موضوع: واجب تعیینی و تخییری
تاریخ جلسه : ۱۴۰۴/۱۰/۶
شماره جلسه : ۵۲
-
خلاصهی بحث گذشته
-
جمعبندی نقد محقق اصفهانی بر بیان آخوند در تخییر بین اقل و اکثر
-
راهحل از ناحیۀ فردیت مأمورٌبه و نقد آن
-
راهحل از ناحیۀ غرض مولی و نقد آن
-
نسبت رأی محقق اصفهانی با بیان آخوند در «اقل بشرط لا»
-
جمعبندی نهایی از نظر محقق اصفهانی
-
مبنای مختار در تخییر بین اقل و اکثر: عدول از فردیت و تشکیک به تحلیل اعتباری
-
کنارگذاشتنِ بحث «فردیت مأموربه» در معنای فلسفی
-
پرهیز از تحلیل اغراض بهسبک فلسفی و تشکیکی
-
بازگشت به مبنای امام خمینی در وجوب تخییری و سرایت آن به اقل و اکثر استقلالی
-
پاسخ به اشکال تحصیل حاصل در فضای اعتباری
-
امکان جعل دو وجوب اعتباری، بدون نیاز به تعددِ حتمیِ غرض
-
منشأ وحدت و کثرت در افعال شرعی: اعتبار شارع
-
نتیجه نهایی در معقولیت تخییر بین اقل و اکثر استقلالی
-
پاورقی
-
منابع
-
جلسه ۲۸
-
جلسه ۲۹
-
جلسه ۳۰
-
جلسه ۳۱
-
جلسه ۳۲
-
جلسه ۳۳
-
جلسه ۳۴
-
جلسه ۳۵
-
جلسه ۳۶
-
جلسه ۳۷
-
جلسه ۳۸
-
جلسه ۳۹
-
جلسه ۴۰
-
جلسه ۴۱
-
جلسه ۴۲
-
جلسه ۴۳
-
جلسه ۴۴
-
جلسه ۴۵
-
جلسه ۴۶
-
جلسه ۴۷
-
جلسه ۴۸
-
جلسه ۴۹
-
جلسه ۵۰
-
جلسه ۵۱
-
جلسه ۵۲
-
جلسه ۵۳
-
جلسه ۵۴
-
جلسه ۵۵
-
جلسه ۵۶
-
جلسه ۵۷
-
جلسه ۵۸
-
جلسه ۵۹
-
جلسه ۶۰
-
جلسه ۶۱
-
جلسه ۶۲
-
جلسه ۶۳
-
جلسه ۶۴
-
جلسه ۶۵
-
جلسه ۶۶
-
جلسه ۶۷
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ
محقق اصفهانی(أعلىاللهمقامه) در تعلیقۀ خود بر کفایة الأصول، پس از طرح اشکال استحاله تخییر میان اقل و اکثر، راهحلّ آخوند را در دو سطح اصلی بررسی کرده و در نهایت، هر دو را ناتمام میداند. محور بحث ایشان بر این جمله استوار است:
لا يخفى عليك أنّ حلّ الإشكال: تارة يكون بلحاظ فردية الأكثر كالأقل للطبيعة، و اخرى يكون بلحاظ ترتّب الغرض على الأقلّ بشرط لا، و على الأكثر.[1]
در راه اول، فرض بر این بود که همانگونه که «اقل» فرد و مصداقی برای طبیعتِ مأمورٌبه است، «اکثر» نیز، بما هو اکثر و نه بما هو مشتملٌ على الأقل، فرد دیگری برای همان طبیعت باشد. به تعبیر خود ایشان:
فإن كان بلحاظ فردية الأكثر كالأقلّ للطبيعة، كما يومئ إليه التنظير برسم الخطّ، فلا محالة يبتني على التشكيك في الماهية أو في وجودها، و الأكثر حينئذ فرد للطبيعة كالأقلّ.[2]
یعنی اگر بخواهیم از حیث فردیت، اکثر را همچون اقل، فرد طبیعت قرار دهیم (چنانکه مثالِ رسم خط قصیر و طویل در کلام آخوند به آن اشاره دارد)، چارهای جز التزام به نوعی تشکیک (یا در ماهیت، یا در وجود) نداریم. بر مبنای تشکیک در وجود میگوییم: «اقل»، مرتبهای ضعیف از وجودِ طبیعت است (مانند خطِ قصیر)، و «اکثر»، مرتبهای شدیدتر از همان وجود است (مانند خطِ طویل)، در نتیجه، هر دو میتوانند فردان حقیقیانِ طبیعت باشند.
