موضوع: فقه تربیت۲
تاریخ جلسه : ۱۴۰۵/۷/۲۲
شماره جلسه : ۳
چکیده درس
-
خلاصه جلسه قبل
-
ملاک حکم ارشادی
-
نظر مشهور
-
نظر مختار
-
نظر سوم
-
معنای اهل
-
«اهل» در لغت
-
«اهل» در استعمال قرآن
-
مصادیق «اهل»
-
آیا فرزندخوانده اهل محسوب میشود؟
دیگر جلسات
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحيمْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ
الْحَمْدُ للّه رَبِّ الْعَالَمِينْ وَصَلَى الله عَلَىٰ سَيِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينْ
بحث ما در مور آیه شریفه ششم سوره تحریم بود و گفتیم از فقره مبارکه «قُوا أَنفُسَكُمْ» وجوب تربیتِ خود استفاده نمیشود. نمیتوان گفت تربت از واجبات شرعی است، همانطوری که نماز و روزه واجب است. فعلا کاری به وجوب عقلی یا وجوب عقلایی نداریم؛ آنها معیارهای دیگری دارند. و نیز فعلا کاری به آیات یا روایات دیگر هم نداریم. از این آیه چنین چیزی استفاده نمی شود؛ زیرا اولا آیه در مقام ارشاد است و اصلاً حکم مولوی را بیان نمیکند. و ثانیا «نفس» به معنای روح و قلب نیست.
همانطوری که مفسرین نوشتهاند، «قُوا أَنفُسَكُمْ» یعنی واجبات را انجام بدهید و محرّمات را ترک کنید؛ این در حقیقت یک حکم ارشادی است و قرینهی ارشادیّت، «نَارًا» میباشد. و اگر «نَارًا» هم ذکر نمیشد، باز هم معنای آیه ارشاد به انجام واجبات و ترک محرمات بود.
اگر ایه یک حکم مولوی را بیان میکرد، لازمه اش این بود که درصد بالایی از مردم و حتی خیلی از خواص با ترک این واجب، اهل معصیت باشند.
نظر مشهور
در مورد حکم ارشادی مشهور ضابطه ای ارائه کرده اند که اگر متعلَّقِ یک حکم شرعی، «مِمّا يَسْتَقِلُّ بِهِ الْعَقْلُ» باشد، آن حکم، ارشادی است؛ اما اگر متعلّق، «مِمّا يَسْتَقِلُّ بِهِ الْعَقْلُ» نبود، حکم مولوی محسوب میشود.
بنا بر مبنای مشهور مسلّما امر به وقایه در این آیه ارشادی است؛ زیرا امر میکند به چیزی که عقل هم مستقلا به ان دستور میدهد؛ چون عقل میگوید: «كُلُّ ما حَكَمَ بِهِ الشَّرْعُ يَجِبُ إِطاعَتُهُ».
اما ما ضابطهی دیگری برای تشخیص حکم مولوی داریم و میگوییم حکم مولوی در جایی است که مولا بخواهد اعمال مولویّت کند؛ حتی اگر متعلّقش «مِمّا يَسْتَقِلُّ بِهِ الْعَقْلُ» باشد.
مثل امر مولا به عدل؛ عدل «مِمّا يَحْكُمُ بِهِ الْعَقْلُ» است و عقل میگوید «الْعَدْلُ حَسَنٌ»
آیا اگر شارع بگوید «اعْدِلُوا» باید این حکم را ارشادی حساب کنیم؟ طبق نظر ما گرچه عدل «مِمّا يَسْتَقِلُّ بِهِ الْعَقْلُ» است، اما چون شارع به عنوانِ مولا دستور می دهد که عدل را رعایت کنید (إِنَّ اللَّـهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ (النحل: ۹۰)) این دستور مولوی است و انسان باید خودش را موظف به رعایت عدل و اطاعت از امر مولا کند.
بعضی از اصولیون گفتهاند که در امر ارشادی طلب وجود ندارد. طلب مختص مولاست و عقل نمیتواند طلب کند؛ عقل صرفاً مُدرِک ملاکات است. بر مبنای محقق اصفهانی ره عقل اصلا حکم ندارد. حکم کردن از شئون مولاست. عقل فقط مدرِک است؛ میگوید: «الْعَدْلُ حَسَنٌ وَالظُّلْمُ قَبيحٌ» شارع هم ارشاد به همین درک عقلی میکند و او نیز دیگر طلب ندارد؛ فقط ما را راهنمایی میکند به همان حکم عقلی.
