درس بعد

الامر عقیب الحظر

درس قبل

الامر عقیب الحظر

درس بعد

درس قبل

موضوع: الامر عقیب الحظر


تاریخ جلسه : ۱۴۰۵/۶/۲۲


شماره جلسه : ۲

PDF درس صوت درس
چکیده درس
  • خلاصه‌ی بحث گذشته

  • اقوال قدما

  • نظریه محقق خراسانی

  • مطلب اول: بی‌اعتباری استناد به موارد استعمال

  • مطلب دوم: عدم قرینیت مجرد عقیب الحظر بر ایجاد ظهور جدید

  • تبیین مراد مشهور از «ظهور در اباحه»

  • مطلب سوم: نتیجه نهایی، اجمال است

  • اشاره‌ای به مبنای قائلان به استحباب

  • اشکال محقق اصفهانی بر مطلب اول آخوند

  • دفع اشکال مقدر: تفاوت میان حمل بر وجوب و حمل بر استحباب

  • دو اشکال بر این تفصیل

  • بررسی اشکال دوم: رد احتمال کراهت

  • بررسی اشکال اول: تأمل در تفکیک مقام اراده از مقام تخاطب

  • جمع‌بندی

  • تأیید نظر آخوند بر جمیع مبانی از سوی محقق خویی

  • تقریر بر مبنای عقل

  • تقریر بر مبنای مشهور (وضع یا اطلاق)

  • پاورقی

  • منابع

دیگر جلسات
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحيمْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ


خلاصه‌ی بحث گذشته
محقق خراسانی در مبحث هفتم اوامر کفایه این پرسش را طرح می‌کند که آیا صیغه امر واقع‌شده پس از نهی (حظر) یا پس از توهم نهی، بر ظهور اصلی خود در وجوب باقی می‌ماند یا خیر. امر عقیب الحظر ناظر به فعلی است که پیش‌تر مورد نهی شرعی بوده و اکنون پس از رفع نهی، متعلَّق امر واقع شده (مانند آیه «فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ»)؛ و امر عقیب توهم الحظر ناظر به مواردی است که نهی واقعی وجود نداشته، اما مخاطب به گمان حرمت از فعل خودداری می‌کرده است. در این مسئله پنج نظریه اصلی مورد بحث قرار گرفت: نخست، ظهور در اباحه (نسبت به مشهور امامیه) با دو تقریر اباحه به معنای اعم (رفع حرمت) و اباحه به معنای اخص؛ دوم، ظهور در وجوب مطلق (منسوب به عامه)؛ سوم، ظهور در استحباب؛ چهارم، تبعیت از حکم پیش از نهی، با دو شاخه (مقید به تعلیق بر زوال علت نهی، یا مطلق)؛ و پنجم، توقف و اجمال (مختار آخوند و برخی پیروان او). بر نظریه پنجم مناقشه شد که دست‌کم رفع حرمت از امر عقیب الحظر مسلّم است و اجمال تنها در مراتب فراتر از آن راه دارد. سرانجام در تنبیهی، با مثال کلامی مولا و عبد، میان استبعاد ثبوتی نظریه وجوب مطلق و امکان اثباتی آن تفکیک شد و روشن گردید که استبعاد ثبوتی به‌تنهایی برای طرد این نظریه کافی نیست.

اقوال قدما
مرحوم سید علی قزوینی در تعلیقه بر معالم استظهار کرده است که در میان قدما تنها دو قول رایج بوده است:

اختلفوا في مفاد الأمر إذا وقع عقيب الحظر، فقيل: بأنه الوجوب كالأمر الابتدائي... و قيل: بأنه الإباحة مطلقة... و الذي يظهر انحصار القول بين القدماء في هذين.[1]

قول نخست، بقای صیغه بر همان ظهور اولیه در وجوب است، بی‌آنکه عقیب الحظر واقع شدن تأثیری در آن داشته باشد. این قول را هم برخی از علمای عامه و هم برخی از علمای امامیه پذیرفته‌اند. قول دوم، اباحه مطلقه است (که از آن به «اباحه به معنای اعم» تعبیر می‌شود) و این قول در میان امامیه طرفداران بیشتری داشته است. اما اقوال دیگر، همچون اباحه خاصه، استحباب، و تفصیل‌های گوناگون، به گفته قزوینی از سوی متأخرین احداث شده است.

