موضوع: الامر عقیب الحظر
تاریخ جلسه : ۱۴۰۵/۶/۲۱
شماره جلسه : ۱
چکیده درس
-
خلاصهی بحث گذشته
-
الأمر عقيب الحظر أو توهّمه
-
تصویر مسئله و اقوال در امر عقیب الحظر
-
تحریر محل نزاع
-
نظریه اول: ظهور در اباحه
-
نظریه دوم: ظهور در وجوب
-
نظریه سوم: ظهور در استحباب
-
نظریه چهارم: تبعیت از حکم پیش از نهی
-
نظریه پنجم: توقف و اجمال
-
مناقشه بر نظریه اجمال
-
تنبیه: تفکیک مقام ثبوت از مقام اثبات در ارزیابی نظریه وجوب مطلق
-
پاورقی
-
منابع
دیگر جلسات
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحيمْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ
بحث حاضر ادامه مباحثی است که در سالهای گذشته مطرح کردهایم. چنانکه رویه همیشگی این درس بوده، مبنای تقریر مباحث خارج، عبارات کفایه است و بر همین اساس، بحث را پی میگیریم. این بحث را در چند محور سامان میدهیم: نخست، تبیین خودِ نظریه محقق خراسانی. گفتنی است عبارات کفایه در این مبحث از دشواری و پیچیدگی خاصی برخوردار است، بهگونهای که در تعیین مراد نهایی آخوند از این عبارات، میان شارحان اختلاف قابل توجهی وجود دارد. ازاینرو، توجه به این نکته در بررسی متن کفایه ضروری است. دوم، پس از تبیین کلام محقق خراسانی، دیدگاههای محقق اصفهانی، محقق نائینی و محقق عراقی را - بسته به میزان تناسب و ضرورت - مورد بررسی قرار میدهیم. گاه هر سه دیدگاه مطرح میشود و گاه تنها به یکی از آنها بسنده میگردد. سوم، در ادامه، آرای امام خمینی و آیتالله خویی، و در مواردی لازم، دیدگاههای صاحب «منتقی الاصول»، شهید صدر، و نیز نظر آیتالله فاضل لنکرانی (رضوانالله تعالی علیهم اجمعین) را عرضه خواهیم کرد. این است ساختار کلی بحثی که در ادامه پی خواهیم گرفت.
تصویر مسئله و اقوال در امر عقیب الحظر
تحریر محل نزاع
محقق خراسانی در مبحث هفتم از مباحث اوامر کفایه، این مسئله را مطرح میکند که آیا قائلین به ظهور صیغه امر در وجوب،[1] بر همین ظهور باقی میمانند در صورتی که امر پس از نهی (حظر) یا پس از توهم نهی وارد شود، یا آنکه ظهور امر در چنین موضعی دگرگون میگردد؟ عبارت آخوند در طرح این عنوان چنین است:
اختلف القائلون بظهور صيغة الأمر في الوجوب - وضعا أو إطلاقا - فيما إذا وقعت عقيب الحظر أو في مقام توهّمه على أقوال.[2]
مراد از امر عقیب الحظر آن است که فعلی که پیشتر مورد نهی شرعی واقع شده، پس از رفع آن نهی، متعلَّق امر قرار گیرد؛ نظیر آیه شریفه «فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ»[3] که پیش از آن، جنگ در ماههای حرام نهی شده بود، یا آیه «وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُوا»[4] در باب حج. نمونه عرفی آن نیز چنین است: بیماری که طبیب او را از خوردن غذا یا میوهای منع کرده، پس از بهبودی، اجازه یا امر به تناول همان غذا میدهد.
مراد از امر عقیب توهم الحظر نیز آن است که هیچ نهی واقعی از ناحیه شارع نرسیده، لکن مخاطبان به گمان منع، از انجام فعلی خودداری میکردهاند؛ سپس امر شارع برای رفع همین توهم صادر میشود. اینگونه موارد در روایات فراوان است.
مسئله این است که آیا چنین اوامری بر همان ظهور در وجوب - که برای امر مطلق ثابت است - باقی میمانند، یا آنکه سبق نهی (یا توهم آن) قرینهای بر خلاف این ظهور به شمار میآید. در این مسئله اقوال متعددی میان اصولیان شیعه و سنی مطرح شده است. محقق خراسانی در کفایه به سه قول اصلی اشاره کرده، اما در کتابهایی چون «هدایة المسترشدین»،[5] «قوانین الأصول»[6] و «الفصول الغرویة»[7] اقوال بیشتری - که برخی تا ده قول برشمردهاند - نقل شده است. آنچه در ادامه میآید، گزارش مهمترین این اقوال است.