اما در احکام مولویّه، طلب وجود دارد؛ بهعنوان اینکه او مولی است، به عنوان المولی، طلب وجود دارد. اینها فوارقی است که بین حکم ارشادی و مولوی در جای خودش مطرح است.
عرض کردم در مانحنفیه، به آن ملاک اول مسلّم ارشادی است؛ چون عقل میگوید باید تو نسبت به دستوراتی که مولی داده اطاعت کنی. این «قُوا أَنفُسَكُمْ» به قرینهی «نَارًا» یعنی واجبات را انجام بده، محرّمات را هم ترک کن؛ عقل هم این را میفهمد، مستقلاً هم میفهمد. پس روی نظریهی مشهور، مسلّم «قُوا أَنفُسَكُمْ» چیست؟ ارشادی است.
اما طبق مبنای مختار، در این مورد مولا نمیخواهد اعمال مولویت کند. طلب مستقلی از مولا، بما انّه مولا نیست؛ بلکه ارشاد میکند به همان واجبات و محرّماتی که قبلا طلب کرده بود. لذا به نظر میرسد این حکم، ارشادی است.
بخش دیگری از ایه، در مورد وقایه اهل بود و باید معنای اهل را تبیین کنیم؛
خلیل در «العین» میگوید:
«أَهْلُ الرَّجُلِ: زَوْجُهُ وَأَخَصُّ النَّاسِ بِهِ» (كتاب العين، ج4، ص: 89)
مخصوصترین مردم به او؛ نزدیکترین مردم به او مثل اولاد، عمو، عمه، دایی، خاله، پدر، مادر، جدّ، جدّه. اهل، همهی اینها را شامل میشود چون اینها اخصّ الناس هستند.
بعد میگوید: «وَالتَّأَهُّلُ: التَّزَوُّجُ»
گفته می شود «فلانی متأهّل است» تاهّل یعنی «لَهُ أَهْلٌ»؛ یعنی «له زوجٌ». «وَأَهْلُ الْبَيْتِ: سُكَّانُهُ. وَأَهْلُ الْإِسْلامِ: مَنْ يَدِينُ بِهِ»
راغب در «مفردات» میگوید: «أَهْلُ الرَّجُلِ: مَنْ يَجْمَعُهُ وَ إِيَّاهُمْ نَسَبٌ أَوْ دِينٌ أَوْ ما يَجْرِي مَجْراهُما» (مفردات ألفاظ القرآن، ص: 96) اگر جامع بین یک نفر و دیگری نسب باشد مثل اینکه بگویند این پسر اوست و او پدر این است، یا اگر جامع، دین باشد و هر دو مسلمان باشند یا چیزی شبیه نسب و دین باشد، مثل صناعت که مثلا هردو فرشفروش باشند، یا آنکه در یک خانه و شهر و دیار باشند، به همه اینها «اهل الرجل» صدق میکند.
بعد میگوید «فَأَهْلُ الرَّجُلِ فِي الْأَصْلِ مَنْ يَجْمَعُهُ وَإِيَّاهُمْ مَسْكَنٌ واحِدٌ، ثُمَّ تُجُوِّزَ بِهِ فَقِيلَ: أَهْلُ بَيْتِ الرَّجُلِ لِمَنْ يَجْمَعُهُ وَإِيَّاهُمْ نَسَبٌ».
پس معنای کلی اهل، شامل «همنسب» «همدین» «همکشور» و امثال اینها میشود. از همین رو گفته میشود «ما همه اهل ایران هستیم»
بعد میگوید: «وَتُعُوِّرِفَ فِي أُسْرَةِ النَّبِيِّ صَلَّی اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ مُطْلَقًا إِذا قِيلَ: أَهْلُ الْبَيْتِ، إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّـهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا، وَعُبِّرَ بِأَهْلِ الرَّجُلِ عَنِ امْرَأَتِهِ» به زوجه هم تعبیر اهل میشود.
کلمهی اهل در قرآن، در معانی مختلفی استعمال شده؛ مثلا:
1- اهل به معنای ساکن یک قریه «أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى» (اعراف آیه97)
2- «يَا أَهْلَ الْكِتَابِ» در چندجای قرآن به مسیحیها و یهودیها «یا اهل الکتاب» اطلاق شده. یعنی هر که کس تورات و انجیل میخواند. البته لازم نیست بالفعل کتاب بخواند؛ بلکه شامل هر کسی که شأنیت دارد و بنایش تبعیت از کتاب تورات و انجیل باشد، میشود. یعنی همهی مسیحیت و یهودیت.