در راه دوم، مسئله از زاویۀ غرض مولی مطرح میشود. محقق اصفهانی صورت این راه را چنین تبیین میکند:
و إن كان بلحاظ كون الغرض الواحد و المتعدّد مترتّبا على الأقلّ - بشرط لا - و على الأكثر - كما هو ظاهر كلامه (قدس سره) في ختامه - فهو إنّما يتمّ بناء على تعدّد الغرض، و أما بناء على وحدته سنخا فلا بدّ من الانتهاء إلى جامع مشكّك على مبناه (قدس سره)، و لا يمكن أن يكون الجامع نفس الطبيعة التسبيحة - مثلا - فإنّها موجودة في الأكثر بوجودات متعدّدة، فتكون هناك أغراض متعدّدة، مع أنّ اللازم تحصيله غرض واحد وجودا، لا وجودات منه، فلا محالة يجب الانتهاء إلى جامع يكون الأكثر وجودا واحدا له.[3]
خلاصهی این بیان آنکه میتوان فرض کرد که بر اقلِ بشرط لا غرضی مترتّب است، و بر اکثر بما هو اکثر نیز غرضی دیگر. در این صورت، اگر واقعاً دو غرض مستقل برای دو متعلق داشته باشیم، تخییر بین اقل و اکثر از حیث غرض معقول است. یعنی مکلف مخیّر است بین تحصیل یک غرض با اقل، و تحصیل غرض دیگر با اکثر. اما اگر غرض، واحد سنخاً فرض شود، محقق اصفهانی میفرماید بر مبنای آخوند، ناچار باید به جامعی مشکّک در حوزۀ غرض ملتزم شویم. یعنی گفته شود: یک غرض نوعی واحد وجود دارد که در اقل، به مرتبه ضعیفه، و در اکثر، به مرتبه شدیدۀ آن محقق میشود. این تحلیل، مستلزم تشکیک در عنوانِ انتزاعیِ غرض است.
محقق اصفهانی بلافاصله این راه را نیز مسدود میداند؛ زیرا پیشتر ثابت کرده بود که عناوین انتزاعی، تشکیکپذیر نیستند، مگر به تبع منشأ مشکّک خارجی:
و قد عرفت أنّ العناوين الانتزاعية لا تشكيك فيها إلاّ من حيث جريانه في منشئها، و قد عرفت حال منشئها، و أنه موجود بوجودات متعدّدة لا بوجود واحد متأكّد.[4]
محقق خراسانی در کفایه، برای حل اشکال استحاله، بهطور خاص بر اقل بشرط لا و اکثر بما هو اکثر تکیه کرده است، به این معنا که «اقل بشرط لا» (مثلاً تسبیحۀ واحده بدون انضمام زائد)، موضوعِ غرضی است، همان اقل، در ضمنِ اکثر (یعنی «اقل بشرط شیء») موضوعِ غرض دیگری میشود. و تخییر، در حقیقت، میان دو متعلق مغایر بالغرض جعل شده است. محقق اصفهانی در نقد این نحو حمل بر کلام آخوند میفرماید:
و مما ذكرنا تبيّن: أنّ حمل كلامه (قدس سره) على أخذ الأقلّ بشرط لا، و جعله فردا للجامع التشكيكي غير مفيد؛ لأنّ البشرطلائية غير دخيلة في فرديته للجامع، و دخلها في الغرض معقول، إلاّ أنّ فرديته للجامع التشكيكي غير لازمة، إلاّ مع فرض وحدة الغرض لا مطلقا.[5]
دقت در این عبارت نشان میدهد اینکه ما اقل را بشرط لا لحاظ کنیم، در اینکه او فردِ جامع تشکیکی باشد یا نه، نقشی ندارد. فردیت، یک امر واقعی است، نه امری که با صرف اعتبارِ بشرطلا یا بشرطشیء تحقق پیدا کند یا از بین برود. اینکه بشرطلائیت در غرض دخالت داده شود، امر معقول و ممکنی است. اما لازم نیست حتماً چنین لحاظی صورت گیرد. «معقولبودن»، غیر از «لازمبودن» است.