این قول به مشهور اصولیان امامیه نسبت داده شده و آخوند نیز آن را به «مشهور» اسناد میدهد:
نسب إلى المشهور ظهورها في الإباحة.[8]
قائلان به این نظریه بر دو گروهاند:
گروه نخست، مراد از «اباحه» را اباحه به معنای اعم میگیرند؛ یعنی صرف رفع حظر و حرمت، بدون آنکه با وجوب، استحباب، کراهت یا اباحه به معنای خاص منافاتی داشته باشد. بر این مبنا، تنها مدلول امر عقیب الحظر آن است که فعل دیگر حرام نیست، و ظاهر در عدم حرمت است؛ اما نسبت به وجوب، استحباب یا اباحه به معنای خاص، ساکت است.
شیخ مفید در تصریح به این معنا میگوید: «إذا ورد لفظ الأمر معاقباً لذكر الحظر أفاد الإباحة دون الإیجاب»، و مثال میزند به آیه «فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلَاةُ فَانْتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ»[9] که پس از نهی از تجارت در وقت نماز جمعه وارد شده است.[10] شیخ طوسی نیز مینویسد:
ذهب أكثر الفقهاء ومن صنّف أصول الفقه إلی أنّ الأمر إذا ورد عقیب الحظر اقتضی الإباحة.[11]
گروه دوم، قائل به اباحه به معنای خاصاند؛ به این معنا که فعل، نه واجب، نه مستحب، نه مکروه و نه حرام است، بلکه صرفاً مباح به معنای اخص خواهد بود.[12]
قول دیگر، که به برخی از علمای اهلسنت[13] - بهویژه عموم معتزله - نسبت داده شده،[14] آن است که امر عقیب الحظر بر همان ظهور اصلی خود، یعنی وجوب، باقی میماند؛ به تعبیر دیگر، «امر عقیب الحظر کَالأمر الابتدائی» است و وقوع آن پس از نهی، هیچ اثری در ظهورش نمیگذارد. این نظریه را نباید با نظریه چهارم (تبعیت از حکم پیش از نهی) خلط کرد، زیرا در اینجا سخن از وجوبِ مطلق است، صرفنظر از آنکه متعلَّق امر پیش از نهی چه حکمی داشته است.
برخی دیگر قائل شدهاند که امر عقیب الحظر، هرچند بر وجوب باقی نمیماند، اما نزدیکترین مرتبه به وجوب، یعنی استحباب، برای آن ثابت است؛ بدین بیان که الزام - که مدلول اصلی صیغه امر است - با سبق نهی از میان میرود، لکن اصل رجحان فعل، که در ضمن وجوب نیز مندرج بوده، همچنان باقی میماند و همین، استحباب است.
بر پایه این نظریه، امر عقیب الحظر بر همان حکمی دلالت دارد که متعلَّق آن پیش از نهی داشته است: اگر پیش از نهی واجب بوده، پس از این امر نیز واجب است؛ اگر مستحب بوده، مستحب است؛ و اگر مباح بوده، مباح خواهد بود. آخوند این قول را چنین گزارش میکند:
و إلى بعض تبعيّته لما قبل النهي إن علّق الأمر بزوال علّة النهي.[15]
قائلان به این نظریه خود دو گروهاند:
گروه نخست، این تبعیت را مقید به موردی میدانند که امر به زوال علت نهی معلَّق شده باشد. نمونه بارز آن همان آیه «فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ» است، که علت نهی (حرمت قتال در اشهر حرم) با انقضای آن ماهها زائل میشود و امر به قتال در پی آن صادر میگردد.
گروه دوم، این قید را لازم نمیدانند و معتقدند تبعیت از حکم پیش از نهی مطلقاً ثابت است؛ خواه امر به زوال علت نهی معلَّق شده باشد یا نه. بر پایه این تقریر، امر عقیب الحظر هیچ ظهور مستقلی ندارد، بلکه صرفاً حکایتگر حکمی است که پیش از نهی برای متعلَّق خود ثابت بوده است.
