موضوع: واجب تعیینی و تخییری
تاریخ جلسه : ۱۴۰۴/۱۰/۲
شماره جلسه : ۵۱
-
خلاصهی بحث گذشته
-
موضع نهایی در باب تشکیک در اعتباریات
-
اختصاص نزاعِ تخییر بین اقل و اکثر به «اقل و اکثرِ استقلالی»
-
فرق اقل و اکثر استقلالی با اقل و اکثر ارتباطی
-
جایگاه «بشرط لا» و «بشرط شیء» و محدودیت آن در ارتباطیات
-
جمعبندی
-
راه دوم محقق اصفهانی در حلّ اشکال تخییر بین اقل و اکثر: تحلیل از حیث غرض
-
صورتبندی راه دوم: تحلیل از حیث غرض
-
قید اساسی: تعدد غرض یا جامع مشکّک
-
جمعبندی زاویۀ دوم در این مرحله
-
نقد نهایی محقق اصفهانی بر راهحل آخوند در تخییر بین اقل و اکثر
-
نقد راه نخست: فردیت اقل و اکثر برای جامع تشکیکی
-
نقد راه دوم: تحلیل از حیث غرض و شرط تعدّد غرض
-
جمعبندی نقد اصفهانی بر تحلیل آخوند
-
پاورقی
-
منابع
-
جلسه ۲۸
-
جلسه ۲۹
-
جلسه ۳۰
-
جلسه ۳۱
-
جلسه ۳۲
-
جلسه ۳۳
-
جلسه ۳۴
-
جلسه ۳۵
-
جلسه ۳۶
-
جلسه ۳۷
-
جلسه ۳۸
-
جلسه ۳۹
-
جلسه ۴۰
-
جلسه ۴۱
-
جلسه ۴۲
-
جلسه ۴۳
-
جلسه ۴۴
-
جلسه ۴۵
-
جلسه ۴۶
-
جلسه ۴۷
-
جلسه ۴۸
-
جلسه ۴۹
-
جلسه ۵۰
-
جلسه ۵۱
-
جلسه ۵۲
-
جلسه ۵۳
-
جلسه ۵۴
-
جلسه ۵۵
-
جلسه ۵۶
-
جلسه ۵۷
-
جلسه ۵۸
-
جلسه ۵۹
-
جلسه ۶۰
-
جلسه ۶۱
-
جلسه ۶۲
-
جلسه ۶۳
-
جلسه ۶۴
-
جلسه ۶۵
-
جلسه ۶۶
-
جلسه ۶۷
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ
با جمعبندی مباحث گذشته و بر اساس تصریح محقق اصفهانی(أعلىاللهمقامه)، روشن میشود که به نظر ایشان تشکیک در اعتباریات راه ندارد؛ و با رجوع به آنچه در بحثهای پیشین گذشت، معلوم است که ما نیز همین مبنا را اختیار کردهایم. اینکه در اعتباریات، تشکیک به معنای فلسفیِ شدّت و ضعفِ وجودی راه ندارد، مبنایی است که ـ علاوه بر محقق اصفهانی ـ از مجموع تقسیمبندیها و تحلیلهای میرزای نائینی در فوائد الأصول، و نیز از سبک بحث آیتالله بروجردی در نهایة الأصول، بهخوبی استفاده میشود؛ زیرا هر دو بزرگوار، اعتبار را بهعنوان یک جعل بسیطِ یا موجود یا معدوم تلقی کردهاند، و تفاوتها را در متعلَّقات و آثار تحلیل کردهاند، نه در مراتب وجودیِ خودِ اعتبار.[1] وجه این مبنا روشن است:
تشکیک، یا در وجود مطرح میشود یا در ماهیت، در حالیکه امر اعتباری، نه ماهیتی به معنای فلسفی دارد و نه وجودی از سنخ وجود تکوینی. آنجا که گفته میشود: «له وجودٌ فی عالم الاعتبار»، مراد از این «وجود اعتباری» در تحلیل دقیق، چیزی جز حدّ فاصل میان وجود و عدم نیست؛ یعنی یا اعتبار تحقق دارد، یا تحقق ندارد. فرض مراتبِ شدّت و ضعف در خود اعتبار، به معنای فلسفیِ «تشکیک» نیست.