بر این اساس، برخلاف آنچه برخی، رأی اصفهانی را «عین کلام آخوند» دانستهاند، استفادهی ما از نهایة الدرایة این است که در تحلیل آخوند، برای تحققِ تعدّد غرض، حتماً باید یکبار اقل به صورت بشرط لا، و بار دیگر همان اقل، به صورت بشرط شیء (یعنی ضمنِ اکثر)، بهعنوان دو متعلقِ مستقل اخذ شود. امّا در رأی اصفهانی، آنچه رکن است، خودِ تعدّد غرض است، نه لزوماً صورتسازیِ بشرط لا و بشرط شیء. بشرطلائیت میتواند در غرض دخالت داده شود، امّا شرط حتمیِ تصویر تعدّد غرض نیست. کافی است گفته شود: «غرضی بر اقل مترتب است»، و «غرض دیگری بر اکثر مترتب است»، ولو اینکه عنوان «بشرط لا» در لسانِ لحاظ نیاید.
بر اساس آنچه از نهایة الدرایة استفاده شد، حاصل نقد نهایی محقق اصفهانی بر راهحلّ آخوند در تخییر بین اقل و اکثر چنین است: راه تشکیک در وجود/ماهیت در قلمرو اعتباریات شرعی ـ بهمعنای مراتب ضعیف و شدید در خود طبیعت مأموربه ـ اصولاً بسته است. راه مبتنی بر وحدت غرض نیز، چون ناگزیر از التزام به جامع مشکّک در عنوان انتزاعی غرض است و تشکیک در عناوین انتزاعی (بدون منشأ مشکّک) مردود است، کارآمد نیست. تنها مسیری که در اقل و اکثر (لااقل ثبوتاً) برای معقولسازی تخییر میماند، پذیرش تعدّد غرض است. حال یا با صورتسازیِ «اقلِ بشرطِ لا / اکثر بما هو اکثر» ـ چنانکه آخوند بر آن تأکید دارد ـ، یا بدون التزامِ ضروری به این صورتسازیِ خاص و صرفاً با تاکید بر اینکه «لکلٍّ من الأقل والأكثر غرضٌ وراء غرضِ الآخر».
نخستین نکته در این مبنا آن است که بحث از اینکه «اکثر» مانند «اقل» فردی برای طبیعت مأموربه باشد، بر اساس تشکیک در وجود یا ماهیت، اصلاً در محلّ سخن ما مطرح نیست. ما در مقامِ جعلِ حکم شرعی، با خطاب و جعل اعتباری سروکار داریم، نه با تحلیلِ افرادِ تکوینیِ طبیعت. بنابراین، نیازی نیست در بحث واجب تخییریِ شرعی، وارد این شویم که آیا «اکثر بما هو اکثر» فرد حقیقیِ طبیعت است؟ آیا این تصویر، محتاج تشکیک در وجود یا ماهیت است یا نه؟ اینها همگی مباحثی هستند که در فضای تکوین و فلسفهی اولی معنا دارند، نه در حریم اعتبار و تشریع.
محقق خراسانی و بهدنبال او، محقق اصفهانی، در قسمتی از تحلیل خود به این سمت رفتند که برای اقل، غرضی مستقل فرض شود، و برای اکثر، غرضی دیگر. و بنای حلّ اشکال را بر تعدد غرض یا بر وحدت غرض بهصورت جامع مشکّک استوار کردند. در این رویکرد، همواره این پرسش فلسفی مطرح است که آیا غرض واحد است یا متعدد؟ اگر واحد است، اقل و اکثر چگونه هر دو محصِّل همان غرضاند؟ و اگر بخواهیم در غرضِ واحد، مراتب ضعیف و شدید تصور کنیم، مستلزم نوعی تشکیک در عنوانِ غرض نیست؟
در بحثِ واجب تخییری در متباینین، ما بهتبع مبنای امام خمینی(رضواناللهتعالیعلیه)، این راه را برگزیدیم که در واجب تخییری، بعثها متعددند، ارادهها متعددند، متعلَّقات نیز متعددند. در «أعتِق أو أطعِم»، یک وجوبِ اعتباری به عتق تعلّق گرفته، و وجوب اعتباریِ دیگری به اطعام، و «أو» صرفاً ناظر به مقامِ امتثال است و میفهماند که مکلف در اجرای یکی از دو بعث، مخیّر است و جمع لازم نیست.