3- اهل به معنای اصحابِ «إِنَّ اللَّـهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا» (نساء آیه ۵۸)
4- اهل به معنای زوجه و اولاد: «فَلَمَّا قَضَى مُوسَى الْأَجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِ» (قصص آیه ۲۹)
5- اهل به معنای فامیل؛ «فَابْعَثُوا حَكَمًا مِّنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِّنْ أَهْلِهَا» (نساء آیه 35)
6- «أَهْلُ التَّقْوَى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ» (مدثر ایه 56) یعنی کسی که اهلیت تقوا دارد. به خدای تبارک و تعالی میگوییم تو اهل مغفرتی، یعنی تو فقط صلاحیت بخشیدن داری.
اینها نمونه هایی از استعمالات قرآنی بود.
حالا سوال این است که در این آیهی شریفه «قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ»، منظور از اهل چیست؟
مسلّما زوجه و اولاد مشمول «اهل» هستند و مسلما شامل اقوام نسبی (پدر، مادر، عمو، عمه، نوهها و اجداد و...) هم میشود؛ زیرا اینها اهل انسان هستند.
وقتی پسرعموها، پسرداییها، پسرخالهها و فرزندان آنها را شامل بشود، دامادهای آنها و همینطور دامادِ خود شخص را هم شامل میشود؛ آن ها هم اهل هستند؛ بالاخره این سببیّت باعث جمع بین آنها میشود. منتهی آیا سایر اقوام و فامیل را هم شامل میشود؟ اگر بخواهد شامل جمع فامیل شود، امتثال تکلیف از قدرت مکلف و توان او خارج است.
آیا فرزندخوانده اهل محسوب میشود؟
فرزندخوانده انسان، مسلّم فرزند شرعی او نیست «لا تجعلوا ادعیاءکم ابناءکم» (احزاب آیه 4). با هیچ دلیلی نمیتوان فرزندخوانده را به فرزند ملحق نمود. حتی اگر محرمیّت هم در آنها محصص شود که قول شاذّ و نادری بود، ولی بازهم به هیچ وجه فرزندخوانده، فرزند نیست.
اما چون در بین آنها زندگی میکند، بعید نیست که از این جهت «اهل» محسوب شود. نمیگوییم فرزندخوانده «ابن» است! نمیگوییم «مَحرم» است. ولی میگوییم «اهل» است.
ربیبه هم همینطور است؛ یعنی فرزند مرد محسوب نمیشود.
از سیاق آیه بدست میآید که مراد از اهل کسی است که انسان با او زندگی میکند. به طوریکه که یک وجهالجمع قریبی محسوب شود. بنابر این شامل اهل کشور نمیشود چون گرچه وجهالجمع وجود دارد اما وجهالجمع بعید است. لذا نمیتوان گفت که «قُوا أَهْلِيكُمْ» شامل همشهری و همکشوری و همدینیها میشود.
به هر حال معنای عرفی «اهل» چیست؟ همچنانکه بحثی در باب صلهی ارحام وجود دارد که به چه کسی «رَحِم» میگویند؟ که ما این بحث را مفصل مطرح کردیم. اما مفهوم «اهل» با مفهوم «رحم» فرق دارد؛ چون دایره اهل از رحم گستردهتر است.
بعید نیست که «اهل» به قرینهی جمع بودن شامل همسایه و دوستان نزدیک هم بشود؛ شامل شاگرد استاد بشود؛ شامل شاگرد مغازهدار بشود. همه اینها به جهت تعبیر «اَخَصُّ النّاس» است. یعنی آن کسی که یک نوع اختصاصی پیدا کند. بر این اساس حتی شامل دو هم مباحثه هم میشود.
عرف، در اینجا اهلِ دینِ واحد را به عنوان اهل قبول نمیکند؛ اهلِ بلد و کشورِ واحد را قبول نمیکند.
شمول اهلِ محله نیز مشکل است؛ اما همسایه را شامل می شود. به همین جهت شاید یکی از وجوه تکلیف انسان نسبت به همسایه همین است که اهلِ انسان محسوب می شود. عرف همسایههای محدود را اهلِ آن خانه میدانند. آنها هم رفتوآمد دارند. البته در زمان ما متأسفانه ارتباطات بهم خورده، ولی در زمان قبل، همسایه خودش یک رکن خانه بود.
بنابر این مفهوم عرفی اهل در ایه، به قرینهی مناسبت حکم و موضوع دایرهای است که بیان کردیم. لازم نیست که نَسَب باشد؛ بلکه مقوّم عرفی معنایش همان تعبیری است که خلیل در العین دارد؛ که میگوید: «أَخَصُّ النَّاسِ بِهِ»
وَ صَلَّی الله عَلَیٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرینْ
نظری ثبت نشده است .