بهعنوان مثال، اینکه بگوییم: «لزوم شدید را اعتبار میکنم» در برابر «لزوم ضعیف»، یا «این وجوب، مرتبهای قویتر از وجوب دیگر دارد»، اگر به دقت تحلیل شود، یا به کثرتِ احکام و اعتبارات مستقل بازمیگردد (چند وجوب یا چند نوع از الزام)، یا به تفاوت در متعلَّقات، قیود و آثارِ مترتّب بر یک سنخِ واحدِ اعتبار، نه به تشکیک در خودِ حقیقتِ «اعتبارِ وجوب» یا «اعتبارِ ملکیت». البته امام خمینی و بهتبع ایشان مرحوم والد ما(رضواناللهتعالیعلیهما)، در برخی مواضع، به نوعی از مراتب در اعتباریات متمایل شدهاند و برای شدّت و ضعف در بعضی اعتبارات، تقریری عرضه کردهاند؛[2] امّا ما در مباحث پیشین، این رأی را بهتفصیل بررسی کردیم و نتیجه گرفتیم که در اعتباریات، به معنای دقیقِ فلسفی و اصولی، تشکیک جاری نیست.
در اقل و اکثر استقلالی، دو فعلِ مستقل در کار است که هر یک، ماهیت و وجود جداگانه دارد. مانند یک تسبیحِ واحد در رکعت سوم و چهارم نماز، در مقابلِ سه تسبیح (تسبیحاتِ ثلاث). در اینجا، دو طرفِ محتملِ تخییر، ذاتاً قابل انفکاکاند: یا این فعلِ مستقل (اقل)، یا آن فعلِ مستقل (اکثر). اینگونه موارد، قلمرو اصلی بحث از تخییر بین اقل و اکثر است.
آخوند خراسانی برای معقولسازیِ تخییر بین اقل و اکثر استقلالی، تحلیل معروفِ «اقل بشرط لا» و «اقل بشرط شیء» را مطرح میکند. «اقل بشرط لا» (یعنی اقل به شرطِ عدمِ انضمامِ زائد)، عدلِ اولِ واجب تخییری است. «اقل بشرط شیء» (یعنی همان اقل به شرطِ انضمام جزء زائد)، در حقیقت همان اکثر است و عدلِ دومِ واجب تخییری را تشکیل میدهد. بهموجب این تحلیل، اگر مکلف، اقل را بدون انضمام زائد انجام دهد، این «اقل بشرط لا» فردِ واجب و محصِّلِ غرض است. و اگر مکلف، اکثر را انجام دهد، عنوانِ «اکثر بما هو اکثر» (نه بما هو مشتملٌ على الأقل) فرد دیگری برای واجب و محصِّل غرض خواهد بود.
این تصویر، تنها در اقل و اکثر استقلالی قابل فهم است؛ زیرا در آنجا میتوان اقل را بهگونهای لحاظ کرد که یا اصلاً با زائد همراه نشود (بشرط لا) و خود، فعل مستقلی باشد، یا بههمراهِ جزء زائد، فعل مستقل دیگری را تشکیل دهد (اقل بشرط شیء که همان اکثر باشد). اما در اقل و اکثر ارتباطی چنین مجالی وجود ندارد؛ چرا که در ارتباطیات، صورتِ مسئله این است که «یا شارع از ابتدا ۹ جزء را مأموربه قرار داده است، یا ۱۰ جزء را.» یعنی تردید در تعیینِ ذاتِ مأموربه داریم، نه دو عدلِ جعلشده در عرض یکدیگر. از ابتدا نمیتوان گفت که یک «اقلِ بشرط لا» بهعنوان عدلِ واجب داریم، و یک «اقلِ بشرط شیء» (که ده جزء است) بهعنوان عدلِ دیگر. بلکه یا واقعاً ۹ جزء واجب است (بدون جزء دهم)، یا ۱۰ جزء واجب است، و مکلف، در مقام عمل، مکلّف به یکی از این دو است، نه اینکه بهگونهای جعل شده باشد که بین دو واجب مستقل تخییری داشته باشد. او فقط نمیداند واجب واقعی کدامیک است. این جهل، جهل در تعیین ماهیت و حدّ واجب است، نه جعلِ دو عدلِ واجب تخییری.
از آنچه گذشت، این نتایج بهدست میآید: نزاع در امکان یا استحاله تخییر بین اقل و اکثر، ناظر به اقل و اکثرِ استقلالی است، جایی که دو فعلِ مستقل و قابل انفکاک در عرض هم قرار گرفته باشند، مانند تسبیح واحده در برابر تسبیحات ثلاث، اگر دو عنوان مستقل برای امتثال مفروض باشد. راه محقق خراسانی (اقل بشرط لا و اقل بشرط شیء) در اقل و اکثر ارتباطی قابل اجرا نیست؛ زیرا در ارتباطیات، اساساً دو مأموربه مستقل در کار نیست تا بتوان برای هر یک عدلی از واجب تخییری تصویر کرد. بلکه با یک واجبِ واحد مواجه هستیم که در تعیّن حدّ و ماهیت آن (۹ یا ۱۰ جزء) شک داریم.