اشکال محوری مستشکل در باب اقل و اکثر این بود که وقتی مکلف اکثر را میآورد، در ضمنِ آن اقل را نیز انجام داده است. بنابراین، اگر فرض کنیم غرضِ مولی با اتیانِ اقل حاصل میشود، بقیهی اجزاءِ زائد، یا دخلی در غرض ندارند و «زائد بر واجب»اند، یا اگر برای آنها نیز دخلی در همان غرض قائل شویم، گرفتارِ «تحصیل حاصل» میشویم. و تحصیل حاصل ـ بر مبنای اصول فلسفی ـ محال است.
پاسخ ما بر اساس مبنای اعتباری این است که تحصیل حاصل، قاعدهای تکوینی است، نه اعتباری. اینگونه استحالهها، یعنی محال بودنِ تحصیل حاصل، اجتماع نقیضین، توقّف الشیء على نفسه و مانند آن، در فضای علّیت تکوینی و واقعِ خارجی معنا دارند. در ساحتِ اعتبار، آنچه هست جعل و انشاء شارع و عقلاء است. شارع میتواند در عالم اعتبار، شرط غرض را هر جا که بخواهد قرار دهد. این امر، تابعِ قرار اعتباری او است، نه تابعِ تحلیل تکوینیِ مراتب وجود. غرض اعتباری، بر همانجایی مترتب است که شارع آن را موضوعِ غرض قرار دهد.
در تکمیل بحث، باید زاویۀ دید را بهطور روشن از «وجود تکوینی فعل» به «وحدت و کثرت اعتباری» برگردانیم. چند مثال در اینجا راهگشاست:
مثال اول: در طواف، شارع میفرماید: «هفت دور، یک عمل واحد است.» اگر کسی شش دور و نیم آورد، میگوییم: «لا يُجزئ، کالعدم»؛ یعنی شارع اعتبار وجودِ شرعی و وحدتِ عملی را بر مجموعِ هفت دور بار کرده است، نه بر هر مقدار از حرکت بر دایره. از بیرون، ممکن است بگوییم: شش دور هم «واقعاً دور» بوده، اما از نظر اعتباری، شارع آنها را کالعدم فرض کرده تا وقتی هفت دور کامل نشود.
مثال دوم: در باب نماز، گاهی آنچه انجام شده، از نظر شارع بهخاطر نقص در شرایط یا ترتیب، کالعدم محاسبه میشود. یعنی «لم یأتِ بالصلاة المعتبرة أصلاً». هرچند از نظر خارج، حرکات و اذکاری واقع شده است.
بر اساس مبنای مختار نه تشکیکِ فلسفی شرطِ معقولیتِ تخییرِ بین اقل و اکثر است، و نه حتماً تعدد غرضِ تکوینی. بلکه کافی است شارع، از باب جعل اعتباری، دو متعلق در عرضِ هم قرار دهد و بگوید: «إنْ فعلتَ الأقلّ امتثلتَ، وإنْ فعلتَ الأكثر امتثلتَ؛ و أنت مخيّر بین هذین العنوانین.» در نتیجه، همانگونه که در متباینات، وجوب تخییری را معتبر میدانیم و هیچ محذور ثبوتی نمیبینیم، در اقل و اکثر استقلالی نیز، بدون نیاز به دخول در ظرائف تشکیک، فردیت طبیعت، بشرط لا، بشرط شیء و امثال آن، میتوانیم وجوب تخییری را بهعنوان دو وجوبِ اعتباریِ مستقل با تخییر در مقام امتثال معقول و جاری بدانیم.
این نگاه، هم با مبنای امام خمینی در «تعدّد وجوب و اراده و حصر تخییر در مقام امتثال» سازگار است، و هم ما را از سرگردانی در وادی فلسفه و تحصیل حاصل و تشکیک در اعتباریات، در مسئلهی خاص «تخییر بین اقل و اکثر»، بینیاز میسازد.
[2]- همان، 273-274.
[3]- همان، 276.
[4]- همان.
[5]- همان.
منابع
- اصفهانی، محمد حسین، نهایة الدرایة فی شرح الکفایة، ۶ ج، بیروت، مؤسسة آل البیت علیهم السلام، 1429.
نظری ثبت نشده است .