گروهی دیگر - که محقق خراسانی و برخی از پیروان ایشان، مانند آقای خویی و مرحوم آیت الله فاضل، بر آناند - معتقدند امر عقیب الحظر هیچ ظهور معینی، نه در وجوب، نه در اباحه و نه در غیر آن، ندارد؛ بلکه از این جهت مجمل است. هرچند خود آخوند تعبیر صریح به «توقف» ندارد، مفاد نهایی کلام ایشان همین اجمال است.
در برابر نظریه پنجم (توقف و اجمال)، برخی از محققان متأخر - از جمله صاحب «منتقی الاصول» - این مبنا را نپذیرفتهاند. ایشان معتقدند دستکم بخشی از مدلول امر عقیب الحظر، روشن و غیرقابل تردید است: چنین امری بیگمان ظهور در رفع حرمت دارد؛ یعنی این معنا که فعل دیگر حرام نیست، بهروشنی از آن استفاده میشود. این مقدار از دلالت - رفع حرمت - چیزی جز همان «اباحه به معنای اعم» نیست که در نظریه نخست بیان شد. آقای روحانی میفرماید:
و لكن التحقيق: ان الصيغة ظاهرة في رفع التحريم و الترخيص في العمل و تجويزه لا أكثر، كما يظهر من ملاحظة استعمالات العرف، فليست هي مجملة ليست ظاهرة في شيء أصلا كما ذهب إليه صاحب الكفاية. فتدبر.[16]
بنابراین، هرچند ممکن است در تعیین دقیقتر مدلول - از جمله در اینکه آیا امر بر وجوب یا استحباب نیز دلالت دارد یا نه - اختلاف و تردید وجود داشته باشد، اما در اصل ارتفاع حرمت، جایی برای اجمال باقی نمیماند. بر این اساس، دعوی اجمال مطلق (نظریه پنجم) پذیرفتنی نیست؛ نهایت آنچه میتوان گفت این است که اجمال، تنها در مرحله فراتر از رفع حرمت راه دارد، نه در اصل مدلول امر.
تنبیه: تفکیک مقام ثبوت از مقام اثبات در ارزیابی نظریه وجوب مطلق
نکتهای که در ارزیابی نظریه دوم (ظهور امر عقیب الحظر در وجوب، بهنحو مطلق و صرفنظر از بقا یا زوال علت نهی سابق) باید مورد توجه قرار گیرد، تفکیک میان مقام ثبوت و مقام اثبات است.
برای روشن شدن این نکته، مثالی کلامی مفید است: فرض کنید مولایی به عبد خود میگوید: «تا زمانی که زید مرا اکرام میکند، او را اکرام کن؛ و اگر مرا اکرام نکرد، او را اکرام نکن»؛ یعنی حکم اکرام را معلَّق بر علتی (اکرام زید نسبت به مولا) قرار میدهد. سپس میافزاید: «و اگر مرا اکرام نکرد، او را اهانت کن». در این فرض، دو احتمال درباره امر به اهانت متصور است: نخست آنکه مولا تصریح کند که اگر علتِ نهی - یعنی عدم اکرام زید - برطرف شد، به این معنا که زید شروع به اکرام مولا کرد، امر به اهانت نیز ساقط میشود. دوم آنکه مولا بگوید امر به اهانت مطلق است و ارتباطی به بقا یا زوال آن علت ندارد؛ یعنی چه زید مولا را اکرام کند و چه نکند، عبد موظف به اهانت اوست.
احتمال دوم، از حیث ثبوت - یعنی از حیث تصور معقولبودن چنین ارادهای از سوی متکلم حکیم - با دشواری روبهروست؛ زیرا عرفاً وقتی حکمی بر علتی مترتب میشود، انتظار میرود با زوال آن علت، حکم نیز مرتفع گردد، و التزام به بقای حکم پس از ارتفاع علت آن، نیازمند توجیهی است. اما از حیث اثبات - یعنی از حیث امکان صدور چنین کلامی از متکلم و دلالت لفظ بر آن - این احتمال مجال طرح دارد. چهبسا متکلم بهصراحت اراده کند که حکم او مطلق است و به علت یادشده ارتباطی ندارد.
ثمره این تفکیک آن است که استبعاد ثبوتیِ یک نظریه، بهتنهایی برای طرد آن از میدان بحث اثباتی کافی نیست. ازاینرو، نظریه دوم را نمیتوان صرفاً به استناد این استبعاد کنار گذاشت، بلکه باید ادله اثباتی آن - که در قالب ظهورات لفظی و قرائن مقامیه شکل میگیرد - بهطور مستقل بررسی شود.