محقق اصفهانی(أعلىاللهمقامه) برای پاسخ به اشکال استحاله تخییر بین اقل و اکثر، دو مسیر را مطرح کردند: 1- تحلیل از حیث فردیت (فرد بودنِ اقل و اکثر برای طبیعت مأموربه). - تحلیل از حیث غرض مولی. ایشان راه نخست را بررسی کرد و نشان داد که بدون التزام به تشکیک در وجود (یا ماهیت) و با توجه به اینکه تشکیک در اعتباریات راه ندارد، در ما نحن فیه کارساز نیست. اکنون به راه دوم میپردازد که تحلیل مسئله از زاویۀ غرض است. عبارت ایشان در این بخش چنین است:
مبنای این راه آن است که همانگونه که میتوان اقل را موضوعِ غرض مولی قرار داد، اکثر نیز میتواند مستقلاً موضوعِ غرض دیگری واقع شود. به بیان دیگر، دو غرض (یا به تعبیری، دو مطلوب) برای دو متعلق مستقل مفروض میگردد:
1- غرضی مترتب بر اقل بشرط لا، مانند «تسبیحةٌ واحدةٌ» به شرطِ عدمِ انضمامِ زائد. در این فرض، خودِ اقل ـ بهعنوان «اقلِ بشرط لا» ـ موضوعِ غرضی مستقل است. این غرض با تحقق همان یک تسبیح و فقط در صورتی که دو تسبیح دیگر منضم نشود تأمین میشود.
2- غرضی مترتب بر اکثر بما هو اکثر، مانند «تسبیحات ثلاث». یعنی مجموعِ سه تسبیح، که در اینجا بما هو مرکبِ سهجزئی و بهعنوان «اکثر بما هو اکثر» موضوعِ غرض دیگری است. این غرض، غیر از غرضِ مترتب بر اقل بشرط لا است.
محقق اصفهانی بلافاصله تصریح میکند که این تصویر تنها بر مبنای تعدد غرض تمام است. یعنی اگر پذیرفته شود که غرضِ مترتب بر اقل بشرط لا، غیر از غرضِ مترتب بر اکثر بما هو اکثر است، و مولی واقعاً دو مطلوبِ مستقل دارد، در اینصورت، تخییر شرعی میان دو عدل، از حیث غرض بیاشکال خواهد بود. امّا اگر کسی قائل به وحدتِ غرض سنخاً باشد، اگر غرض را در هر دو صورت (اقل و اکثر) یک غرض سنخیِ واحد بدانیم، و بخواهیم، مطابق مبنای آخوند، هم اقل و هم اکثر را محصِّلِ همان غرض واحد بدانیم، باید به جامعی مشکّک برای غرض ملتزم شویم که اقل و اکثر، مراتب ضعیف و شدیدِ آن باشند.
راه اول آن بود که بگوییم همانگونه که «اقل» فردی برای طبیعت مأموربه است، «اکثر» نیز، بما هو اکثر (نه بما هو مشتملٌ علی الأقل)، فرد دیگری برای همان طبیعت است و برای طبیعت، جامعی مشکّک فرض کنیم که این دو، مراتب مختلف آن باشند. محقق اصفهانی در نهایت میفرماید:
و مما ذكرنا تبيّن: أنّ حمل كلامه (قدس سره) على أخذ الأقلّ بشرط لا، و جعله فردا للجامع التشكيكي غير مفيد؛ لأنّ البشرطلائية غير دخيلة في فرديته للجامع، و دخلها في الغرض معقول، إلاّ أنّ فرديته للجامع التشكيكي غير لازمة، إلاّ مع فرض وحدة الغرض لا مطلقا.[4]
راه دوم، تحلیل مسئله از ناحیۀ غرض بود؛ یعنی بر «اقل بشرط لا» غرضی مترتب شود و بر «اکثر بما هو اکثر» غرضی دیگر. در این صورت، تخییر میان دو متعلقِ تخییری، به لحاظ اینکه هر کدام مُحصِّلِ غرضی مستقل هستند، قابلتصویر خواهد بود. محقق اصفهانی این راه را نیز مشروط میسازد و میفرماید این تصویر فقط جایی تمام است که تعدّد غرض فینفسه معقول باشد. یعنی باید پذیرفت که در مورد اقل بشرط لا، غرضی خاصّ در کار است و در مورد اکثر بما هو اکثر، غرضی دیگر، در عرض آن، و شارع واقعاً دو غرض حقیقی مستقل را اراده کرده است.