نظریه محقق خراسانی
مرحوم آخوند این مسئله را ذیل سه مطلب بررسی کرده‌اند.

مطلب اول: بی‌اعتباری استناد به موارد استعمال
هر یک از صاحبان اقوال یادشده، برای اثبات مدعای خویش به مواردی از استعمال صیغه امر عقیب الحظر تمسک جسته‌اند: قائل به وجوب، مواردی یافته که در آنها صیغه امر عقیب الحظر همچنان در وجوب استعمال شده است؛ قائل به اباحه و قائل به استحباب نیز به همین ترتیب. به نظر آخوند، این شیوه استدلال به کار نمی‌آید؛ زیرا در تمامی این موارد استعمال، قرینه‌ای برای تعیین معنای مراد وجود داشته است؛ جایی قرینه بر بقای معنای وجوبی بوده، جایی قرینه بر استحباب، و جایی قرینه بر اباحه (مطلقه یا خاصه). عبارت ایشان چنین است:

لا مجال للتشبث بموارد الاستعمال، فإنه قل مورد منها يكون خاليا عن قرينة على الوجوب أو الإباحة أو التبعية.[2]

تعبیر «قل» (اندک است) بدین معنا نیست که موردی خالی از قرینه یافت می‌شود که بتوان بر آن تکیه کرد، بلکه مقصود این است که در غالب یا همه این موارد، قرینه به روشنی حاکم است و باید از همان قرینه پیروی کرد، نه آنکه اصل استعمال، دلیل بر ظهور ذاتی صیغه در معنایی خاص شمرده شود.

مطلب دوم: عدم قرینیت مجرد عقیب الحظر بر ایجاد ظهور جدید
پرسش دوم این است: با فرض تجرید کلام از هرگونه قرینه خاص، آیا صرف واقع شدن امر پس از حظر یا توهم حظر، خود می‌تواند قرینه‌ای عام باشد بر آنکه صیغه امر ظهور جدیدی (غیر از ظهور اصلی‌اش در وجوب) بیابد؟

مرحوم آخوند پاسخ منفی می‌دهد. به باور ایشان، مجرد عقیب الحظر واقع شدن، صلاحیت ایجاد چنین ظهور جدیدی را ندارد، هرچند مشهور اصولیون بر آن‌اند که در این حالت صیغه امر ظهور در اباحه می‌یابد (مشهور عامه قائل به وجوب و مشهور خاصه قائل به اباحه‌اند). عبارت آخوند چنین است:

و مع فرض التجريد عنها لم يظهر بعد كون عقيب الحظر موجباً لظهورها في غير ما تكون ظاهرة فيه.[3]

بنابراین آخوند معتقد است عقیب الحظر واقع شدن، تنها می‌تواند ظهور اولیه صیغه در وجوب را از میان بردارد (رفع ظهور)، اما نمی‌تواند ظهور جدیدی در معنای دیگر ایجاد کند (ایجاد ظهور).

تبیین مراد مشهور از «ظهور در اباحه»
در همین‌جا لازم است توضیحی افزوده شود که مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی در اصول فقه شیعه بدان پرداخته‌اند: مراد مشهور از اینکه امر عقیب الحظر «ظهور در اباحه» دارد چیست؟ آیا مرادشان این است که صیغه امر دو معنای حقیقی و دو موضوع‌له دارد ــ یکی وجوب در حالت عادی و دیگری اباحه در حالت عقیب الحظر ــ؟ چنین برداشتی مسلماً مراد مشهور نیست.

