طلب رضای حق، بزرگترین شاخصه روحانیت راستین

۲۱ شهریور ۱۴۰۵

۱۲:۲۰

۱۰

خلاصه خبر :
بیانات حضرت آيت الله فاضل لنکرانی در آغاز سال تحصیلی در درس خارج اصول
آخرین رویداد ها

بسم الله الرحمن الرحيم

خداوند متعال را سپاس که بار دیگر توفیق یافتیم سال تحصیلی را آغاز کنیم. شایسته است پیش از هر سخنی، به این نعمت بزرگ الهی توجه کنیم. نعمت درس و بحث که هدف آن فهم دین خداست، فهم صحیح دین برای تبیین آن و هدایت خود وجامعه، این مسئولیت بزرگی است که بر عهده روحانیت نهاده شده است.

پیش از آمدن  به درس، تفالی به قرآن زدم به این نیت که خدای تبارک و تعالی برایم روشن سازد آیا این درس و بحث‌ها مورد رضایت او هست و آیا این وظیفه‌ای که انجام می‌دهیم، مقبول درگاه او واقع می‌شود یا نه؟ آیه بیست‌وهشتم سوره مبارکه کهف آمد:

«وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا»

در شأن نزول این آیه آمده که جمعی از اشراف قریش نزد رسول خدا(ص) ‌آمده و عرض ‌کردند: ما مایل هستیم که در کنار شما بنشینیم، اما حضور افراد فقیر و پابرهنه و پشمینه‌پوشی همچون سلمان، ابوذر و مقداد در اطراف شما، مانع این کار است. آنان از پیامبر‌خواستند این افراد را از اطراف خود دور کند تا اشراف قریش، با جامه‌های فاخر و عطرهای گران‌بها، بتوانند نزد حضرت حاضر شوند. 

در پاسخ به این درخواست، این آیه نازل شد. خداوند به پیامبر می‌فرماید: استقامت کن و همراه باش با کسانی که پروردگارشان را در بامداد و شامگاه می‌خوانند. «الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ»؛ تعبیر «بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ» کنایه از دوام و استمرار ذکر است، یعنی کسانی که پیوسته و همواره به یاد خدایند.

یکی از مصادیق بارز این گروه در روزگار ما، همین صنف مقدس، محترم و پرافتخار روحانیت است. روحانیت جز خدا سخنی ندارد؛ اگر به درس و بحث اشتغال دارد، برای خداست، برای فهم کلام و فهم کتاب اوست، و هر آنچه انجام می‌دهد، در همین مسیر است.

فراز «يُرِيدُونَ وَجْهَهُ» نیز به پیامبر می‌فرماید با کسانی همراه باش که جز وجه‌الله چیزی نمی‌طلبند، حتی طمع به بهشت و  بیم از دوزخ در آنها نیست، بلکه صرفاً رضای او را می طلبند. این ویژگی، یکی از بزرگ‌ترین شاخصه‌های روحانیت راستین است.

شاخصه‌های روحانیت راستین و جایگاه آن در انقلاب اسلامی

روحانیت یعنی کسی که تنها توجهش فقط به خداست؛ روحانیت راستین چنین است. هرچند روحانیت در انقلاب اسلامی سهم بزرگی داشته اما هرگز در پی آن نبوده که خود به قدرت برسد؛ شاهد این مدعا آن است که از آغاز انقلاب تاکنون، روحانیت هیچ‌گاه سهم‌خواهی نکرده است، هرچند در مسائل انقلاب نقش کلیدی داشته و همچنان دارد. شاخص اصلی روحانیت، همان «وَجْهُ‌اللَّه» است، نه رسیدن به منصب و قدرت.

چنانچه به یاد داشته باشید، در آغاز انقلاب تمام تلاش امام(رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) بر این بود که روحانیت متصدی مناصب ظاهری نگردد؛ تنها منصب مورد استثناء، قضاوت بود که ذاتاً از شئون روحانیت است، اما نسبت به سایر مناصب، ایشان همواره پرهیز و احتیاط داشتند. با این حال، ضرورت‌های زمانه چنان اقتضا کرد که این پرهیز در برخی موارد کنار گذاشته شود، مثل ریاست جمهوری برای رهبری شهید(رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) که عملاً امری متعین و بی‌بدیل بود.