وَ صَلَّی الله عَلَیٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرینْ
پاورقی
[1]. چه به دلالت وضعی و چه به دلالت اطلاقی و مقدمات حکمت.
[2]. آخوند خراسانی، محمد کاظم، مؤلف، «کفایة الأصول»، م ١، ص 149.
[3]. توبه: ۵.
[4]. مائده: ۲.
[5]. اصفهانی نجفی، محمد تقی، مؤلف، «هدایة المسترشدین في شرح أصول معالم الدین»، م ١، ص 663.
[6]. میرزای قمی، ابوالقاسم، مؤلف، «القوانین المحکمة في الأصول»، م ١، ص 182.
[7]. حائری اصفهانی، محمدحسین بن عبدالرحیم، مؤلف، «الفصول الغرویة في الأصول الفقهیة»، ص 70.
[8]. آخوند خراسانی، کفایة الأصول، م ١، ص 149.
[9]. جمعة: 10.
[10]. مفید، محمد بن محمد، مؤلف، «التذکرة بأصول الفقه»، ص 30-31.
[11]. طوسی، محمد بن حسن، مؤلف، «العدة في أصول الفقه»، م ١، ص 183.
[12]. اینکه آیا قول به اباحه به معنای خاص قائلی دارد یا خیر، محل تأمل است.
[13]. غزالی، محمد بن محمد، مؤلف، «المستصفى في علم الأصول»، م ١، ص 379؛ آمدی، علی بن محمد، مؤلف، «الإحكام في أصول الأحكام»، م ٢، ص 178.
[14]. تعداد قابل توجهی از علماء امامیة نیز بر همین قول رفتهاند؛ مراجعه کنید به: (سید مرتضی، علی بن حسین، مؤلف، «الذریعة إلی أصول الشریعة»، م ١، ص 73؛ طوسی، العدة في أصول الفقه، م ١، ص 183؛ علامه حلی، حسن بن یوسف، مؤلف، «مبادي الوصول إلی علم الأصول»، ص 98؛ طباطبایی، محمد بن علی، مؤلف، «مفاتیح الأصول»، ص 116.)
[15]. آخوند خراسانی، کفایة الأصول، م ١، ص 149.
[16]. الروحانی، محمد، مؤلف، «منتقی الأصول»، م ١، ص 513-514.
منابع
- آخوند خراسانی، محمد کاظم، کفایة الأصول، عباسعلی زارعی سبزواری، ۳ م، قم، جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم، 1430.
- آمدی، علی بن محمد، الإحكام في أصول الأحكام، ۴ م، دمشق، المکتب الإسلامي، 1402.
- اصفهانی نجفی، محمد تقی، هدایة المسترشدین في شرح أصول معالم الدین، ۳ م، طباعة ۲، قم، جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم، 1429.
- الروحانی، محمد، منتقی الأصول، ۷ م، قم، دفتر آيت الله سيد محمد حسينی روحانی، 1413.
- حائری اصفهانی، محمدحسین بن عبدالرحیم، الفصول الغرویة في الأصول الفقهیة، قم، دار احياء العلوم الاسلامية، 1404.
- سید مرتضی، علی بن حسین، الذریعة إلی أصول الشریعة، ابوالقاسم گرجی، ۲ م، تهران، دانشگاه تهران. مؤسسه انتشارات و چاپ، 1376.
- طباطبایی، محمد بن علی، مفاتیح الأصول، طباعة ۱، قم، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، 1296.
- طوسی، محمد بن حسن، العدة في أصول الفقه، ۲ م، 1417.
- علامه حلی، حسن بن یوسف، مبادي الوصول إلی علم الأصول، عبد الحسین محمد علی بقال، قم، المطبعة العلمية، 1404.
- غزالی، محمد بن محمد، المستصفى في علم الأصول، محمد عبدالسلام عبدالشافی، بیروت، دار الکتب العلمية، 1413.
- مفید، محمد بن محمد، التذکرة بأصول الفقه، قم، المؤتمر العالمي لألفية الشيخ المفيد، 1413.
- میرزای قمی، ابوالقاسم، القوانین المحکمة في الأصول، ۴ م، قم، احياء الکتب الاسلامية، 1430.
نظری ثبت نشده است .