بلکه توضیح صحیح این است که مشهور معتقدند وقوع امر عقیب الحظر یا عقیب توهم الحظر، خود قرینه‌ای است بر انصراف از معنای حقیقی (وجوب) به معنای مجازی (اباحه). این نظیر همان چیزی است که در باب مجاز رخ می‌دهد: در «رأیت أسداً یرمی»، کلمه «یرمی» قرینه‌ای است بر آنکه «اسد» در معنای مجازی «رجل شجاع» به کار رفته است. تفاوت در این است که در آن مثال، قرینه، قرینه‌ای خاص و شخصی است، اما در محل بحث ما، قرینه، قرینه‌ای عام و نوعی است، یعنی صرف وقوع امر عقیب الحظر، به‌طور کلی، قرینه بر اراده معنای مجازی (اباحه) تلقی می‌شود. باید توجه داشت که ظهور، اختصاص به معنای حقیقی ندارد، بلکه در معنای مجازیِ محفوف به قرینه نیز جاری است.[4]

مطلب سوم: نتیجه نهایی، اجمال است
مرحوم آخوند در نهایت نتیجه می‌گیرد که اگر در موردی از موارد استعمال، قرینه‌ای بر تعیین مراد نباشد، صیغه امر عقیب الحظر مجمل خواهد بود. اما این اجمال، مجمل بودن میان معانی مجازی است، یا مجمل بودن میان همه معانی محتمل (اعم از حقیقی و مجازی)؟ ظاهر عبارت کفایه این است که اجمال، همه معانی را فرامی‌گیرد، یعنی حتی نمی‌توان صیغه را بر همان معنای حقیقی‌اش (وجوب) نیز حمل کرد. عبارت ایشان چنین است:

غایة الأمر یکون موجباً لإجمالها، غیر ظاهرة فی واحد منها إلا بقرینة أخری.[5]

بنابراین، در صورت فقدان قرینه، نه می‌توان صیغه را حمل بر وجوب کرد، نه بر استحباب، و نه بر اباحه، مگر آنکه قرینه‌ای دیگر در میان باشد.

اشاره‌ای به مبنای قائلان به استحباب
شایسته است اشاره شود که برخی از قائلان به حمل صیغه بر استحباب، مستند خود را قاعده «إذا تعذرت الحقیقة فأقرب المجازات» قرار داده‌اند؛ یعنی چون حمل بر معنای حقیقی (وجوب) در اینجا متعذر است، باید نزدیک‌ترین معنای مجازی ــ که به زعم ایشان استحباب است ــ اختیار شود. تفصیل ادله این نظریه در ادامه بحث خواهد آمد.

اشکال محقق اصفهانی بر مطلب اول آخوند
مرحوم آخوند در مطلب نخست خویش، استناد به موارد استعمال را برای اثبات هر یک از اقوال باطل دانست، به این بیان که تمامی این موارد محفوف به قرینه‌اند. محقق اصفهانی در حاشیه بر همین قسمت از کلام آخوند،[6] تلاش می‌کند از راهی دیگر ـ یعنی از راه مقدمات حکمت ـ میان محتملات موجود، قدر متیقن‌گیری کند.

تقریب ایشان چنین است: موردی که در آن امر عقیب الحظر یا عقیب توهم الحظر واقع شده، یا عبادی است یا غیرعبادی.

در قسم غیرعبادی، احتمال اباحه خاصه مطرح است. محقق اصفهانی معتقد است این احتمال، خود قدر متیقن است؛ زیرا اذن مولا (به معنای رخصت در فعل) از همین‌که امر پس از حظر صادر شده، معلوم است، و اباحه خاصه چیزی جز همین اذن ساده و خالی از هرگونه اقتضای طلبی نیست. از آنجا که این قید زائد (یعنی اقتضای طلبی) امری عدمی است، همین‌که قرینه‌ای بر ثبوتش نباشد، برای نفی آن کافی است.

در قسم عبادی، چون فعل، ماهیتی عبادی دارد، احتمال اباحه خاصه اساساً منتفی است. عبادت یا واجب است یا مستحب، و معنا ندارد که چیزی هم عبادت باشد و هم «مباح بالإباحة الخاصة». با کنار رفتن این احتمال، اصل اقتضا (طلب) قطعی می‌شود و آنچه مشکوک می‌ماند، تنها خصوصیت الزام است. از آنجا که استحباب چیزی جز طلب فاقد الزام نیست، و این عدم الزام، معنایی عدمی است، همین‌که مولا قرینه‌ای بر الزام نیاورده، استحباب ثابت می‌شود. عبارت ایشان چنین است:

أن المورد إذا لم يكن عباديا، و احتمل الإباحة الخاصة كانت هي المتيقن؛ لأنّ الإذن معلوم و الإباحة الخاصة هو الإذن الساذج... و إذا كان المورد عباديا، و لم يحتمل الإباحة الخاصة كان المتيقّن هو الاستحباب؛ لأن أصل الاقتضاء معلوم.

