و حقیقت نزاع مرّه و تکرار چیزی جز همین نیست: آنگاه که مولا میفرماید «أَقِمِ الصَّلَاةَ»، آیا تنها یک وجود از نماز با همه خصوصیاتش داخل در مطلوب اوست، یا نماز دوم و سوم نیز با خصوصیات خود مطلوباند؟ و چون میفرماید «أعتق رقبة»، آیا با آزادسازی یک بنده و خصوصیات آن، مطلوب مولا تمام میشود، یا بنده دوم و سوم نیز مطلوباند؟ روشن است که چنین پرسشی تنها بر فرض تعلّق امر به فرد معنا پیدا میکند، نه بر فرض تعلّق آن به طبیعت. از این رو، مختار آن است که نزاع مرّه و تکرار، نزاعی مستقل و جدای از نزاع تعلّق امر به طبیعت یا فرد نیست، بلکه از فروعات و لواحق همان نزاع بهشمار میآید.
وَ صَلَّی الله عَلَیٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرینْ
پاورقی
[1]. آخوند خراسانی، محمد کاظم، مؤلف، کفایة الأصول، عباسعلی زارعی سبزواری، م ١، ص ١٥٢.[2]. اصفهانی، محمد حسین، مؤلف، نهایة الدرایة فی شرح الکفایة، م ١، ص ٣٥٨-٣٥٩.
[3]. خمینی، روح الله، مؤلف، مناهج الوصول إلى علم الأصول، م ١، ص ٢٨٧-٢٨٩.
منابع
- آخوند خراسانی، محمد کاظم، کفایة الأصول، عباسعلی زارعی سبزواری، ۳ م، قم، جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم، 1430.
- اصفهانی، محمد حسین، نهایة الدرایة فی شرح الکفایة، ۶ م، طباعة ۲، بیروت، مؤسسة آل البیت علیهم السلام، 1429.
- خمینی، روح الله، مناهج الوصول إلى علم الأصول، ۲ م، طباعة ۱، قم، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني( ره)، 1415.
- آخوند خراسانی، محمد کاظم، کفایة الأصول، عباسعلی زارعی سبزواری، ۳ م، قم، جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم، 1430.
- اصفهانی، محمد حسین، نهایة الدرایة فی شرح الکفایة، ۶ م، طباعة ۲، بیروت، مؤسسة آل البیت علیهم السلام، 1429.
- خمینی، روح الله، مناهج الوصول إلى علم الأصول، ۲ م، طباعة ۱، قم، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني( ره)، 1415.
نظری ثبت نشده است .