حتی نقل شده که امام در پاسخ به این پرسش که «پس از پیروزی انقلاب چه خواهید کرد؟» فرموده بودند: «به قم بازمی‌گردیم و به درس و بحث مشغول می‌شویم»، اما ضرورت‌ها شرایطی پدید آورد که چاره‌ای جز حضور روحانیت در عرصه مدیریت کشور باقی نگذاشت.

در هر حال، این شاخص اصلی روحانیت است، و باید بابت آن خدای تبارک و تعالی را بسیار سپاس گفت. روحانیت در سراسر مسیر انقلاب، همواره شاخص و پیشرو بوده است؛ در هشت سال دفاع مقدس، به نسبت جمعیت خود، بیشترین شهدا را تقدیم کرد. در دهه شصت نیز، آنگاه که منافقین بی‌رحمانه به جان مردم و انقلابیون افتادند، شهدای محراب، از جمله شهید مطهری، شهید بهشتی و شهید مفتح، سند افتخار روحانیت شدند.

در تمام مراحل انقلاب، روحانیت در صحنه حاضر بوده است.«جنگ دوازده روزه و چهل روزه» یکی از مظاهر بارز این حضور است که روحانیون در کنار مردم و در میدان نبرد و میدان خیابان حضورچشمگیر داشته اند. این خدمتی بس بزرگ و شاخص است و تردیدی نیست که روحانیت در ایفای وظیفه خویش نسبت به انقلاب، به‌خوبی درخشیده است.

البته این بدان معنا نیست که هیچ‌گاه در میان این صنف، ضعف یا خطایی رخ نداده است؛ چراکه در میان روحانیت نیز افرادی بوده‌اند که دچار لغزش شدند. اما بدنه اصلی روحانیت، همواره همراه با دین، همراه با انقلاب و همراه با مردم بوده و انصافاً به‌خوبی درخشیده است.

متأسفانه گاه در فضای مجازی، با بی‌انصافی تمام، هر کس برای جلب توجه، سخنی بی‌پایه بر زبان می‌آورد. اخیراً پس از طرح موضوع ناترازی ها مثل «ناترازی انرژی»، عده‌ای از «ناترازی روحانیت» سخن می‌گویند؛ سخنی که جز مضحک‌بودن، وصف دیگری ندارد. چه ناترازی‌ای؟ روز گذشته امام جمعه محترم قشم که به دیدار مت آمده بود از شهادت چند تن از روحانیون در همین رخدادهای اخیر خبر دادند،هرچند خبر آن چندان بازتاب نمی‌یابد. اینان در خط مقدم حضور داشتند، و همین درخشش، بُعدی بسیار مهم از رسالت روحانیت را نشان می‌دهد.

اما نکته‌ای که اکنون می‌خواهم بر آن تأکید کنم این است: اگر روحانیت ثمره‌ای به نام انقلاب اسلامی داشته، و اگر این درخشش‌ها و این حضورهای میدانی، خیابانی و در خط مقدم را رقم زده، به برکت همین درس و بحث‌ها و این دقت نظر‌ها، تلاش‌ها و جهادهای علمی بوده است.

وقتی شخصیتی چون امام در همین حوزه‌ها رشد می‌کند، شاگردانی تربیت می‌کند که همچون کوهی استوار در کنار ایشان ایستادند؛ زندان رفتند، تبعید شدند، و به شهادت رسیدند. این از نعمت‌های بزرگ الهی بر امام بود که متاسفانه یکی از نکات مغفول‌مانده یا کم‌توجه‌شده درباره آنان همین است. اما آنچه امام را «امام» ساخت و این شاگردان را گرد ایشان جمع کرد و این عظمت را برای حوزه رقم زد، همانا جهاد علمی ایشان بود، در کنار جهاد تقوایی و جهاد سیاسی‌شان.

وظیفه حوزه در سال تحصیلی جدید

اینک که سال تحصیلی جدید آغاز شده، باید این نکته را همواره مدنظر داشته باشیم که حوزه باید رشد علمی داشته باشد؛ حوزه باید روزبه‌روز در اجتهاد قوی‌تر و پخته‌تر گردد. هدف ما باید تربیت مجتهدانی توانمند و فقیهانی آگاه باشد که هر یک بتوانند در سطح بین‌المللی حضور داشته باشند و هدایت و نقش‌آفرینی کنند.