دفع اشکال مقدر: تفاوت میان حمل بر وجوب و حمل بر استحباب
بر این تقریب، اشکالی مقدّر متصور است: محقق اصفهانی پیش‌تر، در بحث حمل صیغه امر بر وجوب، مقدمات حکمت را مقتضی حمل بر وجوب دانسته بود؛ اکنون چگونه همان مقدمات حکمت را مقتضی حمل بر استحباب می‌داند؟

محقق اصفهانی در پاسخ، فارق میان دو مقام را چنین بیان می‌کند: در بحث نخست، خودِ صیغه امر به حسب وضع، ظاهر در طلب است، و وجوب چیزی افزون بر طلب نیست. از این رو، وقتی صیغه مجرد از قرینه باشد، همان معنای موضوع‌له آن (طلب که مساوق وجوب است) بر جای می‌ماند. اما در محل بحث ما، اصل اقتضا (طلب) از راه موضوع‌له صیغه به دست نیامده، بلکه از راه دلیل خارج (یعنی انتفای احتمال اباحه خاصه در فرض عبادی بودن) احراز شده است. آنچه در این میان مشکوک باقی می‌ماند، تنها خصوصیت الزام است که امری عدمی است و نیازی به قرینه ندارد:

و الفرق بين ما نحن فيه و بين ما تقدم ... هو: أن الصيغة ظاهرة وضعا في الطلب، و الوجوب لا يزيد على الطلب - بما هو - بشيء، بخلاف ما نحن فيه، فإن أصل الاقتضاء علم من الخارج حسب الفرض، و خصوصية الندب - حيث كانت عدمية - لا تحتاج إلى دليل.

بر این اساس، محقق اصفهانی از راه مقدمات حکمت، در هر دو مورد به معنایی معین می‌رسد: در عبادی، استحباب، و در غیرعبادی، اباحه خاصه.

دو اشکال بر این تفصیل
خود محقق اصفهانی، پس از تقریر این مبنا، دو اشکال بر آن وارد می‌سازد:

اشکال اول (ناظر به هر دو قسم): قدر متیقنی که در این تحلیل به دست آمده، قدر متیقن در مقام اراده متکلم است، حال آنکه آنچه در باب مقدمات حکمت معتبر است، قدر متیقن در مقام تخاطب و محاوره است، نه صرف قدر متیقنی که با تحلیل عقلی به دست می‌آید.

اشکال دوم (مختص به قسم عبادی): هرچند در قسم عبادی، احتمال اباحه خاصه منتفی شد، اما این بدان معنا نیست که احتمال کراهت نیز منتفی باشد. ممکن است عبادتی که پس از نهی یا توهم نهی بار دیگر مورد امر واقع شده، همچنان مرجوح و مکروه باشد. پس نمی‌توان به صرف نفی اباحه خاصه، تعین استحباب را نتیجه گرفت. عبارت محقق اصفهانی چنین است:

نعم، يرد عليه: أن القدر المتيقّن - الذي يصحّ الاتكال عليه عرفا - هو المتيقن في مقام التخاطب و المحاورة، لا المتيقن في مقام المرادية، مع أن الاقتضاء بعد خروج الإباحة الخاصة غير معلوم لاحتمال الكراهة الغير المنافية للإذن و الرخصة. فافهم.

بررسی اشکال دوم: رد احتمال کراهت
به نظر می‌رسد احتمال کراهت در محل بحث، احتمالی بعید و غیرقابل اعتناست. کراهت در عبادات، همواره در پیوند با نهی معنا می‌یابد، چنان‌که در مواردی نظیر نماز خواندن در حمام یا محل عبور افراد، این کراهت از رهگذر نهی صریحِ «لا تصلّ» استفاده می‌شود. اما در محل بحث ما، سخن از جایی است که به یک عمل عبادی مستقیماً امر شده است. در چنین موردی، امر یا دلالت بر اقتضای لزومی دارد یا اقتضای استحبابی، و اساساً دلالتی بر اباحه ندارد. حال آنکه کراهت، در طول اباحه قرار دارد و بدون تحقق نوعی رخصت و اذن، متصور نیست. متکلمی که بخواهد بگوید فعلی مباح (آن‌هم مباحی مرجوح) است، طبعاً از قالب امر برای بیان مقصود خویش بهره نمی‌گیرد. بنابراین، احتمال کراهت در محل بحث، منتفی به نظر می‌رسد.