اما اگر بنا باشد غرض را واحد سنخاً بدانیم، یعنی خداوند یک غرض نوعی دارد، و هم تسبیحۀ واحده و هم تسبیحات ثلاث، در تحصیل همین غرض واحد شریکاند، در این صورت، لازم است قدر جامعی بین دو طرف تخییر فرض شود که هر دو در تحصیل آن کافی باشند. محقق اصفهانی میگوید: این قدر جامع، جز طبیعتِ تسبیحۀ لفظیّه (طبیعة التسبيحة) چیزی نخواهد بود. اما طبیعتِ تسبیحۀ لفظیه، در مورد سه تسبیح، بهواسطۀ وجودات متعدده محقق میشود و حال آنکه مفروض این است که باید یک غرضِ واحد وجوداً تحصیل شود، نه وجودات متعدده از آن غرض.
با توجه به آنچه گذشت، حاصل نقد مرحوم محقق اصفهانی بر کلام آخوند چنین است:
راه اول (فردیت برای جامع تشکیکی): حمل کلام آخوند بر اینکه «اقلِ بشرط لا» را فردی برای جامع تشکیکی اخذ کرده است، مفید واقع نمیشود؛ زیرا بشرطلائیت، امری اعتباری است و در تحقق فردیتِ حقیقیِ برای جامع دخلی ندارد. فردیت، امر واقعی است. نهایتِ نقشِ بشرطلا، تأثیر در غرض است، نه در فردیّتِ تکوینی.
راه دوم (تعدّد غرض): این راه، تنها در صورتی قابلقبول است که دو غرض واقعی و مستقل برای اقل بشرط لا و اکثر بما هو اکثر قابل تصویر باشد. در مورد متباینین (مانند عتق رقبه و اطعام ستین مسکیناً)، این سخن معقول است. عتق، غرضی دارد، اطعام، غرضی دیگر. امّا در اقل و اکثرِ شرعی، خصوصاً در مثال تسبیحۀ واحده و تسبیحات ثلاث، سه تسبیح، سه وجود مستقلاند. اگر برای هر وجود، واقعاً غرضی مستقل مفروض شود، تعدّد غرض لازم میآید. و اگر اصرار بر غرض واحد شود، ناچار باید به جامع انتزاعی متوسل شد و در جامعِ انتزاعی، بر مبنای قبلی، تشکیک (ضعیف و شدید شدن همان غرض) راه ندارد، چون منشأ مشکّکی در کار نیست.
روح کلام محقق اصفهانی آن است که تحلیلی که آخوند بر اساس «اقلِ بشرطِ لا و اکثر بما هو اکثر» و با تکیه بر تعدّد غرض ارائه کرده است، اگرچه در موردِ متباینات (مانند عتق و اطعام) میتواند استحاله را برطرف کند، امّا در مورد اقل و اکثر شرعیِ متداخل (مثل تسبیحۀ واحده و تسبیحات ثلاث)، نه از حیث فردیتِ مأموربه (با استناد به جامع تشکیکی مفروض)، و نه از حیث غرض (با فرض وحدت غرض و اعتباریبودنِ متعلق)، راهگشای نهایی نیست. به نظر ایشان، استحالهی تخییر واقعی بین اقل و اکثر شرعی، دستکم بر این تصویر از کلام آخوند، همچنان باقی است.
[2]- امام خمینی در مواضع متعددی که قبلا نیز اشاره کردهایم اصرار بر تفکیک میان تکوین و اعتبار دارند و مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی نیز اعتبارات را چیزی بیش از آنچه معتبر جعل میکند نمیدانند. برای نمونه، ر.ک: (خمینی، روح الله، «الاستصحاب»، ص 68؛ فاضل موحدی لنکرانی، محمد، «سیری کامل در اصول فقه»، با محمد دادستان، ج 1، ص 265.)
[3]- اصفهانی، محمد حسین، «نهایة الدرایة فی شرح الکفایة»، ج 2، ص 276.
- اصفهانی، محمد حسین، نهایة الدرایة فی شرح الکفایة، ۶ ج، بیروت، مؤسسة آل البیت علیهم السلام، 1429.
- خمینی، روح الله، الاستصحاب، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينی (س)، 1381.
- فاضل موحدی لنکرانی، محمد، سیری کامل در اصول فقه، محمد دادستان، ۱۶ ج، قم، فيضيه، 1377.
- نائینی، محمدحسین، فوائد الاُصول، محمد علی کاظمی خراسانی، ۴ ج، قم، جماعة المدرسين في الحوزة العلمیة بقم، 1376.
نظری ثبت نشده است .