مسئولان محترم حوزه در برنامه‌ریزی‌ ای خود باید این هدف را نصب‌العین خود قرار دهند که چگونه می‌توان روزبه‌روز بر قوت علمی طلاب افزود؟ باید به جایی برسیم که وقتی فرع جدیدی مطرح می‌شود، صدها نفر بتوانند درباره آن اظهارنظر کنند؛ نه اظهارنظری بی‌پایه، بلکه مبتنی بر مبانی و استدلال و در چارچوب اجتهاد استوار فقهی.

مسئولان محترم حوزه، وظیفه خاص خود را در این مسیر دارند و باید آن را پی گیرند. اما آنچه از عهده تک‌تک ما برمی‌آید، این است که در آغاز سال، برنامه علمی مشخصی برای خود تنظیم کنیم. باید از خود بپرسیم: تا پایان سال می‌خواهیم به کجا برسیم؟ و چون سال به پایان رسید، ببینیم چند مبنای جدید در علم اصول یافته‌ایم وچند فرع فقهی استنباط کرده‌ایم؟، و به یاری همین درس و بحث‌ها، از چند آیه قرآن کریم، حقایقی را دریافته‌ایم که پیش‌تر بر ما پوشیده بود؟؛ آنگاه این دستاوردها را به‌تدریج به جامعه و مردم منتقل کنیم.

یادکرد رهبری شهید و وظیفه حوزه در قبال ایشان

امروز دشمنی با روحانیت به‌غایت فراوان است، اما نیاز به روحانیت نیز به همان اندازه فراوان است. نه‌تنها در داخل ایران، بلکه هرچه زمان می‌گذرد و دانش بشری پیشرفت می‌کند، نیاز بشریت به روحانیت افزون‌تر می‌شود.

ما سال تحصیلی را در حالی آغاز می‌کنیم که بزرگ‌ترین شخصیت روحانی خود را از دست داده‌ایم؛ مصیبتی که برای امت اسلامی و کشور ایران بسیار بزرگ است، اما برای حوزه‌های علمیه از همه سنگین‌تر است. 

از دست دادن رهبری شهید(رضوان‌الله‌تعالی‌علیه)، خسارتی بسیار عظیم برای ماست؛ شخصیتی که تربیت‌یافته دست امام بود، و امام درباره ایشان می‌فرمود: «من او را بزرگ کردم.» این سخن، هرگز تعارف یا مبالغه‌ای برای خشنودسازی دیگران نبود، بلکه حقیقتی بود که امام بدان تصریح می‌فرمود؛ تعبیری که امام درباره اندک افرادی به کار برده‌اند، از جمله رهبر شهید و مرحوم والد ما(رضوان‌الله‌علیهما).

اکنون که این مصیبت و این خسارت بر ما وارد شده، پرسش این است که حوزه‌ها در قبال این رخداد چه وظیفه‌ای دارند؟ مسئله خون‌خواهی و قصاص قطعی، بی‌هیچ تردیدی باید پی گرفته شود؛ لکن آن مسیر خاص خود را دارد. ما نیز همچون همه مردم، پدری را از دست داده‌ایم، و این مصیبت اندکی نیست.

اما آنچه اکنون باید در پی آن باشیم و در توان ماست، این است که افکار رهبری شهید و  دغدغه‌ای  که  نسبت به روحانیت داشتند را دنبال کنیم. ایشان در یکصدمین سال تأسیس حوزه، پیامی بسیار تاریخی صادر فرمودند که پیش از این نیز در همین مجلس مبارک درباره آن سخن گفته‌ام. سزاوار است این پیام را بارها و بارها بخوانیم؛ چراکه محصول اندیشه کسی است که عمری دغدغه دین داشت، عمری در پی آن بود که دین خدا را بفهمد و به مردم منتقل کند. باید خود به مضمون این پیام عمل کنیم و بدان توجه جدی مبذول داریم و روحانیونی به‌روز باشیم؛ همچنان‌که رهبری شهید، هم پیش از انقلاب و هم پس از آن، سراسر یک روحانی به‌روز بودند.