بررسی اشکال اول: تأمل در تفکیک مقام اراده از مقام تخاطب
اما اشکال اول ـ که ناظر به تفکیک میان قدر متیقن در مقام اراده و قدر متیقن در مقام تخاطب است ـ حرفی دقیق و درخور تأمل است.

توضیح آنکه محقق اصفهانی، قدر متیقن مورد ادعای خویش را از راه یک تحلیل عقلی به دست آورده: چون احتمال اباحه خاصه منتفی است، پس اصل اقتضا (طلب) باقی می‌ماند، و چون خصوصیت الزام امری زائد و عدمی است، همان طلب فاقد الزام (یعنی استحباب) متعین می‌گردد. اشکال این است که چنین قدر متیقنی، حاصل تحلیل ذهنی است، نه آنچه در فضای محاوره و تخاطب عرفی میان متکلم و مخاطب، به‌طور مستقیم و ارتکازی قابل برداشت باشد؛ و آنچه در باب مقدمات حکمت معتبر است، همین برداشت ارتکازی و محاوره‌ای است.

با این حال، به نظر می‌رسد در محل بحث ما، این دو قدر متیقن (قدر متیقن در مقام اراده و قدر متیقن در مقام تخاطب) از هم جدا نیستند، بلکه بر یکدیگر منطبق‌اند. توضیح مطلب این است که اصل طلب و اقتضا در معنای امر، به‌گونه‌ای مسلّم است که حتی وقوع آن عقیب الحظر نیز نمی‌تواند در همین مقدار (یعنی دلالت بر اصل طلب) خدشه‌ای وارد کند. آنچه عقیب الحظر بودن می‌تواند در آن تشکیک ایجاد کند، تنها خصوصیت الزام است، نه اصل طلب.

برای روشن شدن این نکته، خود مخاطب را میزان قرار دهیم: اگر مولا در موردی عبادی، پس از نهی یا توهم نهی، امری صادر کند ـ مثلاً کسی در میدان جنگ توهم کند که خواندن نماز شب بر او لازم نیست، و مولا بفرماید «صلِّ صلاة اللَّيل» ـ آیا در فهم عرفی و محاوره‌ای، اصل طلب (ولو به نحو استحبابی) قدر متیقن نیست؟ به نظر می‌رسد آری؛ زیرا امر، فی نفسه دال بر اصل اقتضا و طلب است، و صرف وقوع آن عقیب الحظر، این دلالت اجمالی بر اصل طلب را از میان نمی‌برد؛ آنچه را از میان می‌برد، صرفاً ظهور در خصوصیت الزام است. بنابراین، همان‌گونه که در تحلیل عقلی قدر متیقن استحباب به دست می‌آمد، در ارتکاز عرفی محاوره نیز همین معنا، یعنی اصل طلب فارغ از الزام، قابل برداشت است.

جمع‌بندی
بر اساس آنچه گذشت، اگرچه محقق اصفهانی خود بر تحقیق خویش اشکال کرده، اما اساس این تحقیق ایشان حرفی است که جای تأمل جدی دارد. نتیجه نهایی در این مرحله از بحث، آن نیست که یکی از دو نظریه (نظریه اجمال مطلق آخوند یا نظریه تفصیل اصفهانی) به‌طور قاطع پذیرفته یا رد شود، بلکه رهاورد این بررسی، آن است که بر پایه فرمایش محقق اصفهانی، تفصیلی جدید در مسئله شکل می‌گیرد: تفکیک میان مورد عبادی و مورد غیرعبادی، به‌گونه‌ای که در مورد عبادی حمل بر استحباب و در مورد غیرعبادی حمل بر اباحه خاصه صورت گیرد. ارزیابی نهایی این تفصیل، منوط به بررسی بیشتر است.

تأیید نظر آخوند بر جمیع مبانی از سوی محقق خویی
آقای خویی[7] نیز به همان نتیجه‌ای رسیده‌اند که مرحوم آخوند بدان قائل است، با این تفاوت که ایشان این نتیجه را بر پایه هر دو مبنای موجود در باب دلالت صیغه امر بر وجوب تبیین می‌کنند: هم مبنای کسانی که وجوب را از راه حکم عقل استفاده می‌کنند (همچون مکتب محقق نائینی و خود ایشان)، و هم مبنای مشهور که وجوب را مستند به وضع یا اطلاق صیغه می‌دانند. عبارت ایشان چنین است:

و التحقيق هو انه لا يدل على شيء من ذلك من دون فرق بين نظريتنا في مفاد الصيغة و ما شاكلها و نظرية المشهور في ذلك.

تقریر بر مبنای عقل
بر پایه مبنای خود آقای خویی، دلالت صیغه امر بر وجوب مستقیماً از راه وضع به دست نمی‌آید، بلکه از راه حکم عقل استفاده می‌شود. عقل حکم می‌کند که مکلف باید به مقتضای قانون مولویت و عبودیت، امر مولا را امتثال کند، مادامی‌که قرینه‌ای بر ترخیص در ترک وجود نداشته باشد. حال آنکه احتمال می‌رود وقوع صیغه امر عقیب الحظر یا عقیب توهم الحظر، خود قرینه‌ای بر ترخیص باشد. از این رو، به حکم عقل دیگر ظهوری برای این صیغه در وجوب منعقد نمی‌شود:

العقل انما يحكم بلزوم قيام المكلف بما أمر به المولى بمقتضى قانون المولوية و العبودية إذا لم تقم قرينة على الترخيص و جواز الترك، و حيث يحتمل أن يكون وقوع الصيغة أو ما شاكلها عقيب الحظر أو توهمه قرينة على الترخيص فلا ظهور لها في الوجوب بحكم العقل.

ایشان همین معنا را به بیانی دیگر نیز بازمی‌گویند: کلامی که محفوف به چیزی است که صلاحیت قرینه بودن دارد ـ ولو آنکه بالفعل قرینه نباشد ـ اساساً ظهوری برایش منعقد نمی‌گردد:

انها حيث كانت محفوفة بما يصلح للقرينية فلا ينعقد لها ظهور فيه.

بر این مبنا، صرف صلاحیت قرینیت (نه فعلیت آن) برای آنکه حکم عقل به لزوم امتثال ساقط شود کافی است. از این رو، رسیدن به نتیجه اجمال بر این مبنا، از مبنای وضع یا مقدمات حکمت روشن‌تر و مستقیم‌تر است.

تقریر بر مبنای مشهور (وضع یا اطلاق)
آیت الله خویی نشان می‌دهند که حتی بر مبنای مشهور نیز نتیجه چیزی جز اجمال نخواهد بود. توضیح آنکه حمل صیغه امر عقیب الحظر بر وجوب، بر پایه این مبنا، متوقف بر تحقق دو امر است: نخست آنکه صیغه امر به حسب وضع، برای وجوب وضع شده باشد. دوم آنکه اصالة الحقیقة، اصلی تعبدی و مستقل (نه صرفاً شعبه‌ای از اصالة الظهور) شمرده شود، به این معنا که هرگاه شک شود متکلم معنای حقیقی لفظ را اراده کرده یا معنای مجازی را، اصل، حمل بر معنای حقیقی باشد، ولو ظهور فعلی در آن معنا منعقد نشده باشد. این مبنای اخیر (تعبدی بودن اصالة الحقیقة) به سید مرتضی نسبت داده شده است:

فحمل الصيغة أو ما شاكلها في هذا الحال على الوجوب يقوم على أساس امرين: أحدهما ان تكون الصيغة موضوعة للوجوب، و ثانيهما ان تكون أصالة الحقيقة حجة من باب التعبد كما نسب إلى السيد.