نقد نگاه نادرست به عزلت‌گزینی به‌عنوان قداست

متأسفانه در دوره‌ای — هرچند اکنون نیز فی‌الجمله این نگاه باقی مانده است — عظمت یک روحانی را در انزوا و گوشه‌نشینی او می‌جستند؛ می‌گفتند فلان شخص بسیار مقدس است، زیرا حاضر نیست دست به هیچ کاری بزند و در مسائل روز اظهارنظر کند. اما باید پرسید: این چه قداستی است؟ چنین نگرشی با هیچ‌یک از مبانی که ما آموخته‌ایم سازگاری ندارد.

اکنون بر عهده تک‌تک شما فضلای محترم است که بازبینی کنید امام از ما در آن پیام معروف به منشور روحانیت، و رهبری شهید در پیام یکصدمین سال حوزه چه خواسته‌اند؟. حوزه باید راه امام و راه رهبری شهید را ادامه دهد. اگر این حوزه بخواهد انقلابی باقی بماند، اگر بخواهد مفید باشد، و اگر بخواهد به مسئولیتی که در امتداد رسالت انبیاء بر عهده دارد وفادار بماند، راهی جز این نیست که این مسیر، در کنار هدایت‌های مراجع بزرگوار و بزرگان حوزه، همچنان تداوم یابد.

برای خود من نیز این تفأل، تجربه‌ای بسیار جالب بود. هیچ سالی چنین تفألی را در آغاز درس نداشته‌ام. همان‌گونه که در ابتدای سخن گذشت، دغدغه من این بود که مبادا وظیفه‌ای غیر از درس و بحث بر عهده ما باشد، و هرچند هرگز در این باره تردیدی نداشتم، برای اطمینان قلب، این آیه شریفه به‌دست آمد که بخش پایانی آن بسیار در خور تأمل است:

«وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا».

نگاه ما نباید معطوف به کسانی باشد که در پی دنیاطلبی‌اند. هر کس در پی دنیاطلبی باشد، قلبش از ذکر خدا غافل است، و این روشن است. مسیر ما مسیری دیگر است. اگر سخن از جنگ می‌گوییم، برای خداست، نه برای دستیابی به منصبی؛ و اگر سخن از صلح می‌گوییم، باید بر مبنای احراز واقعی مصلحت جامعه انقلابی، میان خود و خدا، باشد.

اما چگونه می‌توان چنین مصلحتی را احراز کرد؟ تشخیص واقعی این مصلحت با ولی فقیه است که سکاندار هدایت انقلاب است و اشراف به تمام مسایل دارد. امروز دشمن، با وجود صدها ابزار نظامی که در اختیار دارد، از شنیدن این سخن از زبان یک روحانی یا یک مسئول که بگوید «ما کوتاه بیاییم»، بیش از هر سلاحی شادمان می‌شود ما باید یک صدای واحد باشیم. اگر کسی نظری هم دارد، باید آن را از مجرای مناسب به مسئولان منتقل کند، نه آنکه با طرح آن در فضای عمومی، قلوب مردمی را که نزدیک شش ماه است هر شب‌در خیابان‌ها حضور داشته‌ و به‌دنبال نتایجی ملموس‌ از این نبرد تاریخی و سرنوشت ساز برای بشر هستند، جریحه‌دار سازد.

دشمن به‌روشنی نشان داده که نه در پی صلح است و نه در پی مذاکره؛ و رهبری این حقیقت را در یک جمله خلاصه کردند که آمریکا در پی بلعیدن ایران است. کدام ایرانی غیرتمندی می‌پذیرد که دست روی دست بگذاریم تا دشمن ایران را ببلعد؟ چنین مواضعی می‌تواند، خدای‌نکرده، مصداق «وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا» باشد؛ و آیات پس از این نیز در همین راستاست که مناسب است مورد ملاحظه قرار گیرد.

امید است امسال مانعی پیش نیاید و این درس‌ها با قوت تمام ادامه یابد، و خداوند متعال اسباب فهم علم را برای ما بیش از پیش فراهم فرماید.



برچسب ها :