آقای خویی تصریح می‌کنند که شرط دوم تمام نیست؛ زیرا نزد معاصرین و متأخرین، اصالة الحقیقة اصلی مستقل و تعبدی در کنار اصالة الظهور نیست، بلکه شعبه‌ای از همان اصالة الظهور است. یعنی حجیت اصالة الحقیقة فرع بر انعقاد ظهور است، نه اصلی تعبدی که حتی بدون انعقاد ظهور نیز جاری گردد. از این رو، حتی بر فرض تسلیم شرط نخست (وضع صیغه برای وجوب)، چون در محل بحث ـ به سبب احتفاف به آنچه صلاحیت قرینیت دارد ـ ظهوری منعقد نشده، اصالة الحقیقة نیز موضوعی برای جریان نمی‌یابد:

و من هنا يظهر انه لا مقتضى لحملها عليه على ضوء نظرية المشهور أيضاً، فان الصيغة أو ما شابهها على ضوء هذه النظرية و ان كانت موضوعة للوجوب الا انه لا دليل على حجية أصالة الحقيقة من باب التعبد و انما هي حجة من باب الظهور و لا ظهور في المقام.

بدین ترتیب، حمل صیغه امر عقیب الحظر بر وجوب، چه بر مبنای عقل و چه بر مبنای وضع و اطلاق، فاقد مقتضی است. آقای خویی همچنین یادآور می‌شوند که به همین بیان، ادعای حمل صیغه بر اباحه یا بر تبعیت از حکم پیش از نهی نیز وجهی ندارد؛ زیرا این ادعا نیز مبتنی بر آن است که وقوع امر عقیب الحظر، قرینه‌ای عام بر اراده یکی از این معانی باشد، در حالی که اختلاف موارد استعمال، مانع از تحقق چنین قرینه عامی است. نتیجه نهایی همان اجمالی است که مرحوم آخوند بدان قائل بود:

فالنتيجة انها مجملة فإرادة كل واحد من تلك المعاني تحتاج إلى قرينة.

وَ صَلَّی الله عَلَیٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرینْ

پاورقی
[1]. ‏‏قزوینی، علی بن اسماعیل، مؤلف، «تعلیقة علی معالم الأصول»، م ٣، ص 137.‏
[2]. ‏‏آخوند خراسانی، محمد کاظم، مؤلف، «کفایة الأصول»، م ١، ص 149-150.‏
[3]. ‏‏المرجع السابق، م ١، ص 150.‏
[4]. ‏‏فاضل موحدی لنکرانی، محمد، «اصول فقه شیعه»، با محمود ملکی اصفهانی و سعید ملکی اصفهانی، ج ۳، ص 436-438.‏
[5]. ‏‏آخوند خراسانی، کفایة الأصول، م ١، ص 150.‏
[6]. ‏‏اصفهانی، محمد حسین، مؤلف، «نهایة الدرایة فی شرح الکفایة»، م ١، ص 354-355.‏
[7]. ‏‏خویی، ابوالقاسم، مؤلف، «محاضرات فی أصول الفقه»، مع محمد اسحاق فیاض، م ٢، ص 205-206.‏

منابع
- آخوند خراسانی، محمد کاظم، کفایة الأصول، عباسعلی زارعی سبزواری، ۳ م، قم، جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم، 1430.
- اصفهانی، محمد حسین، نهایة الدرایة فی شرح الکفایة، ۶ م، طباعة ۲، بیروت، مؤسسة آل البیت علیهم السلام، 1429.
- خویی، ابوالقاسم، محاضرات فی أصول الفقه، محمد اسحاق فیاض، ۵ م، طباعة ۴، قم، دارالهادی، 1417.
- فاضل موحدی لنکرانی، محمد، اصول فقه شیعه، محمود ملکی اصفهانی و سعید ملکی اصفهانی، ۱۰ ج، چاپ ۱، قم، مرکز فقهی ائمه اطهار (ع)، 1381.
- قزوینی، علی بن اسماعیل، تعلیقة علی معالم الأصول، ۷ م، قم، جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم. مؤسسة النشر الإسلامي، 1422.

برچسب ها :

مقدمات حکمت اباحه مطلقه قدر متیقن اجمال قرینه در مقام تخاطب استحباب امر عقیب الحظر امر عقیب توهم الحظر ظهور در وجوب اباحه خاصه

نظری ثبت نشده است .